دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴

سیاسی

هنر معامله یا توهم قدرت؛‌ ترامپ تهدیدهای خود را عملی می کند؟

هنر معامله یا توهم قدرت؛‌ ترامپ تهدیدهای خود را عملی می کند؟
پیام سپاهان - اکو ایران /متن پیش رو در اکو ایران منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست ترامپ با لفاظی‌های بزرگ و «معامله»‌های پرسر‌وصدا بازگشته، اما پشت ...
  بزرگنمايي:

پیام سپاهان - اکو ایران /متن پیش رو در اکو ایران منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
ترامپ با لفاظی‌های بزرگ و «معامله»‌های پرسر‌وصدا بازگشته، اما پشت بسیاری از این توافق‌ها نه امضایی هست، نه ضمانتی. از گرینلند تا تعرفه‌ها، سبک معامله‌گری او حالا بیش از هر زمان دیگری آمریکا و متحدانش را نگران کرده است.
بازار
دونالد ترامپ بار دیگر می‌کوشد سیاست را با منطق معامله‌گری شخصی خود اداره کند؛ سبکی پرهیاهو، شتاب‌زده و مبتنی بر فشار. اما یک سال پس از آغاز دوره دوم ریاست‌جمهوری‌اش، بلومبرگ در گزارشی ویژه این پرسش جدی‌تر از همیشه را مطرح می‌کند: آیا این معامله‌ها واقعاً نتیجه می‌دهند یا فقط توهم پیروزی می‌سازند؟
هنر یک معامله‌گر دیوانه
به نوشته بلومیرگ، دونالد ترامپ با تکیه بر شهرتش به‌عنوان یک معامله‌گر به چهره‌ای مشهور تبدیل شد و سپس دو بار به ریاست‌جمهوری رسید. او در کتاب خود با عنوان ترامپ: هنر معامله با افتخار می‌نویسد: «معامله‌ها شکل هنری من هستند. دیگران روی بوم نقاشی‌های زیبا می‌کشند یا شعرهای فوق‌العاده می‌نویسند. من دوست دارم معامله کنم، ترجیحاً معامله‌های بزرگ.» به روایت خود ترامپ، او سال نخست از دوره دوم ریاست‌جمهوری‌اش را با سرعتی سرسام‌آور صرف بستن معامله‌ها کرده، آن‌چنان که دیگران فقط می‌توانند با شگفتی نظاره‌گر باشند. او در ماه آوریل، تنها سه ماه پس از آغاز دوره‌اش، به مجله تایم گفت: «من ۲۰۰ معامله انجام داده‌ام.» یک ماه بعد، کاخ سفید اعلام کرد که او «بیش از دو تریلیون دلار معامله عالی را نهایی کرده است.» در تابستان، ترامپ از آنچه «معامله‌ای در حد یک‌بار در زندگی» با ژاپن می‌نامید سخن گفت که به ادعای او، سیل عظیمی از پول را به سوی آمریکا سرازیر خواهد کرد. او در شبکه CNBC مدعی شد: «ما ۵۵۰ میلیارد دلار دریافت می‌کنیم. این مثل پاداش امضای قراردادی است که یک بازیکن بیسبال می‌گیرد.»
 اما یک سال پس از آغاز دوره دوم ترامپ، اشکال اساسی این تب‌وتاب ظاهری معامله‌سازی به‌وضوح نمایان شده است. بسیاری از معامله‌های او در واقع معامله به معنای متعارف کلمه نیستند؛ یعنی توافق‌هایی الزام‌آور از نظر حقوقی با شروط مشخص، ثبت‌شده روی کاغذ و مورد پذیرش داوطلبانه همه طرف‌ها. در عوض، اغلب آن‌ها به شکل وعده‌ها، چارچوب‌ها، توافق‌های شفاهی، فشار و باج‌گیری، تفاهم‌نامه‌ها، یا ترتیباتی مبهم، غیررسمی یا ناتمام بوده‌اند؛ توافق‌هایی که از یک معامله رسمی فاصله دارند، اما همچنان به ترامپ امکان می‌دهند ادعای یک پیروزی سریع کند و سراغ موضوع بعدی برود. جدیدترین نمونه‌ای که بازارها را متلاطم کرده و از سبک تهاجمی ترامپ در مذاکره حکایت دارد، تلاش خیال‌پردازانه او برای واداشتن کشورهای اروپایی به حمایت از طرحش برای خرید گرینلند است؛ سرزمینی نیمه‌خودمختار که تحت حاکمیت متحد ناتویی آمریکا، یعنی دانمارک، قرار دارد و اساساً برای فروش نیست. ترامپ آخر هفته گذشته تهدید کرد که از اول فوریه، تعرفه وارداتی ۱۰ درصدی بر کالاهای هشت کشور اعمال خواهد کرد و همچنین مالیات ۲۰۰ درصدی بر شراب و شامپاین فرانسه، مگر آنکه این کشورها با او همراه شوند.
تهدیدهای پوشالی و توافق‌های خیالی
در مقابل، دانمارک، نروژ، سوئد، فرانسه، آلمان، بریتانیا، هلند و فنلاند مقاومت کردند و اتحادیه اروپا بررسی کرد که آیا از قدرتمندترین سلاح اقتصادی خود استفاده کند یا نه: «ابزار ضد اجبار» که شامل تعرفه‌های تنبیهی و محدود کردن دسترسی به بازار اتحادیه اروپا می‌شود. ترامپ در واکنش، تهدید تعرفه‌ای خود را دست‌کم فعلاً کنار گذاشت و اعلام کرد که به یک چارچوب برای توافق دست یافته است؛ چارچوبی که جزئیات آن همچنان مبهم است. این الگویی تکرارشونده است. با دقت که نگاه کنیم، بسیاری از معامله‌های ترامپ به اندازه تبلیغاتی که برایشان می‌شود، واقعی نیستند یا چون دادگاه‌ها جلوی آن‌ها را می‌گیرند، یا چون در عمل کمتر از آن چیزی از آب درمی‌آیند که وعده داده شده بود، یا چون خود رئیس‌جمهور به‌سادگی نظرش را عوض می‌کند. اشتیاق ترامپ به گرینلند، برای مثال، آتش‌بس شکننده‌ای را برهم زده که آمریکا و اروپا تازه در ماه اوت گذشته برای آرام‌کردن آشوب ناشی از تعرفه‌های روز آزادی او بر سر آن به توافق رسیده بودند؛ توافقی که آن هم به‌هنر خاصی ترتیب چارچوبی نام گرفته بود. اورزولا فون‌درلاین، رئیس کمیسیون اروپا، این هفته از داووس گلایه کرد: «وقتی دوستان با هم دست می‌دهند، باید معنایی داشته باشد».
خود ترامپ اغلب عامل اصلی آشفتگی و سردرگمی پیرامون بسیاری از معامله‌هایش است. پاییز گذشته، حتی در حالی که اعلام می‌کرد به توافقی با دانشگاه هاروارد درباره کاهش بودجه‌هایی که دولتش اعمال کرده بود نزدیک شده، بار دیگر بی‌علاقگی‌اش به جزئیات را نشان داد. او به وزیر آموزش‌وپرورش خود، لیندا مک‌ماهون، گفت: «فقط کافیه مکتوبش کنید»، و از آنچه اغلب معامله‌گران حرفه‌ای ستون فقرات هر توافق موفقی می‌دانند، یعنی جزئیات اجرایی، عبور کرد. شاید این سبک رها و بی‌قید چندان هم غافلگیرکننده نباشد. ترامپ در هنر معامله می‌نویسد: «بیشتر مردم از شیوه کار من تعجب می‌کنند. من خیلی شل و آزاد بازی می‌کنم.» این رویکرد شاید برای یک بسازوبفروش املاک که در صورت شکست می‌تواند به‌طور فرصت‌طلبانه از دادگاه‌های ورشکستگی استفاده کند قابل قبول باشد. اما افزایش نگرانی‌ها درباره یک جنگ تجاری جهانی و فروپاشی ناتو، خطرات حکمرانی یک رئیس‌جمهور آمریکا با همین سبک را برجسته می‌کند. و این نگرانی‌ها فقط محدود به اروپایی‌ها نیست. با افزایش نارضایتی آمریکایی‌ها از مشکلات معیشتی، جایگاه ترامپ نزد رأی‌دهندگان خودش نیز رو به افول گذاشته است.
سرگیجه آزادی و دشواری تصمیم
دادوستدهای ترامپ بسیار فراتر از حوزه تجارت گسترش یافته است. او ترتیبی داده تا دولت فدرال در شرکت‌های خصوصی‌ای چون اینتل، یو‌اس استیل، پالایشگر مواد معدنی آتلانتیک آلومینا، سهم مالکیتی بگیرد یا اعمال نفوذ کند. او از مجموعه‌ای از دانشگاه‌های آیوی لیگ و شرکت‌های حقوقی بزرگ و پرنفوذ که آن‌ها را خصمانه با منافع خود می‌داند امتیازاتی گرفته است. ترامپ با به‌کارگیری قدرت قوه مجریه به شیوه‌هایی بی‌سابقه (و از نظر حقوقی محل تردید) مانند ادعای اختیارات اضطراری برای اعمال تعرفه یا مسدود کردن بودجه‌های پژوهشی فدرال بسیاری از دشمنان ادعایی‌اش را وادار کرده تسلیم خواسته‌هایش شوند، یا دست‌کم برای راضی نگه‌داشتنش دست‌وپا بزنند. هیچ‌چیز برای ترامپ لذت‌بخش‌تر از اعلام پیروزی تازه‌اش نیست؛ اغلب با لحنی شبیه یک فاتح که غنایم به‌دست‌آمده از دشمن مغلوب را به رخ می‌کشد. پس از آنکه دانشگاه براون پذیرفت طی یک دهه ۵۰ میلیون دلار برای برنامه‌های آموزش نیروی کار هزینه کند، ترامپ در شبکه اجتماعی Truth Social نوشت: «ووک رسماً در براون مرد.» حتی توافق‌ها با متحدانی مانند ژاپن نیز از سوی ترامپ چنین تصویر می‌شوند که «به دستور من» حاصل شده‌اند یعنی نتیجه قدرت اراده محض او.
اما نتایج همیشه با لفاظی‌ها همخوان نیست، به‌ویژه وقتی گردوغبار فرو می‌نشیند. اکثریت قریب به اتفاق آن ۲۰۰ معامله تجاری عملاً تکمیل نشده‌اند. حتی توافق‌هایی که به خط پایان رسیده‌اند، اغلب با روایت اغراق‌آمیز ترامپ هم‌خوانی ندارند. در حالی که ژاپن روند اجرای توافق تجاری خود را پیش می‌برد، یکی از مقام‌های تجاری تصریح کرد که هرگونه ادعا مبنی بر اینکه ژاپن به‌سادگی ۵۵۰ میلیارد دلار را تحویل می‌دهد، کاملاً نادرست است. رویکرد شتاب‌زده و بی‌قید‌و‌بند ترامپ در معامله‌سازی، خطرات بزرگی را به همراه دارد هم برای خود او، هم برای حزبش و هم برای اقتصاد آمریکا. از ماه ژانویه، دولت او صدها شکست حقوقی را متحمل شده و کنار گذاشتن زحمت مذاکره برای توافق‌های تجاری رسمی، تعرفه‌های یک‌جانبه‌ای را که به‌جای آن‌ها اعمال کرده بود، در معرض خطر قرار داده است. دادگاه‌های بدوی سال گذشته حکم دادند که این تعرفه‌ها به‌طور غیرقانونی وضع شده‌اند و دیوان عالی آمریکا ممکن است به‌زودی، حتی از ماه آینده، درباره قانونی بودن آن‌ها رأی بدهد. خود ترامپ اذعان کرده است که اگر دیوان عالی رأی دادگاه‌های پایین‌تر را نقض نکند، ممکن است ناچار شود توافق‌های تجاری با ژاپن، اتحادیه اروپا و کره جنوبی را از نو باز کند یا لغو نماید.
نگرانی در پایگاه حمایتی!
حتی برخی از جمهوری‌خواهان هم‌حزب ترامپ نیز نگران‌اند که او در حال تضعیف منافع آمریکا و تحمیل مشکلاتی قابل اجتناب بر شرکت‌های آمریکایی است. داگلاس هولتز-ایکین، که در دولت‌های جورج اچ. دبلیو. بوش و جورج دبلیو. بوش از مقام‌های ارشد اقتصادی بود، می‌گوید: «اگر قرار باشد یک توافق تجاری سنتی انجام شود، نماینده تجاری آمریکا با تمام تجربه‌ای که آن دفتر دارد پشت میز مذاکره خواهد بود. همچنین افراد کلیدی از کمیته‌های راه‌ها و ابزارها و کمیته دارایی سنای آمریکا حضور خواهند داشت؛ کسانی که اجازه نمی‌دهند چیزی تصویب شود که نتواند از کنگره عبور کند». به‌طور معمول، ذی‌نفعان اصلی بخش خصوصی نیز در جریان مذاکرات مشارکت داده می‌شوند تا مشکلات احتمالی از پیش شناسایی شود. هولتز ایکین می‌افزاید: «تمام جزئیات ریز اما مهمی که برای دنیای کسب‌وکار اهمیت دارد و رئیس‌جمهور معمولی از آن‌ها خبر ندارد، در همان لحظه مطرح می‌شود و در متن توافق گنجانده می‌گردد. اما در مورد ترامپ، ماجرا به یک توافق دست‌دادنی ختم می‌شود و بعد همه به سراغ هاوارد لوتنیک می‌دوند تا بفهمند اصلاً معنی‌اش چیست.»
طبیعی است که ترامپ با این انتقادها موافق نیست. کوش دسای، سخنگوی کاخ سفید، در بیانیه‌ای گفت: «خرده‌گیری‌های بی‌فایده این واقعیت را تغییر نمی‌دهد که رئیس‌جمهور ترامپ توافق‌های تاریخی صلح، تجارت از ژاپن تا اتحادیه اروپا و سرمایه‌گذاری‌هایی را نهایی کرده که امنیت ملی و اقتصادی ما را تضمین می‌کند و در عین حال، معامله‌ای مقرون‌به‌صرفه برای مالیات‌دهندگان آمریکایی به ارمغان می‌آورد.» او همچنین از «سبک مذاکره خارج از چارچوب و آمادگی رئیس‌جمهور برای استفاده از همه اهرم‌های قدرت اجرایی» تمجید کرد.
ابهام در مورد آنچه دقیقاً هنگام اعلام یک «معامله» از سوی ترامپ تصمیم‌گیری شده، باعث می‌شود پیامدهای اقتصادی آن نیز نامشخص باشد. پس از آنکه دولت ترامپ ۱۰ درصد از سهام شرکت اینتل را در اختیار گرفت، این شرکت تولیدکننده تراشه در گزارشی رسمی هشدار داد که این معامله می‌تواند به دعاوی حقوقی و نیز «واکنش‌های منفی» از سوی مشتریان، سرمایه‌گذاران و دولت‌های خارجی منجر شود؛ ضمن آنکه تحولات سیاسی آینده ممکن است ریسک‌هایی برای سهام‌داران ایجاد کند. در نهایت، اینتل اکنون به ترامپ و تمام بی‌ثباتی‌هایی که با خود به همراه می‌آورد گره خورده است.
معامله یا فرمان؟
در ماه‌های اخیر، به نظر می‌رسد ترامپ بیش از آنکه به دنبال معامله باشد، به اقدام‌های یک‌جانبه و تلاش برای حکومت‌کردن از طریق فرمان علاقه‌مند شده است آن هم با وجود اینکه در کارزار انتخاباتی خود را معامله‌گری معرفی می‌کرد که قرار است همه‌چیز، از گرانی مواد غذایی گرفته تا جنگ اوکراین، را در روز اول حل کند. او ارتش آمریکا را برای برکناری نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، اعزام کرد و دستور داد او را به یک بازداشتگاه در بروکلین منتقل کنند. به‌جای تلاش برای پیشبرد یک توافق اصلاح مهاجرت از مسیر کنگره‌ای که در اختیار جمهوری‌خواهان است، او شمار زیادی از مأموران اداره مهاجرت و گمرک را روانه کرد تا مهاجران فاقد مجوز و بسیاری افراد دیگر را با زور بازداشت کنند.
 تلاش‌های او برای به‌دست گرفتن کنترل گرینلند و ایجاد «هیئت صلح» برای غزه نهادی بین‌دولتی که قرار بود شخصاً آن را اداره کند و کشورهای عضو سالانه یک میلیارد دلار برای عضویت بپردازند تاکنون بیش از آنکه بر یافتن منافع مشترک پای میز مذاکره متکی باشد، بر تهدیدها و مطالبات یک‌جانبه استوار بوده است. ترامپ که با اکراه پذیرفته هزینه‌های زندگی همچنان مهم‌ترین دغدغه داخلی مردم است، اخیراً مجموعه‌ای از اقدامات را با هدف رسیدگی به این موضوع انجام داده؛ آن هم با وجود اینکه پیش‌تر نگرانی‌ها درباره گرانی را «دروغ» و «کلاه‌برداری دموکرات‌ها» خوانده بود. با این حال، این اقدامات نیز عمدتاً مطالبات یک‌جانبه‌ای هستند که پشتوانه‌ی قانونی یا قدرت اجرایی ندارند و به همین دلیل بعید است به نتایج معناداری منجر شوند. در هفته‌های اخیر، ترامپ اصرار کرده است بانک‌ها نرخ بهره کارت‌های اعتباری را به ۱۰ درصد محدود کنند، از پیمانکاران دفاعی خواسته بازخرید سهام خود را متوقف کنند، و ایده‌هایی را مطرح کرده مبنی بر جلوگیری از خرید خانه‌های تک‌خانواره توسط سرمایه‌گذاران نهادی. او همچنین پیشنهاد داده که بدون مراجعه به کنگره، چک‌های «سود تعرفه‌ای» ۲۰۰۰ دلاری برای مردم ارسال کند که بعید به نظر می‌رسد عملی باشد.
اینکه ترامپ واقعاً این مسیر را دنبال کند و برای کاهش هزینه‌های زندگی به‌دنبال یک توافق دوحزبی برود یا نه، هنوز مشخص نیست. در حال حاضر، به نظر می‌رسد او گرینلند را جایزه‌ای بسیار بزرگ‌تر می‌داند. اما اگر مهارت معامله‌گری‌ای که ترامپ در دوران مبارزات انتخاباتی‌اش بر آن تأکید داشت، نتواند «عصر طلایی آمریکا»یی را که در سخنرانی مراسم تحلیف وعده داد محقق کند، این خود او و جمهوری‌خواهان خواهند بود که در ماه نوامبر طعم نارضایتی رأی‌دهندگان را خواهند چشید. آن‌ها نمی‌توانند ادعا کنند که غافلگیر شده‌اند. این هم بخشی از «هنر معامله» است. ترامپ در اواخر کتاب پرفروش خود می‌نویسد: «اگر کالا را تحویل ندهید، مردم بالاخره متوجه خواهند شد.»


نظرات شما