پیام سپاهان - فرهیختگان /متن پیش رو در فرهیختگان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
سید مهدی طالبی| تحولات میان ایران و آمریکا کماکان بر مدار تنشهای شدید در گردش است. این روند هر بار در اوج خود به تحرک دولتها انجامیده است؛ زیرا انعکاس تحولات بهسرعت در تابلو قیمت نفت مشخص میشود. فیلدمارشال عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان روز گذشته در این چهارچوب به تهران سفر کرد تا چند مأموریت همزمان را به انجام برساند. سیر قضایا باعث شده پاکستان خود به بخشی از مسئله تبدیل شود و اقداماتش در حوزه محاصره و یمن، زیانبار بودهاند. آنچه در این دور از گفتوگوها قابلتوجه است، ملاحظات تمام طرفها در بیان محتوای مذاکرات است که دلایل مهمی دارد. این اتفاق در جریان سفر سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه به ایران در روز دوشنبه هفته جاری نیز رخ داد. اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه در نشست خبری اعلام کرد دلیل سفر منیر را نمیداند و مقامات ایرانی باید با وی صحبت کنند تا ببینند دلیل سفر و پیام او چیست. دیروز بدون آنکه خبر خاصی از گفتوگوها منتشر شود، یکی از اهداف اساسی سفر هیئت پاکستانی به ایران محقق شد و قیمت نفت که رکورد جدیدی زده بود، ۵ دلار کاهش یافت.
نکات
1. پاکستان چند اقدام مهم پس از مذاکرات اسلامآباد علیه ایران انجام داده است که هیچکدام قابلچشمپوشی نیستند. نخست آنکه تحرکات تروریستی شرق کشور افزایش یافتهاند. این اتفاق در تزریق تیمهای نفوذی جدید قابلمشاهده است. این تیمها لزوماً با هدایت پاکستان به داخل کشور اعزام نمیشوند؛ اما طرف پاکستانی مسئول مرزها و خاک خود است. اسلامآباد هنگامی که مرزهایش با هند و افغانستان ملتهب هستند نباید به خود اجازه دهد فکر کند میتواند با چشمپوشی بر برخی اقدامات در مرزهای ایران، درآمدی برای خود کسب کند. وضعیت ایران در نبرد با آمریکا و صفی از متحدانش مشخص بوده و قابلیت تابآوریاش شگفتآور به نظر میرسد؛ اما اگر مرزها آشفته شوند، این خود پاکستان خواهد بود که فشار از سه جهت را تحمل خواهد کرد. تهران حتی در جنگ با واشنگتن فشار جغرافیایی ۳۶۰ درجه را تحمل نکرد.
دومین مسئله به اختلال در مرزهای زمینی برای تجارت کالا مربوط میشود که احتمالاً بر مبنای فشارهای آمریکا انجام شده است. این ایران نیست که به مرزهای پاکستان نیاز دارد. در حقیقت باوجود محاصره دریایی، ایران نیازمند مرزهای طرف پاکستانی نیست؛ اما اسلامآباد پیش از جنگ به سوخت وارداتی ایران وابسته بوده و این وابستگی پس از جنگ افزایشیافته است. در صورت تداوم ناامنی و اختلال در مرزها، اجرای طرحهای کنترل مرز و انتقال سوخت توسط ایران با سرعت بالایی اجرایی میشوند.
مورد سوم، دخالت پاکستان در قضایای یمن است. نبرد کنونی پیش از جنگ ۴۰ روزه، توسط رهبر شهید انقلاب یک جنگ منطقهای توصیف شد. ارکان رسمی کشور نیز از جنگ فراگیر خبر دادند. در جنگ فراگیر ایران به پایگاهها و منافع آمریکا در چند کشور حمله میکرد؛ اما در جنگ منطقهای، گروههای مقاومت برای این کار وارد عمل میشدند. ازاینرو جنگ منطقهای یک دستور کار ایرانی برای مقابله با آمریکاییهاست. ورود پاکستان به جنگ یمن بدون تبعات نیست. آنها در جنگی وارد شدهاند که هدف آن برهمزدن معادله محاصره در مقابل محاصره است.
آمریکا دست به محاصره دریایی ایرانزده و در مقابل، محور مقاومت دولتهای عربی متحد این کشور را محاصره کرده است. محور همچنین در حال تقویت اهرم تنگهها برای مهار دشمن است. دخالت پاکستان در این امر علیه منافع ایران بوده و ارتباطی به منافع پاکستان در شمال شبهقاره ندارد.
جنگ در یمن هیچ ارتباطی به پاکستانیها نداشته و ندارد. پاکستان کشوری در شمال شبهقاره هند است و با غرب آسیا از سمت مناطق غربی و کمجمعیت خود همسایه است. یمن در منتهاالیه جنوب غربی منطقه قرار دارد و مجاور شاخ آفریقاست. اسلامآباد برای دخالت نظامی در این نقطه فاقد توجیه منافع مشروع ملی است.
چهارمین قضیه تشکیل پیمان مکه است. اگر توافق دوجانبه با عربستان پس از حمله رژیم صهیونیستی سمتوسویی ضد تلآویو در افکار عمومی پیدا میکرد، تشکیل پیمان مکه پس از جنگ ۴۰ روزه و در درگیری با یمن، سویههای ضدمقاومتی مشخصی دارد.
پنجمین امر، با برخی اظهارات مقامات پاکستانی درباره تنگه هرمز و مذاکرات ارتباط برقرار میکند. سخنگفتن و اقدامکردن تک روانه یا باب میل آمریکا توسط مقامات پاکستانی مذموم است.
این پنج تغییر عملاً ماهیت پیشین پاکستان بهعنوان یک میانجیگر را تغییر داده است. آنها نهتنها از نظر میانجیگری آسیب خوردهاند که در حال خاکریزبندی علیه مقاومت هستند. اگر یمنیها در چهارچوب دفاع از خود، حملات علیه کشتیهای پاکستانی را آغاز کنند یا طبق رویه عملگرایانه خود به سمت تسلیح مخالفان این کشور بروند، اسلامآباد به میانجیگری تهران نیاز پیدا میکند. یمنیها برای تسلیح مخالفان پاکستان انگیزه بالایی دارند و یکی از اهدافشان برهمزدن القای نبرد طائفهای است. حمایت یمن از اهلسنت مخالف اسلامآباد، آبی بر آتش ادعاهای طائفهای و مذهبی خواهد بود. پاکستان باید از همان مسیری که پیموده بازگردد وگرنه در شرایطی قرار میگیرد که نه فشار ترامپ در آن قرارش میداد و نه پول سعودی میتواند نجاتش دهد.
2. سفر مقام پاکستانی به ایران، یک روز پس از حضور لاوروف در تهران از یک جنبه به تلاشهای انفرادی این کشور برای عقب نیفتادن از میانجیگری و کمرنگشدن نقشش مربوط است. در ماههای اخیر اتفاقاتی این نقش پاکستان را کمرنگ کردهاند. توافق اسلامآباد و سوئیس باعث پررنگشدن پاکستانیها شد؛ اما ادامه درگیریها، وجه غالب را بار دیگر نظامی کرد و بیشازپیش به سمت تنش برد. در اینجا دیگر طرفی قابلاعتماد برای طرفین موضوعیت نداشت؛ بلکه باید دولتهایی با وزن بالا و قادر به اثرگذاری وارد میشدند. این وزن لزوماً نباید از طریق یک بازیگر تأمین میشد؛ بلکه تا حدی با ورود چند بازیگر دیگر هم قابلتأمین بود. در این میان تحولاتی بازیگران سنگینوزنتر مانند روسیه را هم احتمالاً وارد ماجرا کرده است. روسها در هفتههای اخیر به دلیل نگرانی ترامپ از وضعیت بازار گازوئیل و بالا ماندن قیمتها، شاهد نزدیکی ترامپ به خود و دورشدنش از اوکراین بودهاند و مابهازای اقدامات عملی واشنگتن، برخی از تسهیلگریها برای وی را پذیرفتهاند.
تاختن ترامپ به زلنسکی امتیازی برای فروش به روسها نبود؛ زیرا رئیسجمهور آمریکا این کار را برای منافع خود انجام میداد. از سویی توقف ارسال موشکهای رهگیر سامانه ضدموشکی پاتریوت به جهت کمبود این رهگیرهاست و این نیز امتیازی برای ارائه به روسها به شمار نمیرود. در مقابل ترامپ با ارسالنکردن اطلاعات هشدار زودهنگام حملات موشکی روسیه به کییف و توقف امکانات نظامی استارلینک در حوزههای خاص، امتیازاتی به مسکو داده است. در مقابل روسها احتمالاً پذیرفتهاند میان آمریکا و ایران دست به میانجیگری بزنند. این میانجیگری اگر واقعاً رخ دهد مختصات خود را دارد.
آمریکا تلاش میکند حملات اوکراین به پالایشگاههای روسیه را مهار کند و احتمالاً مسکو بخواهد میان آمریکا و دولتهای حاشیه جنوبی خلیجفارس درباره حملات یمن به سعودی و ضربه به نفتکشهای متخلف در تنگه هرمز واسطهگری کند. البته این اتفاق بدون تعریف مابهازایی برای ایران قابلاجرا نیست و تهران شروط خود را مطرح کرده است، همچنین ایران نسبت به نیت اصلی دشمن شک دارد و تکاپوی آن برای اعزام میانجیگران را واقعی تلقی نمیکند. این میانجیگران شاید برای حلوفصل منازعه قدم پیش بگذارند؛ اما هدف آمریکا تبدیل آنها به سپر برای خرید زمان جهت آمادگی و فریب است.
3. جنبه دیگر سفر عاصم منیر کسب اطلاع از سفر لاوروف است. خبر معتبری درباره محتوای جلسات در دسترس نیست؛ اما راه حدس و گمان باز است. وزیر خارجه روسیه پیش از ایران در بحرین در نشست شورای همکاری خلیجفارس شرکت کرد، اما احتمالاً مذاکراتش در تهران خالی از لحاظ درخواستهای آمریکا نبوده است. عاصم منیر میخواهد از پاسخ ایران کسب اطلاع کرده و از موارد مطرح شده آگاهی یابد تا آنها را در اختیار دولتهای عربی و آمریکا قرار دهد. دولتهای عربی پاسخ ایران و پیام احتمالی آمریکا را میخواهند و واشنگتن میخواهد بداند لاوروف دقیقاً درخواستهای آنان را چگونه منتقل کرده است.
4. پاکستان از یک میانجی که سعی در سبکوسنگین کردن قضایا و تسهیل شرایط دارد مدتی به منتقلکننده پیامهای آمریکا تبدیل شد و این یک ضربه به وجهه و خلاقیت اسلامآباد بود.
5. متأسفانه یکی از سوءاستفادههای ترامپ از عاصم منیر اعزام وی به ایران پس از هر دور سقفزنی قیمت نفت است. قیمت نفت روز گذشته به ۱۱۲ دلار نیز رسید درحالیکه در جنگ اوج قیمت ۱۱۰ دلار بود. در آن برهه بازار نفت با اتکا به ذخایر استراتژیک و فروشهای دوره توافق قیمتها را مدیریت کرد؛ اما حالا با گذشت ۸ ماه و مستهلک شدن اهرمهای کنترلی، قیمتها بدون جنگ در حال ثبت رکوردند.
6. بهاحتمال بسیار زیاد یک پیام مهم فرمانده ارتش پاکستان به گرفتاری عربستان در جنگ با یمن ارتباط دارد. ایران برای توقف جنگ انگیزه بالایی برای همراهی دارد اما این امر منوط به یمن است. آن ها شرط توقف جنگ را رفع محاصره دریایی و هوایی کشورشان اعلام کردند.