دوشنبه ۲۳ شهريور ۱۴۰۵

اجتماعی

دلنوشته‌ای از روزهای پس از آوار در استانداری اصفهان؛

روایت ۶ماهگی یک زخم برپیکر اصفهان از زبان یکی از سربازان سنگر مدیریت استان

روایت  ۶ماهگی یک زخم برپیکر اصفهان از زبان یکی از سربازان سنگر مدیریت استان
پیام سپاهان - برای ساختمانی که فقط ساختمان نبود، پناهگاه دغدغه‌های مردم بود… ۶ ماه از هجدهم اسفند و تلخ‌ترین روزِ کاری مدیریت استان اصفهان می‌گذرد. در ششمین ماهگرد این حادثه، روایتی از جنس زخم و امید را از زبان یکی از کارکنان استانداری می‌خوانید؛ سربازی که روزهای پس از آوار را از نزدیک لمس کرده است.
  بزرگنمايي:

پیام سپاهان - برای ساختمانی که فقط ساختمان نبود، پناهگاه دغدغه‌های مردم بود… ۶ ماه از هجدهم اسفند و تلخ‌ترین روزِ کاری مدیریت استان اصفهان می‌گذرد. در ششمین ماهگرد این حادثه، روایتی از جنس زخم و امید را از زبان یکی از کارکنان استانداری می‌خوانید؛ سربازی که روزهای پس از آوار را از نزدیک لمس کرده است.

۱۸ اسفند ۱۴۰۴، روزی که تقویم مدیریتی اصفهان بوی دود و باروت گرفت. در میانه نبرد با دشمن، ساختمان استانداری اصفهان به عنوان تنها مقر مدیریت استانی کشور مستقیماً هدف کینه قرار گرفت؛ مجموعه‌ای که نه فقط یک سازه سنگی، بلکه پناهگاه دغدغه‌های مردم و خانه امید کارکنانش بود.
حالا، در آستانه شش‌ماهه شدن آن روز تلخ، بغض‌ها و امیدهای یکی از کارکنان این مجموعه به رشته تحریر درآمده است:
برای ساختمانی که فقط ساختمان نبود…
امروز، ماهگرد روزی‌ست که ساختمان استانداری در جنگ رمضان، زیر آوار ماند.
اما برای من، آن ساختمان فقط چند دیوار و اتاق و راهرو نبود…
بخشی از سال‌های زندگی‌ام آنجا گذشته بود؛
روزهایی که آمدند و رفتند،
آدم‌هایی که کنار هم کار کردیم،
خنده‌هایی که در راهروها جا ماند،
نگرانی‌ها، امیدها، خستگی‌ها و خاطراتی که هر کدام گوشه‌ای از آن ساختمان نفس می‌کشیدند.
آن روز، فقط یک ساختمان تخریب نشد؛ انگار تکه‌ای از خاطرات ما هم زیر آوار ماند و میان تمام تلخی آن روز، یک دلخوشی بزرگ هنوز باقی‌ست؛ اینکه همکارانم، آدم‌هایی که سال‌ها کنارشان کار کرده بودم، از آن حادثه جان سالم به در بردند و آسیب جدی ندیدند. برای همین نعمت، هر بار که به آن روز فکر می‌کنم، خدا را شکر می‌کنم.
امروز دلتنگم برای ساختمانی که دیگر نیست؛ برای راهروهایی که دیگر صدای قدم‌هایمان را نمی‌شنوند، برای اتاق‌هایی که روزی پر از زندگی و رفت‌وآمد بودند، و برای روزهایی که با آن ساختمان رفتند و دیگر هیچ‌وقت تکرار نمی‌شوند.
و چه تلخ است که جنگ، فقط ساختمان‌ها را ویران نمی‌کند؛ خاطرات آدم‌ها، آرامش خانواده‌ها و امنیت کودکان را هم با خود می‌برد.
کاش هیچ کودکی معنای آوار را نداند، هیچ مادری فرزندش را با صدای انفجار به آغوش نکشد، و هیچ‌کس مجبور نباشد خاطرات عزیزش را از میان ویرانه‌ها جست‌وجو کند.
کاش جهان روزی به این باور ساده برسد که هیچ جنگی، ارزش بهایی را که انسان‌ها برایش می‌پردازند ندارد.
به امید روزی که صلح، سهم همه آدم‌های جهان باشد.


نظرات شما