يکشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۵

سیاسی

راهبرد ایران در عصر تنهایی استراتژیک

راهبرد ایران در عصر تنهایی استراتژیک
پیام سپاهان - دنیای اقتصاد /متن پیش رو در دنیای اقتصاد منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست آرش رئیسی‌نژاد، استادیار مهمان در دانشکده حقوق و دیپلماسی فلچر در ...
  بزرگنمايي:

پیام سپاهان - دنیای اقتصاد /متن پیش رو در دنیای اقتصاد منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
آرش رئیسی‌نژاد، استادیار مهمان در دانشکده حقوق و دیپلماسی فلچر در دانشگاه تافتز و عضو مهمان در مرکز خاورمیانه دانشکده اقتصاد و علوم سیاسی لندن (LSE) در گفت‌و‌گویی با « World Geostrategic Insights» گفت که ایران به دلیل کاهش کارآیی الگوهای سنتی بازدارندگی و بی‌اعتمادی به دستاوردهای دیپلماتیک گذشته، اکنون بر بهره‌گیری از ظرفیت‌های ژئوپلیتیک مانند تنگه هرمز برای حفظ موازنه قدرت تاکید دارد. در این چارچوب، تهران به دلیل نداشتن متحدان استراتژیک پایدار، به سمت خوداتکایی دفاعی حرکت کرده و بحث‌های داخلی پیرامون برنامه هسته‌ای نیز به عنوان ابزاری برای تضمین امنیت ملی در برابر فشارهای ساختاری، با جدیت بیشتری دنبال می‌شود. این وضعیت نشان‌دهنده گذار به مرحله‌ای است که در آن «جغرافیا» و «توانمندی‌های بومی»، پایه‌های اصلی استراتژی بقای ایران را تشکیل می‌دهند.
رئیسی‌نژاد در پاسخ به این پرسش که آیا اصرار ایران بر تفکیک «امنیت دریایی» از «مذاکرات هسته‌ای» در مقابل فشار واشنگتن برای پیوند زدن این دو، منجر به تضعیف استراتژی ایران خواهد شد، گفت: «ایران عملا موضوع بازگشایی تنگه هرمز و پایان دادن به فشار و مهار دریایی را از مذاکرات هسته‌ای جدا می‌کند، درحالی‌که ایالات متحده به دنبال کسب امتیازات عمده در پرونده هسته‌ای قبل از ارائه هرگونه کمک اقتصادی معنادار است. با این حال تجربه جنگ‌ها و تحولات منطقه‌ای در دهه‌های اخیر، این تصور را در تهران تقویت کرده است که خود مساله هسته‌ای مشکل اساسی نیست، بلکه نمودی از خصومت ساختاری عمیق‌تر بین ایالات متحده و جمهوری اسلامی است. در این خوانش، پرونده هسته‌ای کمتر به عنوان علت اصلی رویارویی و بیشتر به عنوان ابزاری مناسب برای توجیه فشار و مهار گسترده‌تر در نظر گرفته می‌شود. رویکرد ایران در قبال مساله هسته‌ای به طور فزاینده‌ای محتاطانه و عمیقا بدبینانه شده است، که ریشه در این باور دارد که تهران قبلا یک بار مسیر دیپلماتیک و چندجانبه را آزموده، اما در نهایت تحت‌تاثیر تغییرات ژئوپلیتیک شاهد فروپاشی آن بوده است.
رئیسی‌نژاد افزود: علاوه بر این، ایران اکنون از طریق کنترل تنگه هرمز، همچنان یک اهرم ساختاری مهم در اختیار دارد. از دیدگاه تهران، این گلوگاه، عدم تقارن قابل‌توجهی را در نظم و تجارت دریایی جهانی ایجاد می‌کند و یکی از فرضیات اساسی ژئوپلیتیک دریایی کلاسیک، یعنی این ایده که قدرت جهانی به کنترل خطوط دریایی و گلوگاه‌های استراتژیک از طریق برتری دریایی بستگی دارد، را به چالش می‌کشد. بنابراین، در تفکر استراتژیک ایران، زمان به متغیری استراتژیک تبدیل شده است. همان‌طور که قبلا استدلال کرده‌ام، تاب‌آوری ایران صرفا زمانی نیست، یعنی اینکه چه کسی می‌تواند بر چه کسی غلبه کند، بلکه مکانی و جغرافیایی نیز هست. این تاب‌آوری ریشه در توانایی ایران در تبدیل جغرافیا به یک سلاح دارد.
وی ادامه داد: با وجود این، وضعیت فعلی از نظر اقتصادی شکننده و از نظر سیاسی پرتنش است. برخی از سیاستگذاران ایرانی معتقدند که فشار مداوم می‌تواند در نهایت اهرم استراتژیک را به نفع تهران تغییر دهد، به ویژه از طریق افزایش قیمت انرژی و پیامدهایی که ممکن است به لحاظ ژئوپلیتیک به دنبال داشته باشد. با این حال، خود ایران همچنان تحت فشار شدید اقتصادی است. از طرف ایالات متحده، این باور نیز وجود دارد که فشار مداوم در نهایت رفتار ایران را تغییر خواهد داد. این برداشت‌های متضاد از «مزیت استراتژیک» تعادلی ناپایدار ایجاد کرده است که در آن هر دو طرف معتقدند که در حال به دست آوردن اهرم هستند، درحالی‌که هیچ یک در واقع به یک مصالحه پایدار نزدیک نمی‌شوند. در نتیجه، منطقه در شرایط عدم تعادل مداوم گرفتار شده است که در آن هر دو طرف معتقدند که در حال برنده شدن هستند، اما مسیر روشنی برای رسیدن به یک توافق از طریق مذاکره پدیدار نشده است. پیامد این پویایی ممکن است یک پیشرفت سریع دیپلماتیک نباشد؛ بلکه ظهور مرحله سوم رویارویی باشد. من فکر می‌کنم این مرحله بعید است که دستاوردهای استراتژیک تعیین‌کننده‌ای به همراه داشته باشد، اما به شدت قادر به تسریع تخریب زیرساخت‌ها در سراسر ایران و منطقه وسیع‌تر، به ویژه در امارات متحده عربی و همزمان تعمیق بی‌ثباتی منطقه‌ای خواهد بود.
ارتباط مذاکرات با تنهایی استراتژیک
این استاد دانشگاه در ادامه در پاسخ به این سوال که مذاکرات فعلی ایالات متحده و ایران توسط میانجی‌های منطقه‌ای مانند اسلام‌آباد و مسقط که نقش‌های کلیدی ایفا می‌کنند، تسهیل می‌شود. این پویایی چگونه مفهوم شما از انزوای استراتژیک ایران را بازتعریف می‌کند؟ توضیح داد: «تنهایی استراتژیک نباید با انزوای ژئوپلیتیک اشتباه گرفته شود. در واقع تنهایی استراتژیک به این معنا است که ایران از نظر استراتژیک و به طور پیش‌فرض «تنها» بوده است، یعنی از اتحادهای معنادار و همراهی با قدرت‌های بزرگ محروم بوده است.» به عبارت دیگر، تنهایی استراتژیک یک ویژگی ژئوپلیتیک پایدار ایران است که رابطه تهران با قدرت‌های بزرگ را تعریف می‌کند. به این معنی که در مقاطع حساس تاریخی که امنیت ملی و تمامیت ارضی آن با تهدیدهای وجودی مواجه بوده است، ایران به طور مداوم خود را تنها و بدون یک متحد استراتژیک واقعی در میان قدرت‌های بزرگ یافته است. بنابراین، تنهایی استراتژیک به این معنی نیست که ایران از نظر ژئوپلیتیک منزوی است. کاملا برعکس: به دلیل موقعیت ژئوپلیتیک منحصر به فردش، ایران هرگز نمی‌تواند واقعا منزوی باشد.
موقعیت ژئواستراتژیک ایران، واقعیتی دوگانه ایجاد می‌کند. از یک سو، ایران را به بازیگر ژئوپلیتیک ضروری تبدیل می‌کند و مانع از طرد کامل آن از امور منطقه‌ای و جهانی می‌شود. از سوی دیگر، همین اهمیت، قدرت‌های بزرگ را از نظر تاریخی از اجازه دادن به ایران برای تبدیل شدن به یک متحد استراتژیک مستقل و کاملا قدرتمند، منصرف کرده است. بنابراین، کانال‌های منطقه‌ای و اوراسیایی، از جمله بازیگرانی مانند عمان و پاکستان، مطمئنا می‌توانند به ایران در کاهش فشار اقتصادی و دور زدن نسبی محدودیت‌های اقتصادی کمک کنند. اما این امر بر تنهایی استراتژیک ایران تاثیری ندارد.» وی افزود:« دقیقا به همین دلیل است که تهران امروز به طور فزاینده‌ای به جای تکیه بر تضمین‌های خارجی، به دنبال تکیه بر انعطاف‌پذیری داخلی، اهرم ژئوپلیتیک و تنوع‌بخشی به روابط منطقه‌ای خود است.»
بازطراحی معماری امنیتی، چگونه؟
در ادامه رئیسی‌نژاد در توضیح این پرسش که سال‌هاست موضع استراتژیک تهران بر اساس اصل «دفاع رو به جلو» بوده و بازدارندگی خود را از طریق محور مقاومت تعریف کرده که امروز تاحدی تضعیف شده است. لذا تهران چگونه می‌تواند معماری امنیتی خود را در شرایطی که بازدارندگی متعارف به خطر افتاده است، تغییر شکل دهد؟ گفت:« نزدیک به دو دهه است که استراتژی منطقه‌ای جمهوری اسلامی اساسا حول یک استراتژی دفاع رو به جلو بنا شده است. این جهت‌گیری به ویژه پس از جنگ دوم خلیج فارس، حمله ایالات متحده به عراق، فروپاشی رژیم صدام حسین و ظهور خلأ قدرت عمیق در عراق برجسته‌تر شد.
گسترش همزمان قدرت نظامی آمریکا و بعدا ظهور گروه‌های سلفی-جهادی رادیکال، محیطی استراتژیک ایجاد کرد که در آن تهران به طور فزاینده‌ای به این نتیجه رسید که دیگر نمی‌توان از تمامیت ارضی و منافع ملی ایران منحصرا در داخل مرزهای خود دفاع کرد. در نتیجه، ایران یک دکترین دفاع رو به جلو را اتخاذ کرد که برای ایجاد بازدارندگی و دفاع از امنیت ملی خود فراتر از مرزهای سرزمینی خود طراحی شده بود. منطق اساسی آن ساده بود: ایران با مدیریت تهدیدهای در عرصه‌های ژئوپلیتیک اطراف، به دنبال جلوگیری از رسیدن آنها به مرزهای خود بود.» وی ادامه داد:« با کمرنگ شدن نقش محور مقاومت، شاهد تغییر تدریجی از اتکا به بازیگران غیردولتی به عنوان ستون اصلی بازدارندگی به سمت قابلیت‌های موشکی و هوافضای بومی ایران هستیم.»
برآمدن تنگه هرمز
به گفته این استاد دانشگاه، در این چارچوب نوظهور، تنگه هرمز احتمالا نقش محوری‌تری در موضع بازدارندگی ایران خواهد داشت. کنترل، نفوذ و اهرم فشار بر هرمز به طور فزاینده‌ای در تهران نه تنها به عنوان دارایی‌های تاکتیکی، بلکه به عنوان ستون‌های ساختاری بازدارندگی دیده می‌شود. به عبارت دیگر، ایران به تدریج به سمت مدلی حرکت می‌کند که در آن خود جغرافیا به سلاح تبدیل می‌شود، جایی که موقعیت ژئوپلیتیک، نقاط گلوگاهی دریایی و واقعیت‌های سرزمینی به پایه و اساس استراتژی بازدارندگی تبدیل می‌شوند.
پیامدهای استراتژیک ظهور «کریدورها»
پژوهشگر مهمان LSE در پاسخ به اینکه کریدورهای زمینی چگونه اقتصاد سیاسی منطقه‌ای و ساختارهای ژئوپلیتیک را تغییر می‌دهند، با اشاره ویژه به غرب آسیا و ابتکار کمربند و جاده چین و پیامدهای استراتژیک ظهور «کریدورها» چیست؟ گفت:«امروز شاهد ظهور کریدورهای زمینی به عنوان یکی از مهم‌ترین مظاهر قدرت ژئواکونومیک در غرب آسیا هستیم. به عبارت دیگر، کریدورها صرفا پروژه‌های زیرساختی نیستند؛ بلکه مجموعه‌ای یکپارچه از خطوط لوله انرژی، شبکه‌های حمل‌ونقل، زیرساخت‌های فیبر نوری، شهرهای هوشمند، بنادر و فرودگاه‌ها هستند. روی هم رفته، آنها یک معماری فضایی-اقتصادی به هم پیوسته را تشکیل می‌دهند که هم اقتصاد سیاسی منطقه‌ای و هم نظم ژئوپلیتیک گسترده‌تر را تغییر شکل می‌دهد.از یک سو، نیروهای ژئوپلیتیک مسیر کریدورها را شکل می‌دهند؛ از سوی دیگر، خود کریدورها ساختارهای قدرت منطقه‌ای را تغییر شکل داده و بازتولید می‌کنند.
این ساختار متقابل نشان می‌دهد که اتصال و قدرت دیگر نمی‌توانند از نظر تحلیلی از هم جدا باشند. حتی قبل از تشدید اخیر بحران‌های منطقه‌ای، من استدلال کردم که ابتکار کمربند و جاده چین یک اثر آبشاری ایجاد کرده و سایر بازیگران منطقه‌ای را به سمت طراحی پروژه‌های اتصال رقیب یا مکمل سوق داده است.» وی افزود:«در همین حال، درگیری‌های اخیر، از جمله جنگ‌های علیه ایران، نشان داده‌اند که چگونه گلوگاه‌های دریایی استراتژیک مانند تنگه هرمز و باب‌المندب می‌توانند مستقیما در رویارویی ژئوپلیتیک قرار گیرند. این به نوبه خود، اهمیت استراتژیک کریدورهای زمینی را به عنوان مسیرهای جایگزین افزایش می‌دهد.»
دورنمای دکترین هسته‌ای
رئیسی‌نژاد در پاسخ به اینکه اقتصاد ایران زیر بار تحریم‌ها فرسوده شده و توان نظامی متعارفش در پی درگیری‌های اخیر کاهش یافته لذا آیا این خطر وجود دارد که انزوای ژئوپلیتیک راهبردی به کاتالیزور نهایی برای نظامی‌سازی برنامه هسته‌ای تبدیل شود؟ توضیح داد: «جنگ‌های اخیر این تصور را در میان برخی از بازیگران و بخشی از جامعه تقویت کرده است که توانایی هسته‌ای می‌تواند ابزار نهایی تعادل استراتژیک باشد. از نظر تاریخی، سه محدودیت کلیدی، حرکت ایران به سمت هسته‌ای شدن کامل را محدود کرده است. اولین مورد، ساختار قدرت ژئوپلیتیک منطقه‌ای بود که قبل از جنگ غزه به طور یکنواخت علیه ایران متحد نشده بود و به تهران اجازه می‌داد تا از طریق «محور مقاومت» خود، نوعی بازدارندگی نامتقارن ایجاد کند. مورد دوم، حقوق بین‌الملل بود که به طور آشکار در چارچوب برجام تجسم یافته بود، که به دنبال گنجاندن برنامه هسته‌ای ایران در یک توافق حقوقی و دیپلماتیک مذاکره شده با قدرت‌های بزرگ، به ویژه ایالات متحده، بود. مورد سوم، بُعد ایدئولوژیک-مذهبی بود که در فتوای هسته‌ای رهبری در اواسط دهه ۲۰۰۰ بیان شد و استفاده از سلاح‌های هسته‌ای را ممنوع کرد.»
وی ادامه داد: «با این حال، جنگ‌های اخیر دو مورد از این سه محدودیت را به طور قابل‌توجهی تضعیف کرده‌اند. اول، استراتژی دفاع منطقه‌ای ایران پس از جنگ غزه تضعیف شده است. دوم، چارچوب حقوقی بین‌المللی با خروج ایالات متحده از برجام، در کنار تشدید نظامی و نقض حاکمیت ملی که اعتماد به ضمانت‌های حقوقی و دیپلماتیک را از بین برده است، تضعیف شده است. در نتیجه، محدودیت باقی مانده، فتوای مذهبی است.
به گفته رئیسی‌نژاد با این حال، این فضا همچنان عمیقا مورد مناقشه است. در کنار بازیگران عمل‌گرا، همچنان حوزه‌های انتخابیه قدرتمندی وجود دارند که از موضع بازدارندگی سختگیرانه‌تر و حتی ابهام یا قابلیت هسته‌ای گسترده‌تر به عنوان ابزار اصلی بقا حمایت می‌کنند. در نتیجه، بحث استراتژیک ایران به طور فزاینده‌ای حول دو بلوک رقیب شکل می‌گیرد: یکی معطوف به ادغام مجدد مدیریت‌شده در نظام بین‌المللی از طریق تنظیم مجدد عمل‌گرایانه، و دیگری بر خوداتکایی استراتژیک و تقویت بازدارندگی سخت، از جمله در حوزه هسته‌ای، تاکید دارد.
بازار


نظرات شما