پیام سپاهان - روزنامه سازندگی / «تفاهم یا تنفس؟» عنوان یادداشت روز در روزنامه سازندگی به قلم سیدجلال ساداتیان که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
تفاهم اخیر میان ایران و آمریکا و تداوم مذاکرات غیرمستقیم در دوحه، بار دیگر این پرسش را در کانون توجه قرار داده است که آیا دو طرف به سمت یک توافق پایدار حرکت میکنند یا آنچه امروز جریان دارد صرفاً مدیریت موقت یک بحران است. همزمانی این گفتوگوها با تحولات لبنان، عراق و ادامه تنشهای امنیتی در منطقه، گمانهزنیها درباره پیوند این رخدادها با مذاکرات تهران و واشنگتن را افزایش داده است. با این حال بررسی روندهای میدانی و سیاسی نشان میدهد که نباید همه تحولات منطقه را صرفاً از دریچه مذاکرات ایران و آمریکا تفسیر کرد.نخستین واقعیت آن است که تفاهم کنونی بر پایه اعتماد شکل نگرفته است. تجربه سالهای گذشته، از خروج آمریکا از برجام گرفته تا تحولات نظامی اخیر، نشان داده که بیاعتمادی عمیق همچنان بر روابط دو کشور سایه افکنده است. بنابراین مبنای گفتوگوهای فعلی نه اعتماد متقابل بلکه نوعی «مدیریت بازدارندگی» و تنظیم موازنه قدرت است؛ وضعیتی که در آن هر دو طرف تلاش میکنند، هزینههای تقابل را کاهش دهند بدون آنکه از ابزارهای فشار خود چشم بپوشند.
در چنین شرایطی، ایران بیش از هر چیز بر پایان واقعی درگیریها تأکید دارد نه صرفاً آتشبسی شکننده که هر لحظه امکان فروپاشی آن وجود داشته باشد. از نگاه تهران، توافق زمانی معنا پیدا میکند که تضمینی برای جلوگیری از آغاز دوباره جنگ وجود داشته باشد. اما تحولات هفتههای اخیر، بهویژه حملات اسرائیل به جنوب لبنان، این نگرانی را تقویت کرده که حتی در صورت تفاهم میان تهران و واشنگتن، بازیگران دیگری قادرند روند کاهش تنش را با چالش مواجه کنند.
لبنان نمونه روشنی از همین پیچیدگی است. همزمان با مذاکرات ایران و آمریکا، گفتوگوهایی نیز میان دولت لبنان، آمریکا و سایر بازیگران درباره وضعیت جنوب این کشور جریان دارد؛ گفتوگوهایی که هدف آن استقرار ارتش لبنان در برخی مناطق و کاهش نقش نظامی حزبالله عنوان شده است.
وضعیت عراق نیز از همین جنس است. بازداشت برخی شخصیتهای سیاسی و امنیتی در چارچوب مبارزه با فساد، اگرچه شایعاتی درباره ارتباط آن با فشار بر جریان مقاومت ایجاد کرده اما تاکنون شواهد قطعی برای چنین نتیجهگیری وجود ندارد. بخشی از این پروندهها ریشه در رقابتهای داخلی عراق و ساختار پیچیده سیاسی این کشور دارد.
در کنار این نگاه، سناریوی دیگری نیز مطرح است؛ اینکه آمریکا صرفاً در پی مدیریت موقت بحران باشد و پس از عبور از فشارهای اقتصادی، سیاسی و بینالمللی، بار دیگر سیاست فشار حداکثری یا حتی گزینه نظامی را در دستورکار قرار دهد. این احتمال را نمیتوان بهطور کامل نادیده گرفت.
با این حال تحقق چنین سناریویی قطعی نیست. آینده روابط تهران و واشنگتن بیش از هر چیز به نحوه مدیریت این دوره از سوی دو طرف بستگی دارد. اگر هر یک از طرفین تصور کند که میتواند از فرصت کنونی برای تحمیل خواستههای حداکثری خود استفاده کند احتمال بازگشت بحران افزایش خواهد یافت. در مقابل، اگر هر دو طرف به این جمعبندی برسند که هزینه درگیری مجدد بیش از منافع آن است امکان حرکت به سمت توافقی پایدارتر نیز وجود خواهد داشت.
در این میان نباید از یک عامل تعیینکننده غفلت کرد؛ سرمایه اجتماعی و انسجام داخلی. تجربه ماههای گذشته نشان داد که مقاومت یک کشور صرفاً به توان نظامی وابسته نیست. ایستادگی مردم عملکرد نهادهای اجرایی، نقش رسانهها در مدیریت افکار عمومی و حفظ ثبات اقتصادی همگی در کنار یکدیگر توانستند، کشور را از یکی از دشوارترین مقاطع عبور دهند. اگر این سرمایه اجتماعی حفظ نشود و مشکلات اقتصادی و معیشتی بدون پاسخ باقی بماند هرگونه توافق خارجی نیز نمیتواند، امنیت و ثبات پایدار ایجاد کند.
تفاهم اخیر ایران و آمریکا را باید نه پایان یک منازعه تاریخی بلکه آغاز مرحلهای جدید از رقابت کنترل شده دانست؛ مرحلهای که در آن دیپلماسی، بازدارندگی و تحولات منطقهای همزمان بر یکدیگر اثر میگذارند. موفقیت این مسیر بیش از هر چیز به واقعبینی طرفین، مهار بازیگران بحرانساز و تقویت انسجام داخلی وابسته است. تفاهمی که نیازمند پشتوانه قدرت ملی، رضایت عمومی، ثبات اقتصادی و رسیدگی به مشکلات معیشتی مردم و تحقق منافع ملی کشور است.