پیام سپاهان - شرق /متن پیش رو در شرق منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
تحولات نیویورک در یک هفته گذشته، پرونده ایران و آمریکا را وارد مرحلهای متفاوت کرده است؛ مرحلهای که در آن، برخلاف فضای پرتنش ماههای گذشته، کانالهای ارتباطی میان دو طرف نهتنها بسته نشده، بلکه با وجود رد اولیه پیشنهاد ایران از سوی دونالد ترامپ، همچنان فعال مانده است.
با این حال، آنچه اکنون در جریان است، هنوز «مذاکره برای توافق» به معنای کلاسیک آن نیست؛ بیشتر باید آن را چانهزنی غیرمستقیم درباره شرایط بازگشت به مذاکره دانست. نقطه آغاز این تحول، حضور هیئت ایرانی در نیویورک و انتشار گزارشهای متعدد درباره تماسهای ایران و آمریکا بود؛ گزارشهایی که ابتدا از سوی تهران با احتیاط و گاه صراحتا تکذیب شد، اما در نهایت به تأیید اصل تماسها انجامید. مهمترین تماس مستقیم در ۲۲ سپتامبر رخ داد؛ زمانی که عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، با استیو ویتکاف، فرستاده ویژه دونالد ترامپ و جرد کوشنر دیدار کرد. این نشست که با میانجیگری قطر و پاکستان انجام شد، حدود سه ساعت به طول انجامید. اهمیت این دیدار بیش از آنکه در خروجی فوری آن باشد، در بازگشت ارتباط مستقیم پس از چند ماه جنگ و شکست مسیرهای قبلی است. از سوی دیگر، حتی در روایت دو طرف نیز مشخص بود موضوع اصلی، بازگشت فوری به مذاکرات هستهای نبود؛ بلکه مسئلهای فوریتر روی میز قرار داشت که از دید ایران تنگه هرمز، محاصره دریایی و شرایط پایان جنگ بود و از دید آمریکا بستهشدن پرونده هستهای ایران.
پیشنهاد هفتروزه؛ ابتکار تهران برای تغییر معادله
ایران در نیویورک پیشنهاد موسوم به «طرح هفتمادهای» را از طریق میانجیها به طرف آمریکایی منتقل کرد. بر اساس گزارشهای منتشرشده، تهران پیشنهاد کرده است در صورت تحقق مجموعهای از شروط، روند بازگشایی تنگه هرمز و بازگشت به مسیر مذاکرات در یک بازه هفتروزه آغاز شود. رفع محاصره دریایی، رفع برخی محدودیتهای اقتصادی و نفتی، آزادسازی داراییهای مسدودشده ایران و توقف جنگ در جبهههای مرتبط، از جمله شروطی بوده که در روایتهای منتشرشده از پیشنهاد ایران مطرح شده است. در مقابل، تهران آمادگی خود را برای بازگشایی تنگه هرمز و ازسرگیری مذاکرات درباره پرونده هستهای اعلام کرده است. این پیشنهاد از یک جهت مهم است؛ تهران تلاش کرده مسئله هرمز را از یک ابزار صرفا نظامی به یک متغیر دیپلماتیک تبدیل کند. یعنی به جای آنکه بازگشایی تنگه را نتیجه یک توافق نهایی بداند، آن را به بخشی از یک فرمول مرحلهای برای پایان جنگ تبدیل کرده، اما همین نقطه، محل اصلی اختلاف واشینگتن و تهران است. دونالد ترامپ پیشنهاد ایران را رد کرده است. در روایت آمریکایی، مسئله اصلی این است که واشینگتن حاضر نیست صرفا در برابر بازگشایی تنگه هرمز، امتیازات گسترده اقتصادی و سیاسی بدهد و خواهان تضمینها و امتیازات مشخصتری در حوزه هستهای است. دولت ترامپ خود را در موقعیتی میبیند که از اهرمهای اقتصادی و نظامی قابل توجهی برخوردار است و بنابراین عجلهای برای پذیرش چارچوب پیشنهادی تهران ندارد. اینجاست که دو روایت کاملا متفاوت شکل گرفته است؛ تهران میگوید ابتدا باید شرایط جنگی و محاصره تغییر کند تا امکان مذاکره واقعی ایجاد شود. واشینگتن میگوید امتیازات اصلی باید پیش از رفع فشارها و در چارچوب یک توافق گستردهتر درباره برنامه هستهای حاصل شود. این اختلاف درباره «ترتیب اقدامات» شاید در ظاهر فنی باشد، اما در واقع یکی از مهمترین موانع سیاسی موجود است.
پاسخ آمریکا؛ همچنان در راه
با وجود رد علنی پیشنهاد ایران از سوی ترامپ، کانال پیامرسانی بسته نشده است. عباس عراقچی روز دوشنبه اعلام کرد که هیئت ایرانی بار دیگر با میانجیهای قطری دیدار کرده و درباره ایدههایی برای تحقق شروط تهران گفتوگو کرده است. به گفته او، میانجی قطری قرار است این ایدهها را با طرف آمریکایی در میان بگذارد و پاسخ نهایی واشینگتن از طریق میانجی به تهران منتقل شود. این تحول از آن جهت مهم است که نشان میدهد رد پیشنهاد، به معنای پایان تماسها نیست. حتی گزارشهای منتشرشده در روزهای اخیر نیز تأکید دارند که ایران و آمریکا بهصورت جداگانه با میانجیها در تماس بودهاند و تلاش برای یافتن فرمولی برای پایان جنگ و بازگشایی تنگه هرمز ادامه دارد. از سوی دیگر، تهران نیز تلاش کرده است مرز میان «گفتوگو» و «مذاکره هستهای» را روشن نگه دارد. عراقچی صراحتا هرگونه انعطاف جدید ایران در موضوع هستهای را رد کرده و گفته است موضع ایران تغییر نکرده و در شرایط فعلی بحث اصلی، بازگشایی هرمز بر اساس شروط اعلامشده است. این موضع را باید در چارچوب یک محاسبه مهمتر فهم کرد، آن هم اینکه تهران نمیخواهد پیام بازگشت به دیپلماسی، در واشینگتن به معنای عقبنشینی از مواضع هستهای تعبیر شود.
یکی از پیچیدهترین متغیرهای پرونده کنونی، صرفا اختلاف بر سر عدد، تحریم یا سطح غنیسازی نیست؛ مسئله عمیقتر، اعتماد ازدسترفته درباره اجرای توافق است.
ایران میخواهد هرگونه امتیاز اقتصادی یا سیاسی آمریکا، پیش از برداشتن گامهای مهم تهران قابل مشاهده و قابل تضمین باشد. در مقابل، واشینگتن تلاش میکند ابتدا تغییرات مشخصی در رفتار هستهای ایران ببیند و سپس درباره رفع تحریمها و آزادسازی داراییها تصمیم بگیرد. این همان مشکلی است که باعث میشود حتی اگر دو طرف درباره «اصل توافق» به یک زبان مشترک برسند، درباره ترتیب اجرای تعهدات دوباره به بنبست برسند.
در این میان، یک مقام ایرانی که با رسانههای آمریکایی گفتوگو کرده، مشکل اصلی را نبود یک موضع کاملا روشن و منسجم در دولت ترامپ درباره هدف نهایی مذاکرات دانسته است؛ ادعایی که طبیعتاً باید به عنوان ارزیابی یک مقام ایرانی و نه واقعیتی مستقل درباره سیاست آمریکا در نظر گرفته شود.
اما حتی بدون پذیرش این ارزیابی، یک واقعیت قابل مشاهده است، پیامهای دولت ترامپ درباره ایران همزمان دو لحن متفاوت دارند؛ از تهدید به ادامه جنگ و فشار حداکثری تا اعلام آمادگی برای توافق. همین دوگانگی، مسیر رسیدن به یک چارچوب پایدار را دشوار میکند.
آیا مسیر به مذاکره میرسد؟
آنچه در نیویورک رخ داده، هنوز برای اعلام آغاز یک مذاکرات رسمی جدید کافی نیست. حتی مقامهای ایرانی تأکید کردهاند که مذاکرات رسمی جدیدی در دستور کار هیئت ایران نبوده و آنچه انجام شده، تبادل پیام و رایزنی با میانجیها بوده است. با این حال، واقعیت مهمتر این است که کانال ارتباطی از کار نیفتاده است.
این کانال اکنون از چند مسیر تغذیه میشود؛ قطر و پاکستان در انتقال پیامها فعال هستند و در کنار آنها، میانجیهای منطقهای نیز در تلاش برای تسهیل ارتباطات میان دو طرف هستند. گزارشهای اخیر نشان میدهد میانجیها در حال جستوجوی فرمولی هستند که بتواند هم شروط ایران برای هرمز را پوشش دهد و هم خواسته آمریکا برای دریافت تضمینهای هستهای را وارد چارچوب توافق کند. بنابراین مسئله اصلی در روزهای آینده نه این خواهد بود که «آیا ایران و آمریکا با یکدیگر صحبت میکنند؟» بلکه این است که آیا میتوانند از تبادل پیام به یک فرمول قابل اجرا عبور کنند یا خیر.
اگر توافق نشود؟
سناریوی مقابل همچنان روی میز است: تداوم جنگ و افزایش فشار نظامی و اقتصادی. رد پیشنهاد ایران از سوی ترامپ نشان میدهد واشینگتن هنوز حاضر نشده است شروط تهران را به عنوان نقطه آغاز یک توافق بپذیرد. از سوی دیگر، تهران نیز بر اساس اظهارات رسمی عراقچی، فعلا تغییری در شروط خود اعلام نکرده است. بنابراین فاصله سیاسی دو طرف همچنان قابل توجه است. اما همین وضعیت الزاما به معنای بستهشدن مسیر دیپلماسی نیست. مسئله هرمز هزینهای فراتر از روابط ایران و آمریکا ایجاد کرده است. اختلال در یکی از مهمترین مسیرهای انرژی جهان، قیمت نفت و امنیت کشتیرانی را تحت تأثیر قرار داده و فشار اقتصادی آن فقط متوجه ایران نیست.
از همین رو، برای واشینگتن نیز جنگ یک معادله بدون هزینه نیست. در طرف ایرانی هم وضعیت مشابهی وجود دارد. ادامه جنگ، تحریم و محدودیت صادرات نفت، فشار اقتصادی و امنیتی را افزایش میدهد. بنابراین هر دو طرف، اگرچه در موضعگیری رسمی از قدرت و آمادگی برای ادامه تقابل سخن میگویند، در عمل با هزینههای فزایندهای مواجهاند که میتواند انگیزهای برای یافتن یک راهحل مرحلهای ایجاد کند.
اهمیت روزهای پیشرو دقیقاً در همین نقطه است. اگر پاسخ آمریکا بتواند بخشی از شروط تهران را به شکلی قابل اجرا تأمین کند، احتمال عبور از مرحله پیامرسانی به مذاکرات جدیتر ایجاد خواهد شد. اگر چنین پاسخی شکل نگیرد، مناقشه بار دیگر به منطق فشار و تقابل بازمیگردد. در این میان، شاید مهمترین واقعیت این باشد که دیپلماسی هنوز نمرده است؛ اما هنوز هم به اندازهای زنده نیست که بتوان از آن به عنوان توافق یاد کرد.