پیام سپاهان - رویداد 24 /متن پیش رو در رویداد 24 منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تایید ادعاهای این متن نیست
مخالفت با توافق احتمالی ایران و آمریکا دیگر فقط یک اختلاف سیاسی نیست. از تجمعات خیابانی تا رسانههای نزدیک به جبهه پایداری، ادبیات تازهای شکل گرفته که مذاکره را «تسلیم» و توافق را «خیانت» مینامد. رویداد۲۴ در این گزارش، رد پای این مخالفتها را از میثم نیلی و حمید رسایی تا ریشههای فکری جریان پایداری و نسبت آن با اندیشههای منتسب به انجمن حجتیه بررسی میکند.
مخالفان توافق با نزدیک شدن به امضای آن بار دیگر فعال شدهاند، اما این بار با ادبیاتی جدید. چهرههای نزدیک به جبهه پایداری، نه تنها متن احتمالی توافق را هدف گرفتهاند، بلکه با ادبیاتی هشدارآمی و امنیتی، توافق را «تسلیم»، «کودتا» و «خیانت» توصیف میکنند و مردم را به لشکرکشی خیابانی علیه توافق تشویق می کنند.
تازهترین نمونه، اظهارنظر میثم نیلی، مدیرمسئول رجانیوز و از چهرههای نزدیک به جریان پایداری است. او در واکنش به اخبار مربوط به توافق احتمالی نوشته است: «مردم ایران در قبال خط کودتا و تسلیم ایران سکوت نکنید. دارند کار را تمام میکنند. خطر بیخ گوش ماست. یا صاحبالزمان ادرکنی.»
چندی پیش هم نیلی نوشته بود: «اصل مذاکره و توافق با یزید زمان و قاتل رهبرمان، آن هم زیر سایه تهدید و ترور و تجاوز مستمر آن، عین بیشرافتی و بیغیرتی است؛ هر کس میخواهد باشد.» او همچنین مدعی شده بود متن توافق احتمالی «عیناً منطبق با نقشه راه ظریف خائن در مقاله فارینافرز» است و «قطعاً از برجام خسارتبارتر» خواهد بود.
عبارت «هر کس میخواهد باشد» شاید مهمترین بخش موضعگیری نیلی باشد؛ جملهای که نشان میدهد مخاطب نقد او فقط دولت، وزارت خارجه یا تیم مذاکرهکننده نیست. وقتی مقامات رسمی و چهرههایی مانند محمدباقر قالیباف بارها تأکید کردهاند که مذاکرات در سطح عالی نظام و با نظارت مستقیم رهبری پیش میرود، مخالفت با اصل مذاکره دیگر صرفاً اختلاف با دولت نیست؛ مسئله به سطحی بالاتر میرود.
از میدان تا رسانه؛ پایداری چگونه مخالفت با توافق را خیابانی کرد؟
میثم نیلی پیش از این هم در جمع معترضان خیابانی علیه توافق سخن گفته بود. او در یکی از تجمعات گفته بود: «مردم از روی کسی که هستهای را معامله کند، رد میشوند.» او همچنین مدعی شده بود برداشت منصفانه از ۱۴ بند ایران این است که «از برجام بدتر است» و «آقایان از مدتها قبل و به زور میخواهند این را تبدیل کنند به توافقی میان ایران اسلامی و آمریکا و جبهه شیطان.»
این ادبیات، ادامه همان خطی است که جبهه پایداری از زمان برجام دنبال کرده است؛ خطی که هر نوع مذاکره با غرب را نشانه عقبنشینی عقیدتی و خیانت به انقلاب میداند.
در گزارشهای قبلی رویداد۲۴ نیز به این نکته اشاره شده بود که جبهه پایداری و حلقههای نزدیک به سعید جلیلی از همان آغاز مذاکرات هستهای، با ادبیاتی فراتر از نقد سیاسی وارد میدان شدند. آنها از تعابیری مانند «ترکمانچای هستهای»، «تسلیم»، «نفوذ» و «خیانت» استفاده کردند؛ ادبیاتی که عملاً فقط دولت روحانی را هدف نمیگرفت، بلکه کل ساختار تصمیمگیری نظام را زیر سوال میبرد.
امروز همان الگو تکرار شده است. با این تفاوت که این بار توافق احتمالی نه از مسیر دولت روحانی، بلکه در شرایط جنگی، زیر فشار محاصره دریایی، درگیری مستقیم با آمریکا و با محوریت چهرههایی پیش میرود که خود اصولگرایان آنها را بخشی از ساختار رسمی نظام میدانند. به همین دلیل حمله به این توافق، بیش از گذشته رنگ عبور از تصمیمات کلان نظام به خود گرفته است.
نزاع تندروها با تندروها؛ ماجرای لوبیای سحرآمیز
ماجرا فقط اختلاف اصلاحطلب و اصولگرا یا دولت و منتقدان نیست. گزارش پیشین رویداد۲۴ با عنوان «لوبیای سحرآمیز» نشان میداد درون اردوگاه اصولگرایان شکاف جدی بر سر مذاکره و توافق شکل گرفته است.
مشرقنیوز، رسانه نزدیک به نهادهای نظامی، در یادداشتی نوشت برخی درباره مذاکره با آمریکا دچار توهم «لوبیای سحرآمیز» شدهاند و خیال میکنند مذاکره میتواند تمام تحریمها را بردارد، آتشبس در همه جبههها برقرار کند، صلح چند دههای بیاورد و اقتصاد را شکوفا کند. مشرق البته خود مذاکره را هم نه یک مسیر واقعی صلح، بلکه «اپیزودی دیگر از جنگ» دانسته بود.
این یادداشت، از سوی جریان نزدیک به رجانیوز و فارس به شدت مورد حمله قرار گرفت. چرا؟ چون از نگاه آنها حتی همین اندازه واقعگرایی درباره مذاکره هم نوعی عقبنشینی بود. کار به جایی رسید که تسنیم، رسانه نزدیک به سپاه، رجانیوز را به «روش کشمیری» و اقدامات «ضدامنیت ملی» متهم کرد. دعوا میان رادیکالها و سوپررادیکالها است.
این همان نقطهای است که فهم رفتار پایداری را مهم میکند. وقتی تسنیم و مشرق هم از سوی رجانیوز و حلقههای نزدیک به پایداری متهم به کوتاه آمدن میشوند، روشن است که این جریان دیگر صرفاً با دولت یا اصلاحطلبان مسئله ندارد. هرکس اندکی از حداکثرخواهی فاصله بگیرد، میتواند در دایره اتهام قرار بگیرد.
پایداری؛ فرزند رادیکالیسم احمدینژادی
برای فهم رفتار امروز پایداری باید به ریشههای آن بازگشت. جبهه پایداری در بستر سالهای پایانی دولت احمدینژاد و پس از حوادث ۸۸ شکل گرفت؛ جریانی که خود را «خالصتر» از اصولگرایان سنتی، انقلابیتر از همه و وفادارتر از دیگران به آرمانهای انقلاب معرفی میکرد.
رویداد۲۴ پیشتر در گزارشی با عنوان «پسر نوح» نوشت که پایداری از ابتدا فقط با اصلاحطلبان زاویه نداشت؛ با اصولگرایان سنتی هم مشکل داشت. این جریان در سالهای نخست، با حمایت بیقیدوشرط از احمدینژاد، حمله به هاشمی رفسنجانی و مخالفت با هرگونه تنشزدایی خارجی شناخته شد.
اما نقطه عطف اصلی، برجام بود. همانجا بود که نشانههای «ولایتمداری مشروط» در این جریان دیده شد؛ یعنی تبعیت تا جایی که تصمیمات حاکمیت با قرائت ایدئولوژیک پایداری همخوان باشد. هر جا تصمیم نظام با تصویر ذهنی آنها از انقلاب فاصله بگیرد، زبان نقد و تخریب آغاز میشود.
امروز نیز همان الگو تکرار شده است. اگر ۱۴ بند توافقی که از آن صحبت میشود، واقعاً زیر نظر رهبری و با حضور نمایندگان منصوب یا مورد اعتماد او پیش رفته باشد، حمله به آن با ادبیاتی مانند «تسلیم»، «کودتا»، «بیشرافتی» و «بیغیرتی» فقط حمله به دولت نیست. در ظاهرا این انتقاد به سرتیم مذاکره کننده یعنی قالیباف است. درگیری این جبهه با قالیباف سر دراز دارد. نیلی به طور خاص با نماینده امروز رهبری در مذاکره با آمریکا سابقه خصونت جدی تری هم دارد. نام میثم نیلی در پرونده یکی از مهمترین افشاگری ها علیه قالیباف دیده می شود. در ماجرای سیسمونی گیت و انتشار تصاویر خانواده رئیس مجلس در صف مسافران ترکیه، یک فایل صوتی از مهدی طائب منتشر شد که در آن مدعی شده بود این افشاگریها برای حذف قالیباف از صندلی ریاست مجلس انجام شده و «خط آن نیز در دست میثم نیلی است.»
با این حال نقد امروز این جریان تنها محدود به توافق و مذاکره کنندگان نیست؛ این عبور از تصمیمی است که خود نظام آن را در بالاترین سطح مدیریت کرده است.
رسایی، نیلی و مسئله عبور از رهبری
حمید رسایی پیش از این با انتشار آیه مربوط به «پسر نوح» دوباره بحث عبور پایداری از رهبری را زنده کرد. او در ظاهر از معیار «اهل بودن» و «عمل صالح» سخن گفته بود، اما بسیاری این کنایه را نشانهای از حمله به حلقههای پیرامونی قدرت و حتی ساختار رهبری دانستند.
حالا میثم نیلی همان مسیر را با ادبیاتی صریحتر ادامه میدهد. وقتی او مینویسد «هر کس میخواهد باشد»، عملاً دایره حمله را باز میگذارد. یعنی اگر تصمیم به مذاکره یا توافق در سطحی بالاتر از دولت اتخاذ شده باشد، باز هم از نظر او مشروع نیست.
اینجاست که پرسش اصلی شکل میگیرد: جریانی که سالها خود را وفادارترین نیروی سیاسی به ولایت فقیه معرفی میکرد، چرا وقتی تصمیم رهبری یا ساختار رسمی نظام با قرائت ایدئولوژیکش همسو نیست، زبان تندترین مخالفان را به کار میگیرد؟
ریشه اعتقادی مخالفت؛ سیاست یا آخرالزمان؟
برخی منتقدان جبهه پایداری معتقدند مخالفت این جریان با مذاکره و توافق، فقط یک موضع سیاسی نیست؛ ریشه اعتقادی دارد. منصور حقیقتپور، نماینده ادوار مجلس، مشاور سابق علی لاریجانی و معاون پیشین سپاه قدس، در گفتوگو با رویداد۲۴ جریان نزدیک به سعید جلیلی و پایداری را نوعی «نئوفرقانیسم» توصیف کرده بود؛ جریانی که به گفته او «هم پول دارد، هم سازمان، هم رسانه و هم پروژهای برای قبضه کامل قدرت.»
او همچنین گفته بود باید ریشههای اعتقادی این جریان بررسی شود و پرسیده بود آیا ریشه این تفکر در انجمن حجتیه است یا در جریانهای اخوانی؟ حقیقتپور هشدار داده بود که جوانان احساساتی و مذهبی ممکن است ابزار این گروه شوند؛ بهویژه آنکه این جریان امروز «بلندگو، میکروفن و تریبون در میدانها» در اختیار دارد.
این تحلیل از آن جهت اهمیت دارد که مخالفت پایداری با توافق، صرفاً بر سر چند بند فنی یا حقوقی نیست. آنها اساساً با عادیسازی روابط خارجی، مذاکره پایدار، کاهش تنش و هر نوع مصالحهای که به تثبیت وضع موجود منجر شود، مشکل دارند. در نگاه آخرالزمانی، بحران دائمی نه یک خطا، بلکه بخشی از مسیر است. هرچه تنش بیشتر، هرچه تقابل شدیدتر، هرچه انزوا عمیقتر، زمینه برای تحقق رؤیای سیاسی-اعتقادی آنها فراهمتر.
نسبت نیلیها، حجتیه و یک سؤال قدیمی
در روزهای اخیر، بار دیگر درباره نسبتهای خانوادگی برخی چهرههای نزدیک به پایداری با چهرههای شناختهشده انجمن حجتیه صحبت شده است. برخی کاربران امنیتی در شبکه اجتماعی ایکس مدعی وجود یک رابطه خانوادگی میان خاندان نیلی با مرحوم سیدحسین سجادی شده اند؛ چهرهای که رسانههای مختلف او را از اعضای اولیه و از چهرههای بانفوذ انجمن حجتیه معرفی کردهاند. این کاربارن مدعیاند که نیلیها، خواهرزاده حسین سجادیاند.
سیدحسین سجادی پس از درگذشت شیخ محمود حلبی، بنیانگذار انجمن حجتیه، یکی از چهرههای مؤثر و شناختهشده این جریان بود. درباره او نوشتهاند که در سالهای پایانی عمر، مجالس سخنرانی در منزل خود در تهران برگزار میکرد و برخی رسانهها از او به عنوان یکی از رهبران یا چهرههای اصلی انجمن یاد کردهاند.
البته نسبت خانوادگی، به خودی خود، دلیل قطعی برای نسبت دادن یک تفکر سیاسی یا اعتقادی به افراد نیست. نمیتوان صرفاً، چون فردی با چهرهای وابستگی خانوادگی دارد، او را نماینده همان جریان دانست. اما وقتی ادبیات سیاسی یک جریان با برخی مولفههای فکری حجتیه همپوشانی پیدا میکند، پرسش درباره ریشههای اعتقادی آن طبیعی است.
انجمن حجتیه در تاریخ سیاسی جمهوری اسلامی همواره نسبتی مسئلهدار با نظریه ولایت فقیه داشته است. این جریان در اصل با محوریت مبارزه اعتقادی با بهائیت شکل گرفت و در سالهای پیش از انقلاب، به فعالیت سیاسی انقلابی باور جدی نداشت. پس از انقلاب نیز منتقدانش آن را جریانی میدانستند که با ایده حکومت دینی فعال در عصر غیبت، آن هم ذیل ولایت مطلقه فقیه، نسبتی روشن و مثبت ندارد.
از همینجاست که نسبت میان برخی جریانهای آخرالزمانی و سیاست رسمی جمهوری اسلامی محل بحث میشود. آنها ممکن است در ظاهر از ولایت سخن بگویند، اما در عمل تا جایی با ولایت همراهند که تصمیمات رسمی با پروژه اعتقادی و سیاسیشان همسو باشد. اگر تصمیم نظام به سمت مذاکره، توافق، کاهش تنش یا بازسازی اقتصاد برود، همان جریان میتواند به نام «انقلاب» علیه تصمیم نظام بایستد.
امروز مساله جریان تندروی صاحب رسانه و تریبون و میدان با توافق است؛ اگر مذاکرات واقعاً زیر نظر رهبری پیش رفته، مخالفت خیابانی با توافق و حمله به آن با ادبیاتی مانند «کودتا» و «تسلیم» دقیقاً چه معنایی دارد؟ آیا پایداری در حال نقد دولت است یا در حال عبور از همان ساختاری که سالها خود را مدافع مطلق آن معرفی میکرد؟
شاید پاسخ را باید در همان مفهوم «ولایتمداری مشروط» جستوجو کرد؛ وفاداری تا وقتی که تصمیمات با میل ایدئولوژیک جریان هماهنگ باشد. از این منظر، میثم نیلی فقط یک مخالف توافق نیست؛ او نشانه یک شکاف عمیقتر است. شکافی میان سیاست رسمی جمهوری اسلامی و جریانی که خود را از جمهوری اسلامی هم انقلابیتر میداند.
بازار ![]()