شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵

سیاسی

لحظه آزمون چین

لحظه آزمون چین
پیام سپاهان - آخرین خبر/ در جنگ ایران و آمریکا، چین یکی از بازیگرانی است که اگرچه مستقیماً در میدان نبرد حضور ندارد، اما منافع اقتصادی، امنیتی و ژئوپلیتیکی آن به سرنوشت این ...
  بزرگنمايي:

پیام سپاهان - آخرین خبر / در جنگ ایران و آمریکا، چین یکی از بازیگرانی است که اگرچه مستقیماً در میدان نبرد حضور ندارد، اما منافع اقتصادی، امنیتی و ژئوپلیتیکی آن به سرنوشت این درگیری گره خورده است. برای پکن، جنگ فقط منازعه‌ای میان تهران و واشنگتن نیست؛ بحرانی است که امنیت انرژی، تجارت بین‌المللی، ثبات خاورمیانه و مناسبات قدرت میان چین و آمریکا را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
در شرایطی که مسیر نظامی نتوانسته اختلاف‌های بنیادین دو طرف را برطرف کند و فشارهای اقتصادی و محدودیت‌های دریایی نیز به ابزارهای اصلی واشنگتن برای وادارکردن تهران به مذاکره تبدیل شده‌اند، این پرسش اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که آیا چین می‌تواند از روابط خود با ایران و ارتباطاتش با آمریکا و کشورهای منطقه برای احیای مذاکرات استفاده کند؟
پکن در ماه‌های گذشته از توقف درگیری‌ها، بازگشت ایران و آمریکا به گفت‌وگو و تلاش‌های میانجی‌گرانه پاکستان حمایت کرده است. بااین‌حال، نقش چین را نباید صرفاً از مواضع رسمی آن درباره صلح ارزیابی کرد. مسئله اصلی این است که پکن چه منافعی از پایان جنگ دنبال می‌کند، تا کجا حاضر است برای تحقق آن هزینه سیاسی بپردازد و آیا می‌تواند دو طرف را به توافقی برساند که از نظر هر دو قابل پذیرش باشد.
چرا جنگ ایران و آمریکا برای چین اهمیت دارد؟
نخستین عامل، امنیت انرژی است. چین یکی از بزرگ‌ترین مصرف‌کنندگان انرژی در جهان است و ثبات مسیرهای انتقال نفت و گاز برای اقتصاد آن اهمیت راهبردی دارد. هرگونه اختلال طولانی‌مدت در تردد کشتی‌ها، افزایش هزینه بیمه و حمل‌ونقل یا ناامنی در تنگه هرمز می‌تواند هزینه تأمین انرژی و تجارت خارجی پکن را افزایش دهد. بنابراین، حتی اگر چین از منظر رقابت راهبردی با آمریکا از گرفتارشدن واشنگتن در یک بحران طولانی‌مدت سود سیاسی ببرد، ادامه بی‌ثباتی در خلیج فارس نیز برای آن هزینه‌ساز خواهد بود.
عامل دوم، منافع اقتصادی چین در سراسر خاورمیانه است. رابطه پکن با تهران مهم است، اما سیاست منطقه‌ای چین به ایران محدود نمی‌شود. این کشور با کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نیز روابط گسترده تجاری و انرژی دارد و به ثبات بازارهای منطقه نیازمند است. در نتیجه، چین انگیزه‌ای ندارد که برای حمایت از ایران، همه روابط خود با سایر بازیگران منطقه‌ای را در معرض خطر قرار دهد. تحلیل‌های منتشرشده درباره سیاست چین در جنگ نیز بر همین موازنه میان حفظ رابطه با تهران و صیانت از منافع گسترده‌تر پکن تأکید دارند.
عامل سوم، رقابت راهبردی با آمریکاست. جنگی طولانی و پرهزینه می‌تواند منابع مالی، نظامی و سیاسی واشنگتن را درگیر خاورمیانه کند و بر اعتبار ادعای آمریکا درباره توانایی مدیریت بحران‌های بین‌المللی اثر بگذارد. بااین‌حال، این موضوع به معنای آن نیست که چین خواهان تداوم نامحدود جنگ است. تشدید بحران می‌تواند اقتصاد جهانی را بی‌ثبات کند، بازار انرژی را تحت فشار قرار دهد و پکن را نیز با پیامدهای امنیتی و اقتصادی مواجه سازد. به همین دلیل، منافع چین در این جنگ ترکیبی از رقابت با آمریکا و جلوگیری از گسترش بی‌ثباتی است.
محاسبات پکن در قبال تهران
روابط تهران و پکن طی سال‌های گذشته گسترش یافته و دو کشور در حوزه‌های اقتصادی، انرژی و دیپلماتیک همکاری کرده‌اند. چین همچنین در برابر بخشی از سیاست‌های فشار آمریکا علیه ایران مواضعی انتقادی اتخاذ کرده و بر ضرورت احترام به حاکمیت کشورها و حل اختلاف‌ها از مسیر مذاکره تأکید داشته است.
بااین‌حال، شراکت راهبردی با تعهد به دفاع نظامی از یک کشور تفاوت دارد. چین تاکنون تعهد دفاعی الزام‌آوری مشابه یک پیمان نظامی رسمی در قبال ایران نپذیرفته است. ارزیابی‌های تحلیلی از رفتار پکن در جریان جنگ نیز نشان می‌دهند که این کشور، با وجود حفظ روابط با تهران، از ورود مستقیم به رویارویی نظامی با آمریکا پرهیز کرده است.
این تمایز برای فهم انتظارات ایران از چین اهمیت دارد. حمایت دیپلماتیک پکن، مخالفت آن با تشدید درگیری و تلاش برای احیای مذاکرات می‌تواند برای تهران ارزشمند باشد؛ اما این حمایت را نمی‌توان معادل تضمین امنیتی یا مداخله مستقیم چین برای تغییر موازنه نظامی دانست.
در واقع، چین می‌کوشد رابطه خود با ایران را حفظ کند، بدون آنکه ناچار شود میان تهران و واشنگتن یکی را به‌طور کامل انتخاب کند. چنین رویکردی به پکن امکان می‌دهد هم از شراکت با ایران بهره ببرد و هم مسیر ارتباط و مذاکره با آمریکا را باز نگه دارد. این سیاست ممکن است از نگاه تهران محدودکننده به نظر برسد، اما با منطق گسترده‌تر سیاست خارجی چین، یعنی حفظ انعطاف راهبردی و پرهیز از تعهداتی که هزینه‌های پیش‌بینی‌ناپذیر دارند، سازگار است.
بازی دیپلماتیک چین
پاسخ به این پرسش به تفکیک دو مفهوم بستگی دارد: توانایی اثرگذاری بر مذاکرات و توانایی تضمین توافق. چین برای اثرگذاری بر روند دیپلماسی ابزارهایی در اختیار دارد؛ از روابط سیاسی و اقتصادی با ایران گرفته تا ارتباط با واشنگتن، نفوذ در نهادهای بین‌المللی و همکاری با کشورهای منطقه. اما استفاده از این ابزارها برای متوقف‌کردن جنگ، مستلزم آن است که دو طرف نیز آمادگی لازم برای مصالحه داشته باشند.
مواضع علنی پکن نشان می‌دهد که این کشور خواهان بازگشت ایران و آمریکا به مسیر مذاکره است. وانگ یی، وزیر خارجه چین، در دیدار با عباس عراقچی در پکن در ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۶، ادامه درگیری را مغایر منافع مشترک طرف‌ها و جامعه بین‌المللی دانست و خواستار بازگشت به تفاهم اولیه و احیای سازوکار مذاکرات شد. این موضع نشان می‌دهد که چین همچنان برای حل دیپلماتیک بحران ظرفیت و تمایل سیاسی قائل است.
چین همچنین در کنار پاکستان از توقف درگیری‌ها و ازسرگیری مذاکرات حمایت کرده است. در نشست وانگ یی با وزیر خارجه پاکستان در ژوئیه ۲۰۲۶، پکن نقش پاکستان در هماهنگی و میانجی‌گری را مهم دانست و اعلام کرد که از تلاش‌های اسلام‌آباد برای پیشبرد گفت‌وگوها پشتیبانی می‌کند.
این مواضع یک نکته مهم را روشن می‌کند: چین لزوماً قصد ندارد تمام فرایند میانجی‌گری را به‌تنهایی در اختیار بگیرد. این کشور می‌تواند از مسیر همکاری با پاکستان و دیگر بازیگران منطقه‌ای بر روند مذاکرات اثر بگذارد، برای احیای تماس‌ها فشار دیپلماتیک وارد کند و در صورت شکل‌گیری توافق، به حمایت بین‌المللی از آن کمک کند.
بااین‌حال، میان حمایت از مذاکره و تضمین موفقیت آن فاصله زیادی وجود دارد. اگر تهران و واشنگتن درباره مسائل اصلی، از جمله توقف درگیری، محدودیت‌های دریایی، تحریم‌ها و اختلاف‌های امنیتی، به حداقلی از تفاهم نرسند، حتی نفوذ دیپلماتیک چین نیز برای دستیابی به توافق کافی نخواهد بود.
چرا پکن ترجیح می‌دهد بیرون میدان بماند؟
پرهیز چین از مداخله مستقیم را می‌توان از منظر هزینه و فایده سیاست خارجی آن بررسی کرد. ورود مستقیم به جنگ یا پذیرش تعهد نظامی در قبال ایران می‌تواند روابط پکن با آمریکا را وارد مرحله‌ای پرتنش‌تر کند و منافع چین در کشورهای عربی و بازارهای جهانی را به خطر بیندازد. در مقابل، حمایت از مذاکرات این امکان را فراهم می‌کند که چین بدون پذیرش هزینه‌های یک رویارویی نظامی، در شکل‌دادن به روند سیاسی بحران نقش داشته باشد.
از این منظر، میانجی‌گری برای پکن فقط ابزاری برای پایان جنگ نیست؛ فرصتی برای نمایش نقش دیپلماتیک چین در نظام بین‌الملل نیز محسوب می‌شود. پکن می‌تواند خود را حامی مذاکره، ثبات منطقه‌ای و حل‌وفصل اختلاف‌ها معرفی کند و در عین حال از گرفتارشدن در تعهدات نظامی پرهزینه پرهیز کند.
اما این راهبرد محدودیت‌هایی دارد. میانجی موفق باید نزد هر دو طرف از حدی از اعتماد برخوردار باشد و بتواند بر محاسبات آن‌ها اثر بگذارد. اگر ایران چین را شریکی بداند که در لحظات حساس حاضر به حمایت عملی نیست، یا اگر آمریکا نقش پکن را جانبدارانه ارزیابی کند، توان میانجی‌گری چین محدود خواهد شد. از سوی دیگر، اگر واشنگتن و تهران توافقی را برخلاف منافع اصلی خود بدانند، فشار دیپلماتیک پکن به‌تنهایی نمی‌تواند آن را پایدار کند.
بنابراین، مزیت چین در این بحران بیش از آنکه در توان تحمیل توافق باشد، در ظرفیت حفظ کانال‌های ارتباطی، هماهنگ‌کردن مواضع برخی بازیگران و کمک به ایجاد شرایط لازم برای مذاکره قرار دارد.
رقابت چین و آمریکا
جنگ ایران و آمریکا را نمی‌توان جدا از رقابت گسترده‌تر میان دو قدرت بررسی کرد. هرچه واشنگتن منابع بیشتری برای مدیریت بحران خاورمیانه صرف کند، احتمال دارد توجه و ظرفیت آن برای برخی اولویت‌های دیگر، از جمله رقابت در شرق آسیا، تحت فشار قرار گیرد. افزون بر این، هزینه‌های اقتصادی جنگ و اختلاف بر سر نحوه مدیریت آن می‌تواند پرسش‌هایی درباره کارآمدی سیاست خارجی آمریکا ایجاد کند.
بااین‌حال، نتیجه‌گیری اینکه چین الزاماً از ادامه جنگ سود می‌برد، بیش از اندازه ساده‌انگارانه است. بحران طولانی‌مدت می‌تواند قیمت انرژی را بی‌ثبات کند، زنجیره‌های تأمین را مختل سازد و هزینه فعالیت شرکت‌های چینی را افزایش دهد. از سوی دیگر، اگر جنگ به گسترش حضور نظامی آمریکا در منطقه یا شکل‌گیری ائتلاف‌های امنیتی جدید منجر شود، ممکن است پکن با محیطی دشوارتر روبه‌رو شود.
برخی تحلیلگران معتقدند جنگ فرصت‌هایی برای چین ایجاد کرده تا خود را در برابر سیاست‌های پرهزینه واشنگتن، بازیگری خواهان ثبات و همکاری اقتصادی معرفی کند؛ در عین حال، همین جنگ محدودیت نفوذ چین در خاورمیانه را نیز آشکار کرده است. به بیان دیگر، تضعیف موقعیت آمریکا در یک بحران، به‌طور خودکار به معنای افزایش نفوذ چین یا توانایی آن برای تعیین نتیجه بحران نیست.
برای پکن، سناریوی مطلوب احتمالاً نه پیروزی نظامی یک طرف به هر قیمت، بلکه پایان درگیری به شکلی است که ثبات مسیرهای انرژی و تجارت را احیا کند، خطر گسترش جنگ را کاهش دهد و به چین اجازه دهد روابط خود را با ایران، کشورهای عربی و آمریکا حفظ کند.
تنگه هرمز؛ نقطه تلاقی منافع ایران، آمریکا و چین
تنگه هرمز یکی از مهم‌ترین نقاط اتصال بحران نظامی به منافع اقتصادی چین است. هرگونه اختلال در عبور نفتکش‌ها و کشتی‌های تجاری می‌تواند بر قیمت انرژی، هزینه حمل‌ونقل و امنیت تأمین کالا در بازارهای جهانی اثر بگذارد. به همین دلیل، امنیت این آبراه برای پکن صرفاً یک موضوع منطقه‌ای نیست، بلکه با منافع اقتصادی و تجاری آن ارتباط مستقیم دارد.
در چنین شرایطی، چین می‌تواند از بازگشت به مذاکرات و کاهش تنش حمایت کند؛ زیرا ثبات مسیرهای دریایی به نفع اقتصاد این کشور است. اما این منفعت مشترک، به‌تنهایی برای حل اختلاف‌ها کافی نیست. ایران و آمریکا ممکن است درباره چگونگی تضمین امنیت دریانوردی، محدودیت‌های نظامی، تحریم‌ها و ترتیبات آینده منطقه برداشت‌های متفاوتی داشته باشند.
اگر چین بخواهد نقشی مؤثرتر ایفا کند، باید بتواند به شکل‌گیری تفاهمی کمک کند که هم نگرانی‌های امنیتی طرف‌ها را در نظر بگیرد و هم از تبدیل امنیت دریایی به ابزار فشار دائمی جلوگیری کند. در غیر این صورت، حمایت لفظی از آزادی کشتیرانی و کاهش تنش، لزوماً به تغییر وضعیت میدانی منجر نخواهد شد.
چرا صلح هنوز دور از دسترس است؟
مهم‌ترین مانع میانجی‌گری، شکاف میان خواسته‌های دو طرف است. آمریکا می‌خواهد از ابزارهای نظامی، اقتصادی و فشار بر مسیرهای تجاری برای تغییر محاسبات تهران استفاده کند؛ در مقابل، ایران رفع فشارها و محدودیت‌ها را بخشی از هر توافق پایدار می‌داند. در چنین شرایطی، حتی توافق اولیه نیز در صورت نبود سازوکار قابل اتکا برای اجرای تعهدات می‌تواند شکننده باقی بماند.
گزارش واشنگتن‌پست در ۹ اکتبر ۲۰۲۶ حاکی از آن است که دولت ترامپ پس از ناکامی توافق موقت و بازاعمال محاصره دریایی در ژوئیه، فشار اقتصادی را تشدید کرده تا ایران را به میز مذاکره بازگرداند. هم‌زمان، گزارش آسوشیتدپرس از ادامه بن‌بست، شکنندگی تماس‌های غیرمستقیم و اصرار تهران بر رفع محاصره پیش از بررسی آتش‌بس حکایت دارد. این وضعیت نشان می‌دهد که صرف وجود میانجی یا حمایت بین‌المللی از مذاکره، برای عبور از اختلاف‌های اصلی کافی نیست.
مانع دیگر، مسئله اعتماد است. اگر هر طرف تصور کند که طرف مقابل از مذاکرات برای تجدید قوای نظامی، تشدید فشار یا تحمیل خواسته‌های تازه استفاده می‌کند، انگیزه لازم برای مصالحه کاهش می‌یابد. چین می‌تواند برای حفظ کانال‌های ارتباطی تلاش کند، اما نمی‌تواند به‌تنهایی اعتماد ازدست‌رفته را بازسازی یا اجرای تعهدات را تضمین کند.
در نتیجه، موفقیت میانجی‌گری پکن به این بستگی دارد که آیا دو طرف حاضرند از بخشی از خواسته‌های حداکثری خود عقب‌نشینی کنند و توافقی مرحله‌ای و قابل راستی‌آزمایی را بپذیرند یا خیر. بدون چنین تغییری، دیپلماسی چین ممکن است در حد تلاش برای مهار بحران باقی بماند، نه راه‌حلی برای پایان قطعی آن.
آیا چین می‌تواند جایگزین پاکستان در میانجی‌گری شود؟
نقش پاکستان در تلاش‌های اخیر برای تسهیل مذاکرات ایران و آمریکا نشان می‌دهد که میانجی‌گری لزوماً در اختیار بزرگ‌ترین قدرت اقتصادی یا نظامی نیست. نزدیکی جغرافیایی، ارتباط با طرف‌ها و امکان انتقال پیام‌های دیپلماتیک نیز اهمیت دارد. چین از تلاش‌های پاکستان حمایت کرده و در مقاطع مختلف برای هماهنگی مواضع و احیای گفت‌وگوها وارد عمل شده است.
با توجه به این سابقه، محتمل است که چین به‌جای کنارزدن پاکستان، نقش مکمل آن را دنبال کند. پکن می‌تواند از نفوذ اقتصادی و دیپلماتیک خود برای پشتیبانی از مذاکرات استفاده کند، در حالی که پاکستان و دیگر بازیگران منطقه‌ای کانال‌های ارتباطی مستقیم‌تری با طرف‌های درگیر داشته باشند.
البته این یک سناریوی تحلیلی است، نه اعلام رسمی درباره تقسیم نقش میانجی‌گری. شکل واقعی همکاری به تحولات سیاسی، میزان اعتماد طرف‌ها و ارزیابی آن‌ها از توانایی هر بازیگر برای پیشبرد توافق بستگی خواهد داشت.
چین ناجی است؟
نقش چین در جنگ ایران و آمریکا را باید در چارچوب ترکیبی از رقابت راهبردی، منافع اقتصادی و تلاش برای حفظ ثبات منطقه‌ای فهمید. پکن از پایان درگیری و بازگشت به مذاکرات حمایت کرده، روابط خود با تهران را حفظ کرده و از تلاش‌های میانجی‌گرانه پاکستان پشتیبانی کرده است. این مواضع نشان می‌دهد که چین ظرفیت ایفای نقش دیپلماتیک دارد؛ اما به معنای آمادگی آن برای ورود مستقیم به جنگ یا تضمین امنیت ایران نیست.
چین از یک سو نمی‌خواهد جنگی طولانی مسیرهای انرژی و تجارت را بی‌ثبات کند و از سوی دیگر، مایل نیست برای حمایت از ایران وارد رویارویی پرهزینه‌ای با آمریکا شود. به همین دلیل، راهبرد محتمل پکن حفظ رابطه با تهران، جلوگیری از گسترش بحران و تلاش برای احیای مذاکره، بدون پذیرش تعهد نظامی مستقیم است.
در نهایت، پرسش تعیین‌کننده این نیست که چین تا چه اندازه از نفوذ اقتصادی و سیاسی برخوردار است؛ بلکه این است که آیا حاضر است از این نفوذ برای ایجاد فشار دیپلماتیک مؤثر استفاده کند و آیا ایران و آمریکا نیز آمادگی پذیرش مصالحه را دارند. چین می‌تواند به بازشدن مسیر مذاکره کمک کند، اما پایان جنگ به تصمیم‌های دو طرف، محتوای توافق احتمالی و وجود سازوکارهای قابل اتکا برای اجرای آن وابسته است.
از این منظر، میانجی‌گری چین نه راه‌حلی قطعی و از پیش تضمین‌شده، بلکه فرصتی دیپلماتیک است که میزان موفقیت آن را رفتار تهران و واشنگتن و توان پکن برای هماهنگ‌کردن منافع متعارض تعیین خواهد کرد.
خبرنگار: زینب مهدوی‌فر


نظرات شما