چهارشنبه ۸ مهر ۱۴۰۵

مقالات

سرمقاله خراسان/ مولانا؛ قربانیِ بی‌خیالی

سرمقاله خراسان/ مولانا؛ قربانیِ بی‌خیالی
پیام سپاهان - خراسان/ «مولانا؛ قربانیِ بی‌خیالی» عنوان یادداشت روز در روزنامه خراسان به قلم بهبودی نیا است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید: هشتم مهرماه در تقویم رسمی ...
  بزرگنمايي:

پیام سپاهان - خراسان / «مولانا؛ قربانیِ بی‌خیالی» عنوان یادداشت روز در روزنامه خراسان به قلم بهبودی نیا است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید:
هشتم مهرماه در تقویم رسمی کشورمان،روز بزرگداشت مولانا جلال‌الدین بلخی،شاعر فارسی سرا نام‌گذاری شده است؛ روزی که کمتر کسی در ایران از آن خبر دارد، در حالی که هزاران کیلومتر آن‌طرف‌تر، در قونیه، نام مولانا و آرامگاهش هر سال گردشگران بسیاری را به این شهر می‌کشاند. طبق آماری که در رسانه های کشور ترکیه منتشر شده، فقط موزه و آرامگاه مولانا در سال ۲۰۲۵ بیش از ۳ میلیون بازدیدکننده داشته است؛ آماری که نشان می‌دهد یک شاعر چگونه می‌تواند برای یک شهر، یک صنعت گردشگری و یک برند فرهنگی جهانی بسازد.
اما مسئله فقط درآمد گردشگری نیست. مولانا قرن‌هاست برای زبان فارسی خدماتی را انجام داده که ما هنوز نتوانسته‌ایم برای معرفی اش، برنامه‌ای در این مقیاس بسازیم. هر گردشگری که به قونیه می‌رود، با نام شاعری مواجه می‌شود که «مثنوی معنوی» میراث ماندگارش را به فارسی خلق کرده است. هر فارسی‌زبانی که در قونیه شعر مولانا می‌خواند، در واقع بخشی از این زبان را در یکی از مهم‌ترین مقصدهای فرهنگی جهان دوباره به گوش مخاطب می‌رساند.
ترکیه این ظرفیت را جدی گرفته است. مراسم مولانا را به مجموعه‌ای از برنامه‌های فرهنگی، هنری و گردشگری تبدیل کرده و برای آن زیرساخت و برنامه‌ریزی بین‌المللی دارد. حتی نهادهای فرهنگی و گردشگری این کشور برای مراسم سالانه مولانا، برنامه مستقل، وب‌سایت چندزبانه، محتوای معرفی و رویدادهای متعدد تدارک می‌بینند.
حالا بیایید این اقدامات را کنار وضعیتی بگذاریم که ما برای بسیاری از مفاخر خودمان ساخته‌ایم. مولانا، عطار، خیام، سعدی و حافظ و... هر کدام ظرفیت آن را دارند که یک رویداد بین‌المللی واقعی حول نامشان شکل بگیرد؛ رویدادی که شاعر و پژوهشگر خارجی را به ایران بیاورد، گردشگر جذب کند، ترجمه و نشر را رونق دهد و زبان فارسی را در مرکز توجه قرار دهد؛ اما انگار باید برای همیشه سهم ما از این همه میراث بزرگ، برگزاری یک نشست محدود با همان چهره‌های همیشگی، چند سخنرانی و مراسم تکراری باشد که حتی گاهی مخاطب جدی ادبیات هم انگیزه چندانی برای دنبال کردنش ندارد.
شاید بخشی از مشکل به این برگردد که در راس و بدنه سیاست‌گذاری فرهنگی، شاعران و اهل ادبیات کمتر در جایگاه تصمیم گیری و تصمیم‌سازی قرار می‌گیرند. وقتی برای سیاست‌گذاری حوزه‌ای تخصصی، از تجربه زیسته و افراد دارای دانش همان حوزه استفاده نشود، طبیعی است که فاصله میان برنامه‌های روی کاغذ و واقعیت میدان نه چند صدمتر که هزاران کیلومتر شود.
بی تردید نمی‌توان انتظار داشت با همان الگوی نشست‌های تکراری، برای مولانا یا حافظ مخاطب جهانی ساخت. بدون تعارف باید به این واقعیت مهم اشاره کنیم که میراث فرهنگی، ادبیات و هنر وقتی زنده می‌ماند که بتواند مخاطب تازه پیدا کند، هر از گاهی در قالبی نو به جهان معرفی شود و برای نسل‌های بعدی همچنان جذاب باشد.
مسئولان فرهنگی اگر همچنان به برگزاری برنامه‌هایی از سر رفع تکلیف در موضوعات این‎چنینی ادامه دهند، ممکن است روزی از خواب غفلت بیدار شوند و ببینند دیگران برای میراثی که قرن‌هاست به زبان ما روایت شده، تولیداتی جهانی بر اساس نام و سلیقه خود ساخته‌اند و ما هنوز مشغول برگزاری همان جلسه چندنفره‌ایم؛ آن هم در سالن همایشی که برگزارکنندگان با ضرب و زور موسیقی‌های هیجان‌انگیز و بزرگ‌نمایی، تلاش می‌کنند عملکردشان را بزرگ‌تر از آنچه هست،نشان دهند.


نظرات شما