پیام سپاهان - شرق / متن پیش رو در شرق منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
احتمال برگزاری نشست سهجانبه دونالد ترامپ، ولادیمیر پوتین و شی جینپینگ در چین، بحث درباره آینده نظم جهانی را دوباره زنده کرده است. این دیدار میتواند فرصتی برای مهار رقابت هستهای باشد، اما نگرانیهایی نیز درباره معامله قدرتهای بزرگ بر سر اوکراین و امنیت اروپا ایجاد کرده است. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، با اعلام آمادگی برای دیدار سهجانبه با ولادیمیر پوتین و شی جینپینگ، احتمال برگزاری نشستی کمسابقه میان رهبران سه قدرت هستهای را مطرح کرده؛ دیداری که ممکن است در حاشیه اجلاس همکاری اقتصادی آسیا و اقیانوسیه در شنژن چین برگزار شود. اجلاس شنژن ۱۸ و ۱۹ نوامبر برگزار میشود، اما این دیدار سهجانبه هنوز قطعی نیست. مسکو این پیشنهاد را مطرح و ترامپ آمادگی خود را اعلام کرد. او کنترل تسلیحات هستهای را هدف اصلی چنین دیداری معرفی کرد؛ در حالی که کرملین امیدوار است مسئله جنگ اوکراین نیز در مذاکرات مطرح شود. همزمان، تلاش برای ازسرگیری مذاکرات روسیه، اوکراین و آمریکا هم جریان دارد. استیو ویتکاف، فرستاده ترامپ، ۲۱ اکتبر با پوتین دیدار کرد و مسکو از آمادگی برای مذاکره در سطح هیئتهای سه کشور خبر داد. این گفتوگوهای احتمالی درباره جنگ اوکراین با نشست احتمالی رهبران آمریکا، روسیه و چین تفاوت دارد. هنوز نه توافق آتشبس به دست آمده و نه روسیه از خواستههای سرزمینی خود عقب نشسته است.
امتیازهای مسکو و محاسبات واشینگتن
پیشنهاد نشست پس از چرخشی بحثبرانگیز در روابط واشینگتن و مسکو مطرح شد. ترامپ اخیرا از توافقی برای عرضه گازوئیل روسیه به بازارهای جهانی و آمریکا خبر داد و پس از آن نیز اجرای بخش عمده تحریمها و تعرفههای قانون تازه تحریم روسیه و ایران موسوم به «قانون گراهام» را معلق کرد. این قانون تعرفههای سنگینی برای روسیه و خریداران انرژی آن پیشبینی کرده بود. فرمان ترامپ به تحریمهای قدیمیتر که بر اساس فرمانهای اجرائی جداگانه برقرار شدهاند پایان نداد، اما مانع فعالشدن ابزارهای فشار تازه شد. کاخ سفید به منافع ملی استناد کرد. آثار تجاری توافق نیز از سطح اعلام سیاسی فراتر رفته است. دادههای رهگیری کشتیرانی در روزهای گذشته نشان داد یک نفتکش حامل حدود ۴۰ هزار تن گازوئیل روسیه به مقصد نیویورک حرکت کرده است. واشینگتن به کاهش قیمت سوخت امیدوار است، اما منتقدان هر دو حزب درباره تقویت منابع جنگی مسکو هشدار دادهاند. سناتورهایی از هر دو حزب خواستار اجرای تحریمها شدهاند. در مقابل، ترامپ میگوید تشدید فشار در آستانه مذاکره ممکن است پوتین را از میز گفتوگو دور کند. امتیاز اقتصادی بدون تعهد متقابل میتواند قدرت چانهزنی مسکو را تقویت کند. برای ترامپ، گردآوردن رهبران روسیه و چین نمایشی از ظرفیت ویژه دیپلماتیک آمریکا نیز خواهد بود. او مذاکره مستقیم و توافقهای مشخص را بر سازوکارهای چندجانبه ترجیح میدهد. به نوشته نشنالاینترست، والتر راسل مید، تحلیلگر سیاست خارجی آمریکا نیز به امکان یافتن منافع مشترک واشینگتن و مسکو در کاهش وابستگی روسیه به چین، مدیریت بازار انرژی و مقابله با تهدیدهای امنیتی اشاره کرده است. نزدیکی به کرملین اما میتواند اعتماد کییف و اروپا را تهدید کند. پوتین نیز از چنین نشستی دستاوردی فراتر از توافق احتمالی میخواهد. حضور در کنار رؤسای جمهور آمریکا و چین میتواند انزوای دیپلماتیک روسیه پس از تهاجم سال ۲۰۲۲ به اوکراین را کاهش دهد و جایگاه او را در برابر افکار عمومی داخلی تقویت کند. مسکو ترجیح میدهد درباره اوکراین و امنیت اروپا قدرتهای بزرگ تصمیم بگیرند. اگر تصمیمهای مربوط به قلمرو یا تضمینهای امنیتی اوکراین بدون حضور خود کییف گرفته شوند، یکی از اصول اساسی نظم پس از جنگ سرد، یعنی حق کشورهای مستقل برای تصمیمگیری درباره آینده خود، با چالشی جدی روبهرو خواهد شد. هیچ توافقی در این زمینه اعلام نشده است. محاسبه شی جینپینگ متفاوت است. میزبانی نشست میتواند چین را به بازیگری ضروری در مدیریت امنیت جهانی تبدیل کند، اما پکن انگیزهای ندارد توافقی را تأیید کند که مناسبات اقتصادیاش با اتحادیه اروپا را تیرهتر کند یا راه را برای معامله جداگانه آمریکا و روسیه علیه منافع چین بگشاید. روسیه با وجود زرادخانه بزرگ، در تجارت و فناوری به چین وابستهتر شده است. بنابراین ظاهر برابر یک نشست سهجانبه، تفاوت واقعی وزن اقتصادی و قدرت جهانی مسکو و پکن را پنهان میکند. چین خواهان توافقی نیست که دستش را در رقابت با آمریکا ببندد.
فرصت توافق یا نمایش
اصرار ترامپ بر موضوع هستهای را نمیتوان فقط پوششی برای گفتوگو درباره اوکراین دانست. پیمان «استارت نو»، آخرین توافق الزامآور محدودکننده تسلیحات راهبردی آمریکا و روسیه، پنجم فوریه ۲۰۲۶ منقضی شد. با پایان آن، سقف قراردادی زرادخانههای راهبردی دو کشور از میان رفت. مؤسسه پژوهش صلح استکهلم در گزارش امسال خود شمار کل کلاهکهای هستهای جهان را در ابتدای ۲۰۲۶ حدود ۱۲هزارو ۱۸۷ عدد برآورد کرده است و میگوید آمریکا و روسیه با هم نزدیک به ۸۳ درصد کلاهکهای ذخیرهشده و قابل استفاده نظامی را در اختیار دارند. مهار رقابت هستهای بدون حضور این دو کشور ممکن نیست. با این حال، پیوستن چین به توافق محدودکننده زرادخانهها دشوار است. برآورد همان مؤسسه برای چین حدود ۶۲۰ کلاهک است؛ بسیار کمتر از موجودی آمریکا و روسیه، هرچند پکن با سرعت زیادی توان هستهای خود را توسعه میدهد. مقامهای چین استدلال میکنند قراردادن کشوری با زرادخانه کوچکتر زیر تعهداتی مشابه دو قدرت اصلی منصفانه نیست. واشینگتن نیز نگران است توافق دوجانبه، زرادخانه چین را بدون محدودیت بگذارد. روسیه نیز پیشتر خواستار در نظر گرفتن توان هستهای فرانسه و بریتانیا در ترتیبات بعدی شده بود. نشستن سه رهبر پشت یک میز به معنای نزدیکبودن توافق نیست. پیشینه مناقشه نیز مهم است. دولت نخست ترامپ در سال ۲۰۱۹ از پیمان منع موشکهای میانبرد خارج شد؛ واشینگتن نقض تعهدات روسیه را دلیل اصلی دانست، اما به نبود چین نیز اشاره داشت. هر سه کشور سامانههای خود را نوسازی میکنند و فناوریهای تازه خطر محاسبه اشتباه را افزایش میدهد. توافق مؤثر باید علاوه بر سقف تعداد کلاهکها، بازرسی، تبادل اطلاعات، راستیآزمایی، ارتباطات اضطراری و ضمانت اجرای تعهدات را در بر بگیرد. بیانیهای کلی درباره ضرورت خلع سلاح میتواند آغاز گفتوگو باشد، اما جایگزین سازوکارهای نظارتی پایدار نمیشود.
نگرانی اروپا
مهمترین نگرانی اروپا این است که مسائل مربوط به امنیتش بدون مشارکت خودش وارد معامله شوند. بازدارندگی آمریکا در قاره اروپا فقط به چتر هستهای محدود نیست؛ حضور نیروهای متعارف، برنامهریزی مشترک، اطلاعات، پشتیبانی لجستیکی و هماهنگی عملیاتی در سازمان پیمان آتلانتیک شمالی، ناتو، به تضمینهای واشینگتن اعتبار دادهاند. مذاکره درباره امنیت اروپا بدون مشورت مؤثر، حتی بدون تغییر تعهدات رسمی ناتو، اعتماد متحدان را فرسوده میکند. فرانسه و بریتانیا در این معادله موقعیت یکسانی ندارند. پاریس بازدارندگی هستهای مستقل خود را حفظ کرده، در حالی که لندن زرادخانه مستقل دارد، اما از نظر فناوری و همکاری راهبردی پیوند نزدیکی با واشینگتن برقرار کرده است. محدودیت هستهای بدون مشارکت آنان با دشواری سیاسی روبهرو است. این نگرانیها ممکن است هزینههای دفاعی و همکاری هستهای اروپایی را افزایش دهد. نتیجه احتمالی تناقضآمیز است: ابتکاری با هدف کاهش خطر جنگ هستهای ممکن است در کوتاهمدت به اختلاف بیشتر میان دو سوی اقیانوس اطلس بینجامد. پیامدهای چنین رویکردی به اروپا محدود نمیماند. متحدان آمریکا در شرق آسیا نحوه برخورد واشینگتن با اوکراین را نشانهای از دوام تضمینهای امنیتی در برابر چین و کره شمالی میدانند. شرکای خاورمیانهای آمریکا نیز این تغییرات را در محاسبات امنیتی لحاظ میکنند. بازدارندگی زمانی مؤثر است که رقیب، علاوه بر توان نظامی کشور مقابل، به اراده سیاسی آن برای اجرای تعهدات نیز باور داشته باشد. تشبیه نشست احتمالی شنژن به «یالتای تازه» به کنفرانس فوریه ۱۹۴۵ بازمیگردد؛ زمانی که فرانکلین روزولت، وینستون چرچیل و ژوزف استالین درباره مراحل پایانی جنگ جهانی دوم و ترتیبات پس از آن گفتوگو کردند. یالتا بعدها به نماد تصمیمگیری قدرتهای بزرگ درباره سرنوشت کشورهای کوچکتر تبدیل شد. مذاکره درباره اوکراین، اروپا یا تایوان بدون مشارکت کشورهای ذیربط چنین تشبیهی را تقویت میکند، اما امروز تکرار سال ۱۹۴۵ نیست؛ در آن زمان ارتش شوروی عملا بخشهای وسیعی از اروپای شرقی را در اختیار داشت و نتیجه نبردهای زمینی بر قدرت مذاکره دولتها اثری تعیینکننده گذاشته بود. امروز اوکراین همچنان در برابر تهاجم روسیه مقاومت میکند، کشورهای اروپایی در حال تقویت توان دفاعی خود هستند و پیوندهای گسترده اقتصادی و فناوری، تقسیم جهان به حوزههای نفوذ کاملا جداگانه را دشوار میکنند. چین نیز برخلاف اتحاد شوروی در پایان جنگ جهانی دوم، شریک قدرتمند اقتصادی روسیه است، نه قدرتی هموزن مسکو که سرنوشت خود را با آن یکسان ببیند. آنچه ممکن است شکل بگیرد بیشتر نوعی چندقطبیگرایی معاملهمحور است؛ وضعیتی که قدرتهای بزرگ برای حل موضوعات معین به توافقهای دوجانبه یا سهجانبه روی میآورند، اما همچنان با مقاومت دولتهای دیگر، محدودیتهای اقتصادی و واقعیتهای نظامی روبهرو هستند. این مذاکرات در صورت احترام به حاکمیت کشورها و مشارکت متحدان، میتوانند خطر هستهای را کاهش دهند. برتری آمریکا تنها از اندازه ارتش، اقتصاد و توان فناوری آن ناشی نمیشود. شبکه متحدان، دسترسی عملیاتی و اعتبار تعهدات بخش مهمی از نفوذ واشینگتن است؛ مزیتی که روسیه و چین همتایی برای آن ندارند. نشست احتمالی شنژن میتواند فرصتی برای آغاز مذاکرات جدی کنترل تسلیحات باشد، اما اگر به جای تقویت سازوکارهای قابل اعتماد، این تصور را ایجاد کند که امنیت شرکا موضوع معاملههای مقطعی است، هزینه سیاسی آن از دستاورد نمایشیاش فراتر خواهد رفت. تعیینکنندهترین پیام چنین دیداری، نه تصویر مشترک سه رهبر، بلکه میزان تعهد آنان به توافقهای سنجشپذیر و اعتمادپذیر خواهد بود.