پیام سپاهان - اعتماد /متن پیش رو در اعتماد منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
لیلا لطفی| مدتهاست چراغهای قرمز شاخصهای اقتصادی روشن شده است. نمادهایی که به خوبی گویای نگرانیهای فعالان اقتصادی و اقتصاددانان است. مرور دادههای رسمی نشان میدهد که در یک دهه اخیر فقر ۱۲ برابر شده. سایه رکود از سر تولید کم نشده. ناترازی آب، برق و گاز کماکان در حال رشد است. تورم نزدیک ۵۰درصد و دلار از مرز ۱۳۵ هزار تومان گذشته است. استهلاک سرمایه صعودی و در کنارش نرخ منفی سرمایهگذاری قابل توجه است. بازگشت پولهای نفتی هم به دلیل عملکرد تراستیها متاسفانه نگرانکننده است. در این میان تعاملات بینالمللی ایران مطلوب نیست. شاید تنها نقطه روشن وضعیت اقتصاد ایران تصویب لوایح سیافتی و پالرمو باشد که به دلیل دیرهنگام بودن این تصمیم خروجی لازم را نداشته. باتوجه به این شرایط سال آینده دولت بودجه را انقباضی و با رشد ۲۰درصدی بسته است. این سیاست از نگاه برخی تحلیلگران مثبت و از نگاه برخی دیگر منفی است. دو روز پیش از آغاز اعتراضات بازاریان نسبت به رشد بیوقفه دلار و سایر شرایط نامساعد اقتصادی، «اعتماد» با مسعود نیلی، یکی از اقتصاددانان بزرگ کشور پیرامون چگونگی «اصلاحات اقتصادی» در ایران گفتوگو کرد. نیلی نیز یک پاسخ روشن داد؛ «برای رسیدن به اصلاحات اقتصادی حاکمیت در گام نخست باید اصلاحات اجتماعی انجام دهد و در کنار آن روابط بینالمللی را اصلاح کند.» او معتقد است: «هر قدمی به سمت اصلاحات اقتصادی بدون انجام این امور، اثرات منفی زیادی به دنبال خواهد داشت.» آنچه پیش روی شماست بخشی از این گفتوگوست. ویدیوی کامل این گفتوگو را میتوانید در سایت «اعتمادآنلاین» به تاریخ امروز ببینید.
آقای دکتر! باتوجه به شرایط کنونی کشور، آیا به نظر شما حاکمیت آمادگی لازم برای پذیرش اصلاحات اقتصادی را دارد؟ در ظاهر به نظر میرسد سه قوه بیشتر درگیر مدیریت روزمرهاند تا اصلاحات ساختاری.
اصلاحات اقتصادی پدیدهای است که خوب است کمی بهتر و دقیقتر آن را بشناسیم. شما هر وقت هر چیزی را میخواهید اصلاح کنید، یک اشتباهی پشت آن بوده که شما تصمیم میگیرید که آن را اصلاح کنید. یعنی عقبه واژه «اصلاح» یک انحراف، اشتباهی را نشان میدهد که شما میخواهید آن را درست کنید. طبیعتا وقتی راجع به رفع اشتباه یا رفع انحراف میخواهیم صحبت بکنیم، این سوال پیش میآید که آن اشتباه را چه کسی مرتکب شده؟ که حالا میخواهیم درست کنیم یا آن انحراف چه بوده؟ که ایجاد شده است. این مواردی را که شما الان فهرستوار به آن اشاره کردید، اینها اتفاقاتی نیست که بگوییم اشتباهاتی بوده که مردم مرتکب شدهاند. مثلا چرا انرژی اینطوری شده؟ چون مردم زیاد مصرف میکنند؟ حالا پس مقصر کیست؟ بگوییم، مردم مقصرند. بعد از آن هم بگوییم حالا اصلاح اقتصادی چیست؟ پاسخ این باشد که مردم باید اشتباه خودشان را تصحیح کنند؟ یا اگر آب با ناترازی مواجه است، همینطور؟ این گزارهها درست نیست. مردم به سیاستهای اقتصادی واکنش نشان میدهند. اگر سیاست ما در زمینه انرژی به گونهای بوده که مصرف بیشتر را ترویج میکرده، نتیجهاش این شده که مردم انرژی بیشتر مصرف کردهاند. الان به طور کاملا نگرانکنندهای حجم مصرف گوشت، لبنیات و انواع مواد غذایی ضروری که مردم باید دریافت کنند، کاهش پیدا کرده است. چرا اینجا، مردم زیاد مصرف نمیکنند؟ به خاطر اینکه قیمت این کالاها خیلی زیاد افزایش پیدا کرده است. با میزان قدرت خرید مردم، کالایی مثل گوشت را به میزان خیلی محدودی طبقه متوسط و پایین میتوانند خریداری کنند.
میخواهم این نتیجه را بگیرم که اصلاحات اقتصادی در واقع رفع اشتباهات و انحرافاتی است که سیستم تصمیمگیری و سیاستگذاری ما داشته است، بنابراین همانی که این مساله را به وجود آورده، حالا قاعدتا باید درصدد اصلاح رفتار خودش بر بیاید، بنابراین اصلاح اقتصادی یک چیز اداری یا مکانیکی نیست، بلکه یک تغییر رفتار بنیادی در سیستم تصمیمگیری است.
حالا اینکه شما سوال پرسیدید که آیا آمادگی اصلاح اقتصادی وجود دارد یا ندارد، این چند شرط دارد؛ شرط اولش این است که خود تصمیمگیرنده به این جمعبندی رسیده باشد که مثلا در مورد آب، بنزین، برق یا گاز یا هر کدام از این موضوعاتی که شما چند دقیقه پیش به آن اشاره کردید، به این نتیجه رسیده باشد که آن مسیری را که در گذشته مثلا در زمینه آب اعمال کرده، اشتباه بوده است.
بنابراین مقدمه اصلاح اقتصادی شناخت اشتباه یا اشتباهاتی است که در مورد هر کدام از این موضوعات وجود دارد، ما باید بگوییم اینجا اشتباه کردیم. این هم لازم نیست بگوییم که این دولت اشتباه کرده یا یک دولت دیگر اشتباه کرده. ما یک اشتباه سیستماتیک و مستمر داشتیم. لازم نیست، دولت بگوید سهم من در این اشتباهات چقدر است. اما لازم است در مورد این اشتباهات یک آسیبشناسی انجام بدهد.
این مشکلاتی که برشمردید، از همه طرف واقعا کشور ما را، اقتصاد ما را، زندگی مردم را تحت فشار قرار داده، بنابراین در قدم اول باید رسما خود سیستم تصمیمگیری کشور، ریشه این مشکلات را به جامعه اعلام کند. سیستم تصمیمگیری باید به مردم اعلام کند؛ من به عنوان متولی سیاستگذاری مثلا در حوزه آب، گزارش رسمی دراختیار شما قرار میدهم؛ گزارشی دقیق که نشان میدهد، چه عواملی و چه سیاستهایی ما را به اینجا رسانده است. جایی که گذرانِ روزمره زندگیمان هم دچار مشکل شده است. بنابراین یا باید این سیاستها را تغییر دهیم یا منتظر بارش از آسمان باشیم. چرا رویکرد سیاستگذار بدین شکل مهم است؟ چون اگر اصلاحی بخواهد صورت بگیرد، باید گام اولش شناسایی آن عواملی باشد که این وضعیت را به وجود آورده است.
آقای دکتر! اگر دولت بخواهد در این مسیر قدم بگذارد تا چه اندازه به پشتیبانی حاکمیت (فراتر از قوای مقننه و قضاییه) نیاز دارند؟
گام اول این شد که اشکال را بشناسیم. البته این موضوع خیلی ساده نیست. در همین مقطع ممکن است، خیلی اختلافنظر پیش بیاید؛ فقط بر سر این موضوع که چه شد به این وضعیت دچار شدیم. چه شد؛ کشوری که رتبه دوم گاز را در دنیا دارد؛ در تامین گاز مورد نیاز شهروندان خودش دچار استیصال شده است. ما اینجا صادرات را فاکتور گرفتیم. این خیلی موضوع مهمی است. یعنی شما کشوری در دنیا ندارید که اینقدر منابع داشته باشد و همزمان با وجود آن منابع دچار بحران تامین باشد. این خیلیخیلی مهم است.
ما همین مشکل را در مورد نفت هم داریم. ما در نفت رتبه چهارم دنیا هستیم، در گاز رتبه دوم. الان در تامین انرژی موردنیاز کشور با بحران مواجه هستیم. وقتی یک تحلیل رسمی درباره این موضوعات ارایه شود، البته اگر آن تحلیل رسمی، علمی، درست و بیطرفانه هم باشد، مثلا سیاستگذار بیاید بگوید «ما اشتباهمان این بوده که فکر میکردیم بنزین، برق و گاز ابزار عدالت اجتماعی است. فکر میکردیم به وسیله این ابزار عدالت را برقرار میکنیم و حالا فهمیدیم که اشتباه کردیم.» در ادامه سیاستگذار باید بگوید «چگونه میخواهد این اصلاح مسیر را انجام دهد. از طریق قیمتش، چون پیشتر با قیمت علامتی دادیم که مردم زیاد مصرف کنند و اکنون نتیجهاش بحران کنونی است.» توجه کنید، این یک تحلیل است. من الان نمیدانم؛ تحلیل رسمی دولت از اینکه چرا ما با هر کدام از این مسائل مواجه شدهایم، چیست؟ اگر دولت نظر رسمی خود را ارایه کرد، قاعدتا روی اینها بحث، گفتوگو و نقد میشود. وقتی دولت نظرش را بدهد و بگوید آدرس این اشکال مثلا کمبود برق است، از دل آن راهکارها نیز در میآید.
فرض کنید، شما میخواستید بیایید دانشگاه شریف، اشتباهی رفتید سمت میدان انقلاب درحالی که باید به سمت میدان آزادی میآمدید، بنابراین وقتی متوجه شدید، اشتباه رفتید، اشتباهتان را تصحیح میکنید و مسیرتان را عوض میکنید. حالا اگر دولت گفت «من متوجه شدم، بازار انرژی را بد درست کردم. خودم علامت قیمتی که به آن دادم علامت اشتباه بوده و این علامت باعث شده این بحران به وجود بیاید، بنابراین تصمیم گرفتم درستش کنم.»
آنوقت اینجا دو بازیگر خیلی مهم میشود که دولت باید ببیند با آنها میخواهد چه کار کند. یکی مردم هستند، یکی سایر ارکان حاکمیت. دولت باید، بعد از اینکه یک پشتیبانی کارشناسی درستی برای خودش فراهم کرد، مردم را متقاعد کند که میخواهد این اشتباه خودش را تصحیح کند. آنجا و آنوقت تازه حالا این مساله میشود که واکنش جامعه نسبت به این اصلاح اقتصادی که دولت میخواهد انجام بدهد چیست. این یک قسمت ماجراست.
یک قسمت هم بقیه ارکان حکومت هستند که مهماند. مردم میگویند که کل سیستم تصمیمگیری باید یکپارچه تصمیمگیری کند. نمیشود که یک قسمتی یک کاری انجام دهد، یک قسمت دیگر ضد آن کار را بخواهد انجام دهد. باید سیستم یک سازوکار واحدی ترسیم کند که یک خروجی واحد داشته باشد.
من سال گذشته، تازه دولت روی کار آمده بود، تقریبا همان اوایل تابستان بود، یک مطلبی را منتشر کردم راجع به اینکه کل نظام حکمرانی ما با سه مساله خیلی جدی مواجه است که هر کدام در یکی از رئوس یک مثلث قرار گرفتهاند. یکی از این سه راس مثلث ناترازیهاست که واقعا گلوی مردم را فشار میدهد. یکی دیگر از رئوس این مثلث تنشهای بینالمللی است. آن موقع شرایط ما به اینجا نرسیده بود و وضعیت ملایمتر بود. البته پیشبینی میشد که به سمت تنشهای بیشتر در حرکت هستیم. یکی دیگر از مسائل هم چالشهای اجتماعی و فرهنگی است که هر چند از قبل وجود داشته اما در سال ۱۴۰۱ مسالهاش خیلی جدی شد. بعدش نیز جلوتر آمد. برآیند اینها به این صورت درآمد که یک شکاف، شکاف بزرگی، بین یک بخشهایی حداقل از جامعه و نظام حکمرانی معلوم شد که وجود دارد. آنجا من گفتم که الان اگر یک نفر از من سوال بکند، بگوید این سه تا مسالهای که وجود دارد، کدامش از همه مهمتر است؟
شما آن زمان گفته بودید ناترازی.
در کنارش گفتم، کدام فوریتر هست؟
مسائل اجتماعی.
بله، من گفتم مسائل اجتماعی. این دقیقا پاسخ سوال شماست، یعنی اینکه ناترازیها واقعا مهم هستند. البته تشریح کردم، این ناترازی با دو تا معیار جزو مهمترین اولویتها قرار دارند. یکی موجودیت سرزمینی ما و یکی هم پایداری اجتماعی. یعنی اگر کشور باشد، ولی مردم نباشند که ایرانی نیست. اما رفع ناترازی، مردم را میخواهد. شما باید بتوانید جامعه را متقاعد کنید که این اصلاحات، یعنی این رفع ناترازی، همان اصلاحات اقتصادی است. باید بتوانید جامعه را در این کار با خودتان همراه کنید. اگر شمای سیاستگذار در یک عرصههایی با جامعه درگیر باشید و در اینجا هم بخواهید یک هزینه اضافی به جامعه تحمیل کنید، از طرفی نتوانید یک چشمانداز هم ترسیم کنید که براساس آن به مردم بگویید «من اگر این کارها را کردم، مثلا همین تورم حدودا ۵۰درصد فعلی که روند خوبی هم طی نمیکند، کاهش میدهم.» من سیاستگذار اگر نتوانم بگویم که سال بعد این موقع تورم ۴۰درصد، بعد ۳۵درصد، بعد ۳۰درصد میشود. در واقع بگویم، نمیدانم سال آینده تورم چه میشود. چطور جامعه میتواند به شما در این موضوع اعتماد کند؟ بنابراین به نظر من، نجات کشور و جامعه، در گرو این است که این سه تا مساله را بتوانیم درست حل کنیم. این زنجیره حل هم از مسائل اجتماعی به نظر من شروع میشود. ما اگر با مردممان نتوانیم مناسبات خوبی برقرار کنیم، اگر مناسبات خوب را نتوانیم با دنیا داشته باشیم، از طرفی خودمان نیز باهم درگیر باشیم، چیزی از کشور نمیماند.
در آن طرحتان درمورد اینکه دولت چطور میتواند اعتماد اجتماعی را به دست بیاورد، توضیح داده بودید؟
بله، در آنجا گفته بودم یکی از رئوس حکمرانی توجه به مسائل فرهنگی و اجتماعی است. در این بخش یکسری مسائل به سبک زندگی و مداخلات دولت برمیگردد که ماجرای 1401 را به وجود آورد.
یک قسمتش آنهاست، یک قسمتش هم این است جامعه که دارد مشکل روزمره خودش را تحمل میکند، واقعا هر روز مشکلات بزرگتری را نسبت به روز قبلش تحمل میکند. در این شرایط باید احساس کند که تصمیمگیرندگان هم در این مشکلات شریک هستند. اگر ببیند آنها یک دنیای دیگری دارند و مردم هم در مشکلات خودشان ماندهاند، آنوقت نمیتواند اعتماد کنند که این مشکلات حل خواهد شد.
همانطور که میدانید این موضوع را ما اخیرا در قالب یک نامه به آقای پزشکیان انتقال دادیم ولی نفهمیدیم این نامه چه شد. این نامهای که جوابی نگرفتیم، چیزی نبود، ولی اینکه گفتیم: وقتی مردم تحت فشار هستند، باید ببینند شما هم در بودجه دارید، به قول معروف، یک سوزن هم به خودتان میزنید.
الان این نهادهایی که در بودجه 1405 دوباره بودجه دریافت میکنند، بودجههایی که ارقامش در فضای مجازی مطرح است، اصلا در ساختار حکمرانی ما نیستند. خدماتی هم به جامعه ارایه نمیکنند و اصلا وظایفی درقبال ارایه خدمات به جامعه ندارند. شما بودجه به آنها اختصاص میدهید. جامعه در موضوع بودجه و شفافیت آن مساله دارد.
نامهای که ما به آقای پزشکیان دادیم، همین بود. یک بندش این بود که اینها را شما حداقل بیایید، بگویید میخواهید چه کار کنید. بالاخره مردم وقتی در زندگی خودشان دچار مشکل هستند، باید ببینند که آن طرف شما هم اقداماتی انجام میدهید. این خیلی میتواند اعتمادسازی بکند. در بند دوم نامه گفتیم: خزانه را شما یک اتاق شیشهای کنید، دقیقا جملهاش این بود، دستی که داخل میرود معلوم باشد و دستی که بیرون میآید نیز آشکار باشد. این چه مشکلی دارد که مردم بدانند چقدر پول خرج چه کاری شده است؟ این رفتارها اعتماد درست میکند. اگر اینها نباشد، آنوقت شما میگویید «من میخواهم بیایم، مثلا بنزین را چون مشکل داریم و باید وارد کنیم را افزایش دهم.» متاسفانه این الان وضعیت هواست که بچهها مدرسه بروند بیمار میشوند و اگر نروند یک مساله دیگر ایجاد میشود. در این شرایط دولت باید بتواند بگوید: من این پولی که میخواهم از بنزین جمعآوری کنم، مردم، قرار نیست دوباره خرج کارهای دیگر کنم.
این خیلی فرق دارد با اینکه شما هیچ چیزی راجع به این موضوع نگویید، ولی بگویید من باید قیمت بنزین را اصلاح کنم.
در شرایط کنونی آیا اساسا اجرای اصلاحات اقتصادی امکانپذیر است؟ یا به تعبیر دیگر اقتصاد کشور پذیرای چنین شوکی است؟
اول باید معلوم شود که چه کاری قرار است انجام شود تا بعد معلوم شود که این چقدر شوک میخواهد به جامعه وارد کند.
گروهی از تحلیلگران اقتصادی معتقدند که آغاز اصلاحات اقتصادی باید از مسیر سیاستهای ارزی باشد ازجمله آقای مروی. ایشان معتقدند ایران درگیر یک «زنجیره فساد» است و تنها راه قطع آن، آغاز اصلاحات از حوزه سیاست ارزی است.
اصلا اگر حاکمیت در این برهه قصد کند اصلاحات اقتصادی را در دستور کارش قرار دهد و در واقع مسائل اجتماعی و بینالمللی را فعلا از دستور کار خارج کند، نخستین توصیه شما به سیاستگذار اقتصادی چیست؟
من فکر میکنم مشکل پیدا میکند، یعنی بالاخره همراه کردن جامعه با اصلاحات اقتصادی خیلی تعیینکننده است. به اضافه اینکه کلا در اصلاحات اقتصادی شما باید در قبال یک چشمانداز روشنی در آینده مسوولیت قبول کنید. یعنی اینکه شما باید به جامعه به صورت «معتبر» بتوانید بگویید «مردم این مشکلات ماست، علت اینکه این مسائل به وجود آمده این چند موضوع است، راهحلش را ما جستوجو و بررسی کردیم. پاسخ حل این مشکلات هم تغییر این سیاستهاست.» سیاستگذار باید همه اینها را شفاف با جامعه در میان بگذارد و بعد بگوید «این کاری که حالا تحت عنوان اصلاح اقتصادی من میخواهم انجام بدهم، مثلا سال بعد این موقع، دو سال بعد، هر زمانی، این تصویر در زندگی شما ظاهر خواهد شد. این تصویر جدید، تصویر بهتری نسبت به شرایط موجود باشد.»
ببینید، همینهایی که شما ابتدای صحبتتان اشاره کردید، همه شاخصهای بد بودند. بعد این شاخصهای بد در طول زمان بدتر شده است. حالا الان سیاستگذاری که میخواهد اصلاح اقتصادی انجام دهد، باید به طور مشخص بیاید بگوید که کدام یک از این شرایط بد را میتواند دگرگون کند و در واقع نظام حکمرانی در قبال این مسوولیت بپذیرد.
من اینجا میخواهم این را بگویم، اگر تصمیمگیرنده بیاید بگوید، از بین سه راس چالش موجود، من نمیتوانم در قسمت اجتماعی کاری بکنم، با قسمت بینالمللیاش هم کاری نمیتوانم بکنم، میماند اصلاح اقتصادی که فشار به مردم است. به نظر من در وضعیت خطرناکی قرار میگیریم. از یک طرف اقتصاد اصلاح میخواهد. از طرف دیگر هر کشوری که اصلاح اقتصادی انجام داده، در زمانی این کار را انجام داده که جامعه را توانسته یکجور در واقع همراه خودش بکند. در قبال یک آینده خوب متعهد شود، درضمن از منابع بینالمللی و در واقع از ظرفیتهای بیرونی هم توانسته استفاده بکند.
ما در شرایطی هستیم -خودتان نیز داشتید توضیح میدادید- نمیدانیم واقعا دوباره یک جنگی قرار است اتفاق بیفتد یا نه. الان هیچکس نمیتواند با قطعیت این حرف را بزند، اما تفاوت بین این دو حالت است. ما در آن ۱۲ روزه جنگ چه وضعیتی داشتیم. قبل و بعدش چه شرایطی داشتیم. تفاوت آنها بسیار زیاد بود. کشور درگیر یک جنگ خاصی شده بود که زمینی و مرزی نبود، جنگ تکنولوژی از راه دور بود. آنها میزدند ما میزدیم. بعد وسط این کارزار شما بگوید من الان میخواهم، مثلا چند تا اصلاح اقتصادی بزرگ انجام بدهم. به نظر من، همانطور که سال گذشته گفتم، آن دو راس مثلث باید درست شود. بعد در کنارش حتما باید اصلاح اقتصادی را هم انجام دهیم.
اگر ما در شرایط، نه جنگ نه صلح. من به آن میگویم «سایه جنگ» وجود داشته باشد و از طرف جامعه اعتماد و تکیه کافی را به سیستم تصمیمگیری نداشته باشد. اصلاح اقتصادی اصلا یک کار فنی و بروکراتیک نیست که ما جلسه بگذاریم و بگوییم قرار شد از فردا مثلا یک تغییر خیلی بزرگی اتفاق بیفتد. مردم این را انجام دهند، حالا مشغول شوید. پس تاکید میکنم ما باید به دو وجه مثلث پشتیبان اصلاح اقتصادی توجه کنیم. یادمان باشد در شرایطی که در سالهای متمادی گذشته، آن دو راس مثلثمان وضعیت خیلی خیلی بهتری نسبت به الان داشتند، در خیلی از اصلاحات اقتصادی موفق نبودیم.
از نگاه شما اندیشههای اقتصادی دکتر پزشکیان تا چه اندازه با دیدگاههای شما همخوانی دارد؟
من نمیدانم اندیشه ایشان حقیقتا چیست. ایشان نظراتی میدهند، در ضمن آقای پزشکیان رییسجمهور با آقای پزشکیان به عنوان یک شخص فرق دارد. رییسجمهور یک شخصیتی، مقامی که چند هزار کارشناس دراختیار دارد. او باید این چند هزار کارشناس را طوری سازماندهی کند که وقتی صحبت میکند، برآیند نظر آنها از زبانش به جامعه منتقل شود.
توان این چند هزار کارشناس خیلی بیشتر است. کلا، سنت سخنرانی در کشور ما سنت بسیار بدی است، به خصوص وقتی بدون آمادگی باشد و درباره موضوعات مهم باشد. چقدر خوب است که دولت بیانیههای سیاستگذاری ارایه دهد؛ یک بیانیه راجع به آب، راجع به بنزین بدهد. اینها زندگی مردم است. آیا اینها آنقدر اهمیت ندارد که دولت یک متن تهیه کند و بیاید آن را بخواند. هیچ اشکالی ندارد رییسجمهور از روی یک متنی بخواند یا توضیح دهد، ولی باید حول این مشکلات بیانیهای ارایه دهد. بیانیهای بدهد راجع به تورم. الان گوشت کیلویی یک میلیون تومان است. ده سال پیش همین موقع گوشت ۴۰ هزار تومان بود. باورتان میشود؟ الان ۲۵برابر شده است. یک لیتر شیر ده سال پیش دو هزار تومان بود، حالا ما میخریم ۷۰ تا ۷۵ هزار تومان. البته نمیدانم وقتی این گفتوگو منتشر میشود، قیمتها با قیمتهای امروز چه فرقی کرده است.
اگر دولت راجع به مشکلات اصلی کشور بیاید و بگوید، همین که اول معلوم شود مساله را میشناسد، گام مهمی است.
از نظر شما آیا مساله را میشناسد؟
من وقتی نمیتوانم به سوال شما جواب دهم، یعنی واقعا نمیدانم. من باید نشانههایی ببینم که دولت بیاید بگوید: «من راجع به ارز تحلیلم این است.» تحلیل کارشناسی که برآیند نظرات کارشناسان باشد. تحلیلی که براساس آن با افراد مختلف مشورت کرده باشد. حداقل یک متن منتشر شود که بگوید چرا اینگونه شده است. بگوید آب چرا اینگونه شده؛ از حرفهای کلی که میزنیم، بگوییم غیرعلمی کار شده، برنامهریزی نشده، اینها به درد نمیخورد. باید دقیق و روشن گفته شود. چرا کشوری که رتبه دوم گاز در دنیا را دارد. ما باید دومین صادرکننده بزرگ گاز در دنیا باشیم. اما الان دولت گاز نمیتواند به مردم برساند؟ این یک سوال بسیار مهم است. به نظر من، حتما شأن و جایگاه مردم هست که یک گزارش دقیق، روشن و مشخص در این زمینه دریافت کنند. فعلا نه اصلاح اقتصادی، نه هیچ چیز دیگر، صرفا بگوییم: «من به عنوان پزشک، شما بیمار عزیز من هستید، من رفتم بررسی کردم، مشکل شما این است.» ما الان نداریم، واقعا نداریم و اینکه دردآور است.
پس نشانههای تغییری در آن سه راس مثلث دیده نمیشود؟
الان دیده نمیشود و آن خطری که وجود دارد این است که آن راس اجتماعی پنهان، پنهان است و یکباره بیرون میزند. آن راس بیرونی یعنی روابط خارجی هم که الان میگوییم، نمیتوانیم کاری انجام دهیم. در قسمت اقتصادی نگرانی این است که فشار بیش از حد باشد، چون فشار واقعی وارد میکند و نمیتواند صبر کند، زور خود را وارد میکند، مثل یک سیل میآید و یک دفعه خراب میکند، بنابراین نگرانی این است که شما تحت آن فشارها بیایید و بگویید «امشب تصمیم گرفتم این کار را انجام دهم، هفته دیگر تصمیم گرفتم آن کار را انجام دهم.» حرفی که من میزنم در این جهت است که میگویم ما زمانهای طلایی را متاسفانه از دست دادهایم. الان در وقت اضافی داریم بازی میکنیم. الان شدت تغییرات به گونهای است که هر یک روز، الان ما شاید معادل یک ماه سه سال پیش، یا معادل چهار ماه ده سال پیش باشد. تغییرات شدید است و این تغییرات زمان را از ما میگیرد، بنابراین کاری که واقعا به نظر من نظام حکمرانی ما باید انجام دهد، اگر مسوولانه بخواهد نسبت به زندگی مردم برخورد کند، این است که حول مشکلات مردم، مشکلات اصلی مردم، بیانیههای سیاستی منتشر کند. قسمت اول آن تحلیلی باشد و صرفا آسیبشناسی کند. من به عنوان دولت، پزشک شما هستم؛ این گزارش من است که به خانواده بیمار بازگردد.
برگردیم به سوال اولم، حاکمیت چقدر پشتیبانی میکند؟ حاکمیت فراتر از قوای دیگر چقدر همراهی میکند؟
من فرضم بر این بود که این کلمه «وفاق» که آقای پزشکیان میگوید، یعنی میخواهد آنها را با خودش همراه کند. حالا که فعلا این کار را نکرده است. من فکر میکنم که بالاخره، کشتی تایتانیک یادتان هست که آنهایی که ویولن میزدند، وقتی کشتی داشت غرق میشد. ما همه داخل یک کشتی قرار گرفتیم بنابراین باید بقیه ارکان حاکمیت هم همراهی کنند.
منتها اول اینکه این هسته نزدیک به مشکل، کار خود را در جهت همراهی آنها انجام دهد. این موضوع فقط یک چیز اخلاقی نیست که بیاییم با هم دوست باشیم، این نگاه که «بیایید با هم دوست باشیم» برای بچههاست. بزرگترها اینگونه کار نمیکنند. بزرگترها میگویند: «ما همه داریم به این مردم حکومت میکنیم؛ فعلا -مثلا- این ده مشکل وجود دارد و مثلا الان باید آنها را حل کنیم. سپس دولت نظرش را روی میز بگذارد، بعد نظرات دیگر را بشنود. آنقدر گفتوگو کنند تا به یک نظر واحد برسند و براساس آن همه آنها بروند تا مشکلات را حل کنند. من فکر میکنم که قاعدتا باید اینگونه باشد.
بازار ![]()