پیام سپاهان - روزنامه سازندگی / « قوه مجریه و عبرتها» عنوان سرمقاله در روزنامه سازندگی به قلم محسن هاشمی رفسنجانی است که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
با بازگشت رئیسجمهور از سفر نیویورک، امیدها و روزنههایی که برای حل مشکل محاصره و خطر جنگ سوم با ارائه پیشنهاد ۷ مادهای بهوجود آمده بود، تضعیف و با افزایش نرخ ارز، شرایط اداره کشور برای قوه مجریه دشوار شده است. برخی از شخصیتها در بیانیهای سفر نیویورک را کاملاً موفق و مثبت ارزیابی کردند و برخی از چهرههای تندرو از دو طرف این سفر را شکستخورده دانستند اما انصاف این است که این سفر شبیه عملکرد دو سال گذشته قوه مجریه دارای نقاط قوت و ضعفی است که وضعیت دولت را کماکان در مرز بینابین موفقیت و شکست نگه داشته است. در سخنرانی سازمان ملل از مردم انقلابی و حاضر در خیابان تمجید و در مصاحبه بابت وقایع دیماه نیز عذرخواهی شد، در واقع تلاش شد هر دو بخش جامعه راضی نگهداشته شوند اما از آنجا که راهبرد مشخصی برای نتیجهگیری نیست هیچیک از بخشها راضی نیستند و عملاً پیشنهاد ۷ روزه در چرخه دیپلماسی جهانی هم به نتیجه نرسید. در تصمیمات گذشته نظیر قیمت بنزین نیز شاهد همین حرکت در مرز راضی نگهداشتن طرفین بودیم و نتیجه آن شد که با بنزین ۱۰ هزار تومانی نه مشکل کسری بودجه و کمبود بنزین حل شد و نه با دو برابر کردن از اثرات تورمی قیمت بنزین جلوگیری شد. معرفی کابینه، انتصابات، تعامل با مجلس، وضعیت پرونده هستهای، اصلاحات اقتصادی، فیلترینگ و… همه و همه تکرار همین شیوه تصمیمگیری قوه مجریه بوده که به روش وفاقی مشهور شده است. البته در ابتدای تشکیل دولت در مقالات و مصاحبههای متعددی گفته شد که وفاق میتواند یک راهبرد موفق باشد بهشرط آنکه وفاق روی اهداف صورت گیرد نه روی اشخاص. برای حل مشکلات کشور باشد نه برای راضی نگهداشتن افراد. ناشی از ابتکار عمل باشد نه منفعلانه و از روی اجبار. در تصمیمات سخت رخ دهد نه در اضطرار و بیتصمیمی. شرایط امروز کشور نیز که تقریباً از ابتدای دولت چهاردهم شاهد آن هستیم، نظام را در مرحلهای سرنوشتساز قرار داده که اگر نتواند، تصمیمات سخت و بزرگ بگیرد با بیتصمیمی یا تصمیمهای میانه و بیاثر مجبور خواهد شد، هزینهها را بدهد اما منافعی بهدست نیاورد. یکی از موضوعاتی که در همین سفر توسط رئیسجمهور مطرح شد، مسئله رقیق کردن اورانیوم ۶۰ درصد بود. شاید اگر این تصمیم در ابتدای همین دولت گرفته میشد، نه دو جنگ رخ میداد، نه اجرای مکانیسم ماشه، نه تشدید تحریمها، نه محاصره، نه وقایع دیماه و نه این مقدار خسارت به زیرساختها. اما تصور از وفاق آن بود که تصمیمی مورد حمایت همه و یا اکثریت قاطع جامعه و مسئولان باشد، درحالی که اگر چنین توافقی در کشور وجود داشت که اصلاً به شرایط فعلی نمیرسیدیم. خود ایجاد وفاق مهمترین و سختترین مرحله کار بود اینکه به تشخیص قطعی و کارشناسی برسیم که راهحل مشکل کشور چیست سپس با بیان آن با مردم و نخبگان و گروههای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی، زمینه اجرایی شدن آن تصمیم را فراهم کنیم. اما در عمل وفاق ایجاد نشد و کشور در بیتصمیمی و شرایط تعلیق ماند. اگر دولت نمیتواند، وفاق را تأمین کند نباید از تصمیم درست و شجاعانه خود عقبنشینی کند. همین امروز هم برای بازگشت به مسیر درست و اصلاح مشکلات کشور بهتر از فرداست، اگر ما قرار است مانند امروز که به تصمیماتی نظیر باز کردن تنگه هرمز و رقیقسازی اورانیوم ۶۰ درصد رضایت دادیم، اما این تصمیمات، موجب رفع محاصره، لغو تحریمها و از بین بردن خطر جنگ نمیشود، فردا به دادن امتیازات بیفایده دیگری راضی شویم که باز هم مشکلی را حل نکند، بهتر است یکبار برای همیشه با واقعنگری، عقلانیت و آیندهاندیشی تصمیماتی بگیریم که به نتیجه برسد، که پنجره فرصت برای همیشه باز نمیماند و تصمیمات بد ممکن است، تصمیمات خوبی باشند که در زمان مناسب خود گرفته نشدهاند. پایان نوشتار را سخن امیرمؤمنان قرار میدهیم که فرمودند: «فرصتها چون ابر گذرا هستند».