پیام سپاهان - خراسان / «خیابان، میدانِ جنگ روایتها» عنوان یادداشت روز در روزنامه خراسان به قلم مجتبی محمودی مهماندوست است که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
این روزها تصویر خیابان و میدان، دیگر فقط بازتاب یک رویداد نیست؛ خودِ خیابان تبدیل به رسانه شده است. آنچه در میدانهای شهر میبینیم، پیش از آنکه خبر باشد، یک «متن» است؛ متنی که مردم با حضورشان در بطن جنگی که نه پشت جبهه بلکه خط مقدمش خیابان است، مینویسند و رسانهها تنها آن را بازخوانی میکنند. در چنین وضعیتی، پرسش اساسی این است: این رسانه زنده و خودجوش، چه چیزی را روایت میکند و رسانههای رسمی چگونه باید با آن مواجه شوند؟ و چه کارکردهایی میتوان برای آن بازتعریف کرد؟
خیابانِ امروز؛ از اعتراض تا مقاومت
بافت حضور مردم در خیابان و میدان امروز، با ماههای گذشته تفاوت معناداری یافته است. آنچه اکنون در فضای شهری میبینیم، بیش از آنکه معطوف به مطالبات صنفی یا اقتصادی باشد، بازتاب تابآوری و مقاومت مردمی در پی جنگهای دوازدهروزه و تجربه رمضان است و نباید عادت شود. مردم با حضور در میدانها، نه فقط اعتراض به دشمن و جریان نفوذ، بلکه انسجام اجتماعی و میثاق خود با مبانی انقلاب را به نمایش میگذارند و حتی فراتر از آن، سلاح دعا و استغاثه را برای پشتیبانی و نصرت الهی رزمندگان خط مقدم به میدان میآورند. این حضور حماسی، سرمایهای است که اگر درست مدیریت شود، میتواند به تقویت همبستگی ملی منجر شود. در این راستا لازم است تا کارکردهای ویژه اجتماعی و چه بسا حاکمیتی (مانند نظارت بر بازار و...) نیز برای بهرهمندی از این ظرفیت عظیم و انرژی مردم غیور در صحنه و خیل جانفدا، تعریف شود.
«مکان سوم» و تولید سرمایه اجتماعی
هنری اولدنبرگ، جامعهشناس شهری، مفهوم «مکان سوم» را به عنوان فضایی معرفی میکند که نه خانه است و نه محل کار؛ جایی مانند میدان محله، کافه یا خیابان، که در آن گفتوگوی غیررسمی، برابری و حس تعلق شکل میگیرد. اولدنبرگ هشت ویژگی برای این مکانها برمیشمارد؛ ازجمله: خنثی بودن، دسترسیپذیری، گفتوگو به عنوان فعالیت اصلی و «خانهای دور از خانه». میدانهای امروز ایران، دقیقاً همین کارکرد را دارند. پیر بوردیو و رابرت پاتنام نیز نشان دادند که چنین فضاهایی سرمایه اجتماعی تولید میکنند؛ اعتماد، هنجارهای همکاری و شبکههای مدنی که جوامع را در برابر بحرانها مقاوم میسازد. پاتنام معتقد است جوامعی با سرمایه اجتماعی بالاتر، از نظر مشارکت مدنی و کیفیت زندگی وضعیت بهتری دارند.
توپوفیلیا؛ پیوند عاطفی با میدان
ری تان، جغرافیدان انسانگرا، مفهوم توپوفیلیا (Topophilia) را مطرح میکند؛ پیوند عاطفی عمیق میان انسان و مکان. او معتقد است مکان فقط یک فضای فیزیکی نیست، بلکه حامل خاطره، هویت و معنای فرهنگی است. میدانهای شهر ما، از میدان آزادی تا میدانهای محلی، حامل چنین پیوندی هستند. وقتی مردم در این فضاها حاضر میشوند، در واقع حافظه جمعی و هویت شهری خود را بازتولید میکنند. این همان چیزی است که یان گل، معمار دانمارکی، آن را «فعالیت اجتماعی» مینامد؛ فعالیتی که حیات شهری و حس اجتماع را میسازد. گل بر چهار اصل تأکید دارد: گردآوردن به جای پراکندن، یکپارچه کردن به جای جدا کردن، دعوت کردن به جای راندن، و گشودن به جای بستن.
خطر دوقطبیسازی؛ آفتِ میدان
اما این سرمایه اجتماعی، شمشیری دولبه است. اگر حضور در خیابان و میدان به عرصه دوقطبیسازی حول جناحها و جریانهای سیاسی، یا برخی مصادیق فردی مانند ناسزا به اشخاص، تبدیل شود، مفاهیم اصلی انقلاب و همان آرمان و سرمایهای که میتوانست انسجامآفرین باشد، به عامل شکاف و فرسایش تبدیل میشود. اینجاست که نظریه برجستهسازی (Agenda-Setting) اهمیت مییابد. رسانهها با انتخاب و در واقع اولویت و ضریب دادن به موضوعات، تعیین میکنند که مردم به چه چیزی فکر کنند. اگر رسانهها بر تفاوتها و شکافها تمرکز کنند، دستورکار عمومی به سمت دوقطبیسازی سوق مییابد. در مقابل، اگر بر اشتراکات، مقاومت و تابآوری ملی تأکید کنند، میدان به جای عرصه نزاع، به عرصه همبستگی تبدیل میشود.
مارپیچ سکوت و مسئولیت رسانه
نظریه «مارپیچ سکوت» الیزابت نوئل-نویمان نیز هشدار میدهد که وقتی رسانهها از پوشش شفاف برخی صداها خودداری میکنند، این تصور در ذهن مخاطب شکل میگیرد که «همه مخالفند» و صدای رسمی در اقلیت است. نتیجه، سکوت رسانههای داخلی و بلندتر شدن صدای رسانههای خارجی است. رسانههای غربی و معاند با ابزارهایی مانند فیلم و موسیقی، یک «تاریخ ذهنی» برای جوان ایرانی ساختهاند؛ تاریخی که او را به بازتولید خواستههای دشمن وامیدارد. برای شکستن این مارپیچ، رسانههای داخلی به مثابه لانچر روایتگر باید ضمن پوشش شفاف و منصفانه، بر انسجام اجتماعی و مقاومت مردمی به عنوان روایت غالب تأکید کنند و دو رسالت اصلی رسانهها یعنی آیینگی و چراغ روشنابخش بودن را به منصفه ظهور برسانند.
رسانهای که میدان را میفهمد
رسانه امروز نه بازتابدهنده صرف، بلکه معمارِ میدان است. خیابان و میدان، خود رسانه شدهاند و پیام آنها، مقاومت، تابآوری و انسجام اجتماعی است. رسانهها باید این پیام را تقویت کنند، نه اینکه آن را به عرصه دوقطبیسازی حول جناحها و مسائل حاشیهای تبدیل کنند. سه اصل راهنما در این راستا عبارتند از: پذیرش میدان به عنوان مکان سوم و سرمایه اجتماعی، روایت جامع و پرهیز از برجستهسازی شکافها، و تقویت انسجام اجتماعی به جای دامن زدن به مارپیچ سکوت. رسانهای که این اصول را رعایت کند، نه فقط گزارشگر، بلکه حافظ امنیت، آرامش و تمامیت سرزمینی خواهد بود. رسانهای که به جای دامن زدن به التهاب، «خانهای دور از خانه» برای گفتوگو و همبستگی میسازد.