چهارشنبه ۱۸ شهريور ۱۴۰۵

سیاسی

دیپلمات پیشین: نتانیاهو ممکن است در پی کشاندن ایران به جنگ لبنان باشد

دیپلمات پیشین: نتانیاهو ممکن است در پی کشاندن ایران به جنگ لبنان باشد
پیام سپاهان - شرق/متن پیش رو در شرق منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست محمد ایرانی با اشاره به احتمال بهره‌برداری سیاسی اسرائیل از تحولات جنوب لبنان و ...
  بزرگنمايي:

پیام سپاهان - شرق /متن پیش رو در شرق منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
محمد ایرانی با اشاره به احتمال بهره‌برداری سیاسی اسرائیل از تحولات جنوب لبنان و معادلات تپه علی‌الطاهر، نسبت به هرگونه تصمیم شتاب‌زده از سوی تهران و ذیل ادعاهای تندروهای داخلی برای گشودن جبهه‌ای تازه هشدار می‌دهد. از نگاه سفیر پیشین کشورمان در کویت، ورود مستقیم ایران به جنگ لبنان می‌تواند در شرایط کنونی به یک «دام راهبردی» تبدیل شود و حتی در خدمت اهداف انتخاباتی بنیامین نتانیاهو قرار گیرد. ایرانی همچنین تأکید می‌کند نتانیاهو خود را مقید به تفاهم‌ها نمی‌داند و نمی‌توان صرفا برمبنای توافق‌های سیاسی، رفتار اسرائیل را مهار کرد. در چنین شرایطی، به گفته سفیر اسبق ایران در اردن، هرگونه تصمیم برای ورود به جبهه جدید باید با محاسبه‌ای دقیق و همه‌جانبه اتخاذ شود. متن پیش‌رو ماحصل این گپ‌وگفت است که از نظر می‌گذرانید.
‌ تحولات اخیر جنوب لبنان، به‌ویژه مناقشه بر سر تپه علی‌الطاهر، بار دیگر به یکی از کانون‌های بحث در فضای سیاسی ایران تبدیل شده است. در داخل کشور نیز این تحولات با یک روایت سیاسی مشخص گره خورده و برخی جریان‌ها مدعی‌اند تفاهم ۲۸ خرداد میان ایران و آمریکا عملا دست جمهوری اسلامی ایران را برای واکنش به تحولات لبنان بسته و حتی از «فروش حزب‌الله» سخن می‌گویند. از منظر شما، آیا واقعا می‌توان میان آن تفاهم و محدودشدن امکان واکنش ایران در قبال تحولات جنوب لبنان چنین نسبتی برقرار کرد و اساسا ارزیابی شما از این دوگانه سیاسی و پیامدهای آن چیست؟
من تصور می‌کنم اکنون بررسی معادلات جنوب لبنان و تأثیر آن بر تحولات منطقه و به‌ویژه آرایش فضای جنگی فعلی ایران و آمریکا به‌مراتب مهم‌‌تر از موضع عده قلیلی تندرو باشد که حتی جای بحث و بررسی هم ندارند. واقع امر آن است که تحولات روزهای اخیر در جنوب لبنان، بدون تردید از حساسیت و اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و می‌تواند در تعیین سمت‌وسوی تحولات آتی منطقه مؤثر باشد. گزارش‌هایی که از جنوب لبنان منتشر شده، حاکی از آن است که بخش‌هایی از تپه علی‌الطاهر، در منطقه شمالی رودخانه لیتانی، به تصرف نیروهای اسرائیلی درآمده است. هم‌زمان تهدیدهایی نیز از سوی برخی مسئولان و مقامات نظامی جمهوری اسلامی ایران مطرح شده مبنی بر اینکه در صورت تحقق چنین اقدامی، ممکن است با واکنش نظامی ایران مواجه و تجاوزات اسرائیل پاسخ داده شود. مجموعه این تحولات طبیعتا شرایط را بیش از گذشته حساس و توجه ناظران را به این مسئله معطوف کرده است که تحولات منطقه در نهایت به کدام سو حرکت خواهد کرد.
‌ شما به‌سادگی از موضع رادیکال‌ها عبور کردید، اما چه خوشمان بیاید یا نیاید، آنها محل تأثیر بر تصمیمات تهران بوده‌اند؛ غیر از این است؟
اگر از بحث‌های داخلی و دوقطبی موجود در کشور عبور کنیم، باید به استدلالی توجه کنیم که این روزها مطرح می‌شود. برخی معتقدند تصرف تپه علی‌الطاهر و مناطق دیگری که اسرائیل مدعی تصرف آنهاست، پس از تفاهم میان تهران و واشینگتن صورت گرفته و این تفاهم، به نوعی دست ایران را برای ورود به عملیات اسرائیل بسته و در مقابل، دست اسرائیل را برای ادامه فعالیت‌های نظامی در جنوب لبنان باز گذاشته است. فارغ از اینکه این تحلیل تا چه اندازه دقیق و منطبق با واقعیت باشد، نمی‌توان انکار کرد که چنین برداشتی اکنون در فضای سیاسی مطرح شده و تا حدودی بر ارزیابی‌ها از وضعیت جنگ و معادلات میان جمهوری اسلامی ایران، آمریکا، حزب‌الله و اسرائیل در لبنان تأثیر گذاشته است.
نکته مهم‌تر آن است که حتی پس از توافقی که میان دولت لبنان و طرف‌های مرتبط با آن در واشینگتن شکل گرفت، اسرائیل به‌هیچ‌وجه عملیات و مواضع نظامی خود را در جنوب لبنان متوقف نکرد و حملات و تحرکاتش را ادامه داد. اکنون نیز اعلام می‌کند بخش‌هایی از تپه استراتژیک علی‌الطاهر را به تصرف خود درآورده است. این مجموعه اقدامات نشان می‌دهد وضعیت به سمت پیچیده‌ترشدن پیش می‌رود و شرایط برای حزب‌الله، مقاومت و جمهوری اسلامی ایران دشوارتر می‌شود. از همین رو، نحوه تصمیم‌گیری درباره چگونگی مواجهه با این وضعیت، در مقطع کنونی اهمیت مضاعفی پیدا کرده است.
اهمیت مسئله زمانی بیشتر آشکار می‌شود که جایگاه جغرافیایی و راهبردی تپه علی‌الطاهر را در نظر بگیریم. اگر تصرف این منطقه توسط نیروهای اسرائیلی صحت داشته باشد، با توجه به اشراف آن بر بخش‌هایی از جنوب لبنان و مناطق پیرامونی، از جمله بقاع غربی، اهمیت آن بسیار فراتر از یک پیشروی محدود نظامی خواهد بود. این ارتفاعات بر شهر نبطیه که یکی از مهم‌ترین شهرهای جنوب لبنان است، اشراف دارند. بنابراین، اگر اسرائیل بتواند موقعیت خود را در این منطقه تثبیت کند، عملا می‌تواند بر بخش قابل‌ توجهی از جنوب لبنان و مسیرهای تردد نیروهای مقاومت اشراف بیشتری پیدا کند و این امر شرایط را برای مقاومت دشوارتر خواهد کرد.
‌ و واقعا اگر اسرائیل به چنین برتری‌ای رسیده، معادلات تهران به سمت اقدام پیش‌دستانه خواهد رفت؟
حمله پیش‌دستانه معادلات خاص خود را دارد که در ادامه عمیق‌تر بررسی خواهیم کرد. ولی نکته‌ای که در داخل کشور و حتی میان برخی ناظران بین‌المللی مطرح شده است، اینکه اهمیت نظامی و میدانی این تحولات، دست‌کم در ابعاد تبلیغاتی، ممکن است توسط اسرائیل بزرگ‌نمایی شود. یکی از دلایلی که برای این تحلیل مطرح می‌شود، ملاحظات سیاسی و انتخاباتی بنیامین نتانیاهو است. انتخابات پیش‌روی اسرائیل در پنجم آبان‌ماه برگزار خواهد شد و ممکن است نتانیاهو تلاش کند از تحولات نظامی اخیر، دستاوردی تبلیغاتی و سیاسی برای خود ایجاد کند. به نظر من، بعید نیست چنین ملاحظاتی در محاسبات اسرائیل وجود داشته باشد. شدت حملات و بمباران‌های مستمر جنگنده‌ها و توپخانه‌های اسرائیلی در این منطقه کوچک طی روزهای اخیر و استفاده از حجم قابل‌ توجهی از تجهیزات و تسلیحات، نشان می‌دهد اسرائیل صرفا به دنبال یک اقدام محدود و مقطعی نبوده و احتمالا اهداف دیگری را نیز از این صحنه نظامی دنبال می‌کند. نبرد در این منطقه، بنا بر گزارش‌های موجود، در روزهای اخیر بسیار سنگین بوده و بعید نیست بخش‌هایی از این ارتفاعات واقعا به تصرف نیروهای اسرائیلی درآمده باشد. بنابراین یک احتمال این است که اسرائیل علاوه بر اهداف نظامی، در پی آن باشد که از این تحولات برای ایجاد یک دستاورد سیاسی و تبلیغاتی برای نتانیاهو در انتخابات پنجم آبان استفاده کند. از این منظر، باید توجه داشت ارتش اسرائیل برای تصرف همین یک ارتفاع، مدت قابل‌ توجهی با مقاومت درگیر بوده است. اگر این پیشروی واقعا شده باشد، خود این مسئله نشان‌دهنده آن است که حزب‌الله و مقاومت در برابر عملیات اسرائیل مقاومت قابل‌ توجهی داشته‌اند؛ چراکه با توجه به حجم و استمرار عملیات اسرائیل، اگر با مقاومت جدی مواجه نبودند، احتمالا این پیشروی بسیار زودتر اتفاق می‌افتاد. از جنبه تاکتیکی نیز اگر چنین پیشروی‌ای رخ داده باشد، می‌تواند برای اسرائیل اهمیت داشته باشد. هرچند هنوز باید دید واکنش خود مقاومت به این تحولات چه خواهد بود. تا این مرحله، موضع‌گیری دقیق و روشنی از سوی مقاومت درباره ابعاد واقعی این اتفاق مشاهده نکرده‌ایم. بنابراین، باید منتظر ماند و روشن شد آیا واقعا این منطقه به‌طور کامل به تصرف اسرائیل درآمده یا خیر. از سوی دیگر، برخی ناظران و کارشناسان منطقه نیز معتقدند تثبیت یک موقعیت نظامی در این ارتفاعات اساسا کار ساده‌ای نیست. وضعیت جغرافیایی منطقه و حساسیت این تپه‌ها به گونه‌ای است که معلوم نیست نیروهای اسرائیلی بتوانند موقعیت خود را در آنجا حفظ و تثبیت کنند. با این حال، این مسئله چیزی از اهمیت تحولات اخیر کم نمی‌کند. از ابتدا باید به این نکته توجه داشت که اگر این منطقه در کنترل نیروهای اسرائیلی قرار گیرد، می‌تواند بخشی از معادلات میدانی در جنوب لبنان را تغییر دهد. پس از روشن‌شدن ابعاد میدانی این تحول، می‌توان دقیق‌تر به این پرسش پرداخت که جمهوری اسلامی ایران در چنین شرایطی چگونه باید با مسئله مواجه شود و این تحولات را با توجه به مفاد تفاهم ۲۸ خرداد میان ایران و آمریکا، از جمله بند مربوط به حمایت یا مسائل مرتبط با جنوب لبنان، چگونه باید ارزیابی کرد.
‌ بدون تعارف تا اینجای مصاحبه از ورود به معادلات سیاست داخلی کشورمان پیرامون تحولات لبنان خودداری کرده‌اید. لذا شاید نقطه حساس بحث دقیقا از همین‌جا آغاز شود که اگر تحولات جنوب لبنان به مرحله‌ای برسد که جمهوری اسلامی ایران احساس کند برای حفظ موازنه موجود ناگزیر از واکنش مستقیم است، آیا نمی‌توان این احتمال را در نظر گرفت که بخشی از این تحرکات، آگاهانه با هدف کشاندن ایران به یک رویارویی تازه طراحی شده باشد؟ در کنار ملاحظات انتخاباتی نتانیاهو و نیاز او به ثبت یک دستاورد در جبهه لبنان، برخی معتقدند ممکن است هدف اصلی، تحریک تهران به یک اقدام پیش‌دستانه و بازگرداندن منطقه به شرایط جنگ 12روزه باشد. ارزیابی شما از این سناریو چیست؟
اولا برای اینکه فهم درستی از معادلات سیاست داخلی ایران درباره لبنان داشته باشیم، باید درست بفهمیم چه در جنوب لبنان می‌گذرد و هدف اسرائیل از دور تاره حملاتش به حزب‌الله چیست. با توجه به همین نکته و به نظر من در شرایط کنونی، نمی‌توان هیچ‌یک از احتمالات را نادیده گرفت و باید سناریوهای مختلف را در محاسبات خود در نظر داشت. هیچ بعید نیست که در شرایط موجود، نوعی تقسیم نقش میان ترامپ و نتانیاهو در حال شکل‌گیری باشد که مثلا اسرائیل حملاتش را علیه حزب‌الله چنان تشدید کند که ایران وارد فاز حمله پیش‌دستانه شود؛ چراکه در گذشته نیز نمونه‌هایی از چنین هماهنگی‌هایی بین ترامپ و نتانیاهو مشاهده شده است. اکنون یک سوی بحران، همچنان به رویارویی و جنگ میان ایران و ایالات متحده، به‌ویژه درباره مسئله تنگه هرمز مربوط می‌شود. اگر در چنین شرایطی انتظار بر این باشد که ایران در برابر اقدامات نتانیاهو واکنش نشان دهد، معنای آن می‌تواند انتقال جبهه درگیری از جنوب ایران به جنوب لبنان باشد. در چنین وضعیتی، هرگونه اقدام نظامی ایران ممکن است به ابزاری برای بهره‌برداری سیاسی نتانیاهو تبدیل شود و حتی به تعبیری، در چارچوب یک دام راهبردی قرار گیرد؛ به‌‌ویژه اگر این تحولات با فضای انتخاباتی اسرائیل هم‌زمان شده باشد. از این منظر، نمی‌توان احتمال نوعی تقسیم نقش را کاملا منتفی دانست؛ به این معنا که نیروهای آمریکایی در شرایط نسبتا آرام‌تری قرار بگیرند، جبهه جدیدی در لبنان شکل بگیرد و با ورود اسرائیل به این معادله، ترامپ بتواند در جبهه جنوبی به نوعی آرامش نسبی دست یابد، در حالی که ایران بار دیگر درگیر جنگ شود اما این‌بار در جبهه لبنان و به‌طور مستقیم. حتی ممکن است اسرائیلی‌ها از ورود ایران به چنین جنگی ناراضی نباشند. گاه از سوی برخی مقامات نظامی اسرائیل نیز نسبت به این احتمال اظهاراتی مطرح شده است. در اینجا میان مواضع اعلامی ترامپ و آنچه ممکن است در عمل رخ دهد، باید تفاوت قائل شد. ترامپ ممکن است از مخالفت خود با گسترش جنگ سخن بگوید و مدعی شود مانع نتانیاهو شده است، اما در عین حال این احتمال وجود دارد که نوعی آرامش نسبی را در یک جبهه دنبال کند و در جبهه‌ای دیگر، با سکوت یا عدم اتخاذ موضع صریح، دست اسرائیل را برای ادامه اقداماتش باز بگذارد.
‌‌ و به باورتان تهران وارد فاز حمله پیش‌دستانه می‌شود؟
تحقق چنین سناریویی تا حد زیادی به واکنش جمهوری اسلامی ایران بستگی دارد. اگر حمله یا تصرف مورد ادعای اسرائیل در تپه علی‌الطاهر واقعا اتفاق افتاده باشد و معادلات راهبردی منطقه را تغییر داده باشد، ممکن است برخی در ایران بر این باور باشند که تهران ناگزیر از پاسخ به ارتش اسرائیل است. اما چنین تصمیمی ریسک بسیار بالایی خواهد داشت؛ زیرا با واکنش مستقیم ایران، عملا یک جبهه جدید گشوده می‌شود و ممکن است بار دیگر شرایط به وضعیت جنگ‌های ۱۲روزه و ۴۰‌روزه بازگردد. از سوی دیگر، چنین وضعیتی می‌تواند دقیقا در راستای نیازهای سیاسی نتانیاهو قرار گیرد و او را به پیگیری این سناریو ترغیب کند. بنابراین، به نظر من هرگونه تصمیم از سوی جمهوری اسلامی ایران برای گشودن جبهه‌ای جدید در برابر اسرائیل باید با نهایت دقت و حساسیت بررسی شود و همه پیامدهای آن مورد ارزیابی قرار گیرد تا در نهایت بهترین تصمیم اتخاذ شود.
‌ ‌لزوما حمله پیش‌دستانه ایران به معنای بازی تهران در زمین واشینگتن و تل‌آویو است؟ به بیان روشن‌تر، واقعا ایران آن‌قدر ساده عمل می‌کند که طبق ریل‌گذاری نتانیاهو و ترامپ باشد؟
مسئله را می‌توان از این زاویه نیز دید که ترامپ به آرامش نیاز دارد، در حالی که اسرائیل ممکن است به تشدید فضای جنگی نیازمند باشد. البته این تنها یک سوی ماجراست. در مقابل، دیدگاه دیگری نیز وجود دارد که معتقد است اگر عملیات نظامی اسرائیل بیش از حد تشدید شود و این روند با دقت و استمرار ادامه پیدا کند، حتی ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد و به زیان نتانیاهو در انتخابات تمام شود. به عبارت دیگر، نمی‌توان با قطعیت گفت که تشدید درگیری الزاما به نفع نتانیاهو خواهد بود. اگر این روند به شکلی مدیریت‌شده اما مستمر ادامه پیدا کند، ممکن است پیامدهای سیاسی متفاوتی در داخل اسرائیل داشته باشد. بنابراین، این چند ملاحظه باید هم‌زمان در تحلیل تحولات مدنظر قرار گیرد. در نهایت، ورود جمهوری اسلامی ایران به جنگ مستقیم در جبهه اسرائیل، به‌طور طبیعی، با ریسک بالایی همراه است و این مسئله باید با دقت فراوان در سطوح تصمیم‌گیری نظامی و سیاسی مورد بررسی قرار گیرد. نمی‌توان صرفا بر‌اساس یک تحول میدانی یا نقد و هجمه چند تندرو داخلی، تصمیمی گرفت که پیامدهای آن ممکن است بسیار فراتر از همان نقطه جغرافیایی باشد.
‌ در همین چارچوب، این گمانه نیز مطرح شده است که شاید محاسبات تهران تا انتخابات اسرائیل، بر پرهیز از ورود به مذاکره با آمریکا و تمرکز بر تحولات مربوط به اسرائیل استوار باشد؛ با این امید که تغییر در ترکیب سیاسی اسرائیل‌ یا حتی کنار‌رفتن نتانیاهو و روی کار آمدن چهره‌هایی مانند یائیر لاپید یا نفتالی بنت، بتواند در معادلات لبنان و مناسبات ایران و اسرائیل تغییر ایجاد کند. آیا اساسا تغییر نخست‌وزیر اسرائیل می‌تواند به معنای تغییر جدی در این معادلات باشد؟
من تصور نمی‌کنم تغییر نخست‌وزیر اسرائیل به‌تنهایی تأثیر چندان تعیین‌کننده‌ای بر این معادلات داشته باشد. باید توجه داشت که فضای سیاسی داخل اسرائیل در شرایط کنونی‌ ‌کاملا رادیکال و به‌شدت جنگ‌طلبانه است. جریان‌هایی که در گذشته، از‌جمله در حزب کارگر و متحدان آن، معتقد بودند می‌توان از طریق مذاکره و راهکارهای سیاسی، منافع اسرائیل را بهتر تأمین کرد، امروز عملا ‌قدرت و جایگاه درخور توجهی در صحنه سیاسی اسرائیل ندارند. در شرایط کنونی، هر جریان یا نامزدی که بخواهد در عرصه سیاسی اسرائیل جایگاهی پیدا کند، ناگزیر است مواضع، ادبیات و شعارهای خود را با فضای غالب جامعه هماهنگ کند. در حال حاضر، به نظر می‌رسد هرچه مواضع یک نامزد تندتر و اظهارات او درباره مسائل امنیتی و نظامی سخت‌گیرانه‌تر باشد، از شانس بیشتری برای جلب حمایت برخوردار خواهد بود. بنابراین، تصور اینکه رقیبی وارد میدان شود و با طرح شعارهایی درباره عقب‌نشینی، تفاهم یا صلح بتواند در چنین فضایی پیروز شود، به نظر من چندان با واقعیت سیاسی امروز اسرائیل سازگار نیست. در نتیجه، حتی اگر نتانیاهو کنار برود و چهره دیگری جایگزین او شود، نمی‌توان انتظار داشت که صرفا با تغییر فرد، جهت‌گیری کلی سیاست اسرائیل به‌طور بنیادین تغییر کند. به نظر می‌رسد آنچه نتانیاهو امروز دنبال می‌کند، تا حد زیادی بر همین فضای سیاسی استوار است. او تلاش می‌کند در جبهه جنوب پیشروی‌هایی به دست آورد و از این پیشروی‌ها به‌عنوان دستاوردی برای تقویت موقعیت خود در انتخابات استفاده کند. این وضعیت، بیش از هر چیز، نشان‌دهنده شدت فضای سیاسی و امنیتی حاکم بر اسرائیل است. در چنین شرایطی، هر جریان سیاسی دیگری نیز که بخواهد قدرت را در دست بگیرد، احتمالا ناگزیر خواهد بود از همین فضای موجود تأثیر بپذیرد و در چارچوب ادبیات و مطالبات غالب جامعه اسرائیل حرکت کند. بنابراین، مسئله را نباید صرفا به شخص نتانیاهو تقلیل داد؛ آنچه اهمیت بیشتری دارد، ساختار و فضای سیاسی حاکم بر اسرائیل و تأثیری است که این فضا بر تصمیم‌گیری‌های امنیتی و نظامی آن می‌گذارد.
‌ در گفت‌وگوی پیشین با «شرق»، این نکته مورد واکاوی قرار گرفت که گنجاندن مسئله لبنان در تفاهم ایران و آمریکا می‌تواند محل نقد باشد و حتی از آن به‌عنوان یکی از نقاط آسیب‌پذیر آن تفاهم یاد شده است. اکنون با توجه به تحولات اخیر جنوب لبنان و تداوم اقدامات اسرائیل، این پرسش جدی‌تر مطرح می‌شود که آیا نتانیاهو می‌تواند همچنان از همان بند به‌عنوان اهرم فشار علیه ایران استفاده کند؟ اساسا با توجه به اینکه اسرائیل عملا در قبال تفاهم‌های موجود خود را متعهد نمی‌داند، آیا آنچه در تفاهم تهران و واشینگتن درباره لبنان درج شده، همچنان می‌تواند برای اسرائیل یا حتی برای طرف آمریکایی واجد کارکرد سیاسی و عملی باشد؟
نخست باید تأکید کنم که نتانیاهو‌ خود را ملزم به اجرای تفاهمی که میان ایران و آمریکا به امضا رسیده است، نمی‌داند. نه‌تنها در قبال این تفاهم، بلکه در قبال تفاهم‌ها و توافقات دیگری که با طرف‌های مختلف داشته نیز چنین رویکردی را نشان داده است. برای نمونه، در واشینگتن میان آمریکا و دولت لبنان، دولتی که امروز در برابر جریان مقاومت نیز موضع مشخصی دارد، در بیست‌وششم ژوئن تفاهم و چارچوبی شکل گرفت؛ اما آیا اسرائیل به آن تفاهم اعتنا کرد؟ آیا در جهت اجرای آن حرکت کرد؟ واقعیت میدانی نشان می‌دهد که چنین اتفاقی نیفتاد. بنابراین، به نظر می‌رسد نگاه اسرائیل به تفاهم‌ها و توافق‌ها‌، تا حد زیادی تابع شرایط و ملاحظات لحظه‌ای است؛ هر زمان احساس کند امکان برهم‌زدن یک تفاهم را دارد و می‌تواند از نظر نظامی پیشروی بیشتری به دست آورد، احتمالا در انجام آن تردید نخواهد کرد.
‌ حتی نتانیاهو پیشنهادهای ترامپ درباره غزه را نیز نپذیرفت‌... .
دقیقا. بارها خود ترامپ درباره آینده غزه موضع گرفته و تأکید کرده است که تعیین‌کننده اصلی روندهای آینده آن، خود او خواهد بود و اگر قرار است ترتیباتی برای آینده غزه شکل بگیرد، این روند باید به نام او تثبیت شود. شورایی نیز برای تعیین نمایندگان و ساختار مدیریتی آینده غزه تشکیل داده و شخصا در رأس این روند قرار گرفته و در تعیین افرادی که قرار است وضعیت غزه را مدیریت کنند، نقش ایفا می‌کند. ولی آیا نتانیاهو در این موارد به خواست یا چارچوب مدنظر آمریکا تن داده است؟ من چنین اعتقادی ندارم.
‌ یعنی باور دارید گنجاندن یا نگنجاندن بند اول پایان جنگ در همه جبهه‌ها و کشاندن پای کشور ثالثی همچون لبنان در تفاهم‌نامه ایران و آمریکا، پاشنه آشیل و فضای تنفسی برای نتانیاهو نیست؟
این سؤال درست است؛ چه این بند اول مربوط به پایان جنگ در همه جبه‌ها از‌جمله لبنان در تفاهم ایران و آمریکا گنجانده می‌شد و چه نمی‌شد، به نظر من نتانیاهو اساسا توجه و التزامی به آن تفاهم نداشته و در آینده نیز نسبت به چنین تفاهم‌هایی خود را متعهد نخواهد دانست. این رویکرد را می‌توان در سابقه اسرائیل نیز مشاهده کرد. در تاریخ روابط اسرائیل با طرف‌های مختلف، به‌سختی می‌توان توافقی را یافت که اسرائیل بدون تغییر، ملاحظه یا تفسیر مجدد، آن را اجرا کرده باشد. حتی در مورد مصر، پس از جنگ ۱۹۷۳ و توافقات مربوط به صحرای سینا، بخش مهمی از ترتیبات امنیتی و نظامی همچنان تحت تأثیر ملاحظات اسرائیل قرار گرفت؛ از اینکه نیروهای نظامی مصر تا چه محدوده‌ای اجازه پیشروی داشته باشند و چه تعداد نیرو و چه نوع تسلیحاتی در اختیار داشته باشند‌ تا اینکه چه فاصله‌ای از مرزهای اسرائیل به‌عنوان منطقه امنیتی در نظر گرفته شود.
اسرائیل همواره درباره «مرزهای امنیتی» خود تعریفی ثابت و ایستا نداشته و آنها را متناسب با شرایط و افزایش قدرت خود، قابل تغییر دانسته است. نمونه این مسئله را امروز نیز در سوریه می‌بینیم. پس از تحولات مربوط به کنار‌رفتن بشار اسد، نیروهای اسرائیلی در برخی مناطق پیشروی کردند و محدوده‌ای که ابتدا از آن به‌عنوان چند کیلومتر یاد می‌شد، به‌ تدریج در ادبیات امنیتی اسرائیل به محدوده‌های بسیار گسترده‌تری تبدیل شده است. بنابراین، وقتی اسرائیل حتی نسبت به تفاهم‌هایی که مستقیما با طرف‌های منطقه‌ای دارد چنین رویکردی نشان می‌دهد، طبیعی است که نسبت به تفاهمی که میان ایران و آمریکا شکل گرفته نیز خود را متعهد نداند؛ حتی اگر در بند نخست آن، بر این مسئله تأکید شده باشد که اسرائیل نباید علیه مقاومت دست به اقدام نظامی بزند. به نظر من، حتی کسانی که آن تفاهم را امضا کرده‌اند، آگاه بوده‌اند که اسرائیل الزاما زیر بار چنین بندی نخواهد رفت.
البته مسئله را باید از زاویه دیگری نیز دید. مردم جنوب لبنان و جامعه شیعیان این منطقه که حدود یک‌سوم جمعیت لبنان را تشکیل می‌دهند، در گذشته از نظر سیاسی و اجتماعی در موقعیت ضعیف‌تری قرار داشتند. اما مقاومت‌هایی که در این منطقه شکل گرفت، از‌جمله مقاومت در برابر اشغال اسرائیل، در نهایت به خروج نیروهای اسرائیلی از جنوب لبنان در سال ۲۰۰۰ انجامید و جایگاه این جامعه را در معادلات داخلی لبنان به‌شدت ارتقا داد و آنان را به یکی از طوایف تعیین‌کننده این کشور تبدیل کرد. امروز تلاش‌های گسترده‌ای برای تضعیف و به حاشیه راندن این جایگاه در جریان است؛ هم از سوی برخی نیروهای داخلی لبنان، هم از سوی بخشی از جریان‌های عربی و منطقه‌ای و هم در سطح بین‌المللی. بنابراین، مسئله صرفا این نیست که اسرائیل بخواهد نبطیه یا شهرهای دیگری از جنوب لبنان را در اختیار بگیرد؛ موضوع، بسیار فراتر از تصرف یک شهر یا یک منطقه است و می‌تواند بر توازن سیاسی و اجتماعی لبنان نیز اثر بگذارد. در چنین شرایطی، به نظر من آمریکایی‌ها نیز الزاما در برابر این روند اقدام تعیین‌کننده‌ای انجام نخواهند داد. به همین دلیل، مسئله بسیار حساس است و باید با دقت و نگاه همه‌جانبه مورد بررسی قرار گیرد.
‌ با این توضیحات، آیا می‌توان احتمال بازگشت لبنان به سناریوهای دهه ۱۹۸۰، به‌ویژه الگوی سال ۱۹۸۲‌ را جدی گرفت؟ یعنی ‌این امکان وجود دارد که در صورت تداوم وضعیت کنونی، جنگ داخلی بار دیگر در لبنان شعله‌ور شود و اسرائیل نیز در نهایت بتواند بخش‌های وسیعی از جنوب لبنان را تحت کنترل خود درآورد؟
احتمال چنین سناریویی را نمی‌توان به‌طور کامل منتفی دانست و به نظر من باید نسبت به آن هوشیار بود؛ اما شرایط امروز لبنان با سال ۱۹۸۲ تفاوت‌هایی بسیار جدی دارد و تحقق چنین سناریویی به سادگی امکان‌پذیر نیست. در سال ۱۹۸۲، آریل شارون عملیات گسترده‌ای را برای اشغال لبنان آغاز کرد. نیروهای اسرائیلی از جنوب وارد شدند، نیروهای دریایی نیز از مسیر دریا وارد عمل شدند و در نهایت بیروت را محاصره و اشغال کردند. بیروت در آن مقطع نخستین پایتخت عربی بود که به اشغال نیروهای اسرائیلی درآمد. اما شرایط آن زمان با وضعیت امروز تفاوت اساسی داشت. در آن مقطع، نیروهای فلسطینی در لبنان حضور داشتند و مقاومت فلسطین در یکی از ضعیف‌ترین مقاطع خود قرار گرفته بود. یاسر عرفات نیز در چند جبهه شکست خورده بود و درگیر اختلافات و مخالفت‌های داخلی بود و در نهایت‌ مجبور به عقب‌نشینی از لبنان شد. اسرائیل در چنین شرایطی توانست با سهولت بیشتری وارد لبنان شود و تا بیروت پیشروی کند. امروز اما وضعیت متفاوت است. حتی رگه‌ها و ظرفیت‌هایی از مقاومت که همچنان در جغرافیای لبنان وجود دارد، با شرایط سال ۱۹۸۲ قابل مقایسه نیست. بنابراین، اگرچه نمی‌توان احتمال تحولات بسیار شدید را منتفی دانست، اما تکرار همان سناریو به‌سادگی امکان‌پذیر نخواهد بود. نمونه روشن آن، همین تپه علی‌الطاهر است. اسرائیل طی حدود شش ماه با شدت بسیار زیادی این منطقه را بمباران کرده و برای پیشروی در آن هزینه سنگینی پرداخته است. اگرچه ممکن است در برخی نقاط به پیشروی‌هایی دست یافته باشد، اما در مقابل، خود اسرائیل نیز متحمل خسارت‌های درخور توجهی شده است. با توجه به چنین شرایطی، بسیار بعید است که اسرائیل بتواند به‌سادگی از خطوط سنگینی که در برابر آن در مناطق مختلف جنوب لبنان تا بیروت وجود دارد، عبور کند و ‌مانند سال ۱۹۸۲ به سرعت به سمت شمال پیشروی کند.
‌ ‌در این میان یک تفاوت مهم نیز وجود دارد. در سال ۱۹۸۲، نیروهایی مانند فالانژها در داخل لبنان در کنار اسرائیل قرار گرفتند و امروز نیز برخی جریان‌های سیاسی، از‌جمله نیروهای لبنانی با نقش‌آفرینی چهره‌هایی همچون سمیر جعجع و قوات البنانیه، ژوزف عون، رئیس‌جمهور، نواف سلام، نخست‌وزیر و یوسف رجی، وزیر خارجه، بار دیگر فعال‌تر شده‌اند. در کنار این جبهه داخلی، فشارهای عربی و بین‌المللی نیز علیه حزب‌الله افزایش یافته است. آیا مجموعه این عوامل نمی‌تواند زمینه را برای شکل‌گیری یک جبهه داخلی علیه مقاومت و در نهایت بازتولید سناریویی شبیه گذشته فراهم کند؟
به نظر من، جبهه مقابل مقاومت در لبنان در گذشته نیز کمابیش وجود داشته و امروز نیز می‌توان نشانه‌های آن را مشاهده کرد. جریان‌هایی مانند فالانژها و دیگر نیروهایی که در برابر حزب‌الله و مقاومت قرار داشتند، همچنان در صحنه سیاسی لبنان حضور دارند. با این حال، تاکنون شاید به این دلیل که ورود مستقیم و مسلحانه به رویارویی با مقاومت می‌توانست پیامدهای بسیار سنگینی داشته باشد، از درگیری مستقیم پرهیز کرده‌اند. نباید فراموش کرد که هرگونه اقدام مسلحانه علیه مقاومت و حزب‌الله، در شرایط کنونی‌ می‌تواند مستقیما به معنای ورود لبنان به یک جنگ داخلی جدید باشد. به همین دلیل، برای شکل‌گیری چنین سناریویی، صرفا وجود اختلافات داخلی کافی نیست و باید حمایت و چراغ سبز نیروهای خارجی نیز وجود داشته باشد. من در این زمینه تردیدی ندارم که چنین اتفاقی به‌خودی‌خود و صرفا بر‌اساس تحولات داخلی لبنان رخ نخواهد داد؛ مگر آنکه صحنه به‌گونه‌ای تغییر کند که آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها نیز با چنین روندی موافق باشند و آن را تحریک یا پشتیبانی کنند. در سال ۱۹۸۲ نیز شرایط کاملا متفاوت بود. نیروهای فلسطینی در لبنان حضور داشتند و پس از ورود اسرائیل، در نهایت از لبنان خارج شدند. در ادامه نیز نباید فراموش کرد که چه نیرویی پس از آن برای برقراری نظم و آرامش در بیروت مستقر شد. نیروهای سوریه بودند که در آن مقطع، به نوعی با فلسطینی‌ها همسو و مخالف اسرائیل محسوب می‌شدند.
اسرائیل پس از توافق‌های بین‌المللی و با موافقت آمریکایی‌ها از لبنان خارج شد و نیروهای سوریه‌ای وارد بیروت شدند و تا شمال لبنان پیشروی کردند و بخش‌های وسیعی از کشور را در اختیار گرفتند. این سابقه نشان می‌دهد که صحنه لبنان تا چه اندازه پیچیده و چندلایه است. بنابراین، اگر فرض کنیم نیروهای مسلح سمیر جعجع یا جریان‌های مشابه وارد رویارویی مستقیم با حزب‌الله شوند، باید انتظار داشت که معادله به سمت درگیری داخلی و جنگ داخلی پیش برود. با این حال، به نظر من در شرایط فعلی، چنین سناریویی چندان محتمل نیست. البته از نظر سیاسی، فشار بر مقاومت وجود دارد. احزابی که شما اشاره کردید و همچنین دولت لبنان، در مقاطع مختلف در موضع فشار بر حزب‌الله قرار گرفته‌اند و از این منظر می‌توان گفت در یک جبهه سیاسی مشترک قرار دارند. هم‌زمان، نتانیاهو و ترامپ نیز با رویکردهای متفاوت، اما در برخی زمینه‌ها با هدف مشترک اعمال فشار بر مقاومت، این وضعیت را دنبال می‌کنند. با این حال، اینکه این جریان‌ها بخواهند ارتش لبنان را دور بزنند و مستقیما و به شکل مسلحانه وارد درگیری با حزب‌الله شوند، به نظر من در شرایط کنونی ضرورتی نیست که طرف‌های داخلی یا خارجی، به‌ویژه آمریکایی‌ها، احساس کنند. در نتیجه، فعلا نمی‌توان گفت که چنین سناریویی در دستور کار قرار گرفته است؛ هرچند با توجه به پیچیدگی و سیال‌بودن معادلات لبنان، باید نسبت به پیامدهای هرگونه تغییر در این موازنه هوشیار بود.


نظرات شما