شنبه ۹ آبان ۱۴۰۵

سیاسی

سرمقاله اعتماد/ انتخابات اسراییل و ضرورت شناخت جامعه‌شناختی

سرمقاله اعتماد/ انتخابات اسراییل و ضرورت شناخت جامعه‌شناختی
پیام سپاهان - اعتماد/ «انتخابات اسراییل و ضرورت شناخت جامعه‌شناختی» عنوان یادداشت روز در روزنامه اعتماد به قلم علی میرزامحمدی است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید: ...
  بزرگنمايي:

پیام سپاهان - اعتماد / «انتخابات اسراییل و ضرورت شناخت جامعه‌شناختی» عنوان یادداشت روز در روزنامه اعتماد به قلم علی میرزامحمدی است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید:
بن‌بست‌های فرسایشی پارلمان اسراییل، ائتلاف‌های متزلزل با مرز شکننده ۶۱ کرسی و کشمکش‌های حاد میان اردوگاه نتانیاهو و اپوزیسیون، همواره در فضای رسانه‌ای و تصمیم‌سازی کشور ما با نوعی محافظه‌کاری و تاخیر تحلیلی بازتاب می‌یابد. در این مواجهه، اغلب تمرکز بر ابعاد نامشروع و ماهیت اشغالگرانه این ساختار معطوف بوده؛ امری که یک موضع‌گیری اصولی و هنجاری است : «کیفیت و عمق شناخت ما از درون جامعه‌ای که آن را خصم تعریف کرده‌ایم.» تحولات سال‌های اخیر پیامی شفاف دارد: اسراییل موجودیتی منسجم، پولادین و تک‌صدا نیست، بلکه بستر گسل‌های اجتماعی، تبارهای متضاد و تعارضات هویتی عمیقی است که نادیده گرفتن آنها، سیاستگذاری منطقه‌ای ما را در دام «تقلیل‌گرایی نظامی» گرفتار کرده است.
پارادوکس معرفتی: خلط میان «نفی مشروعیت» و «امتناع از شناخت»- نخستین مانع در مواجهه خردمندانه با اسراییل، گرفتار ماندن در یک مغالطه روش‌شناختی است؛ اینکه عدم شناسایی مشروعیت سیاسی و تاریخی اسراییل، به نفی ضرورت شناخت علمی و پرهیز از رصد موشکافانه میدانی تعمیم یافته است. این رویکرد، پژوهش‌های میدانی و عبری‌پژوهی را دهه‌ها به حوزه‌ای امنیتی‌زده، پرهراس و برچسب‌پذیر بدل کرد؛ پدیده‌ای که پژوهشگرانی چون حمزه صفوی نیز به آن اشاره داشته‌اند. پیامد چنین انحصاری، نزول سطح سواد عمومی و حتی کارشناسی نسبت به الفبای پدیدارشناسی این جغرافیا بوده است. در این بستر، در غیاب یک کرسی دانشگاهی مستقل و اندیشکده‌های فرابخشی، چگونه می‌توان آرایش پیچیده احزاب ارتدوکس (حریدی)، شکاف تباری اشکنازی - سفاردی (میزراهی) منازعات سکولار - صهیونیسم مذهبی و پیچیدگی‌های جامعه شهروندان فلسطینی 1948 را تحلیل و برای آن تدبیر کرد؟ طرف مقابل با ده‌ها مرکز ایران‌پژوهی، تسلط بر گویش‌ها و رصد مداوم خرد‌ه‌فرهنگ‌های جامعه ایران، جنگ شناختی را پیش می‌برد؛ در حالی که در داخل، رصد اسراییل سال‌ها در دایره تنگ تک‌بعدی محصور مانده است.
اعراب 1948؛ پتانسیل اثرگذار در معادلات اجتماعی- فلسطینی‌های ساکن اراضی ۱۹۴۸ (نزدیک به ۲۰ درصد جمعیت) نمونه بارزی از لایه‌های غفلت‌شده‌اند. اگرچه تصویب «قانون دولت - ملت یهود» در سال ۲۰۱۸ سقف شیشه‌ای محکمی علیه برابری شهروندی این اقلیت کشید، اما در ریاضیات ائتلاف‌سازی پارلمانی، نرخ مشارکت یا تحریم انتخابات توسط آنان نقشی تعیین‌کننده در موازنه‌سازی میان اردوگاه‌های سیاسی دارد. کسب کرسی‌های چشمگیر توسط احزاب عربی اثبات کرد که احزاب صهیونیستی در بن‌بست‌های سیاسی ناچارند با نمایندگان این اقلیت گفت‌وگو کنند. آگاهی این شهروندان از خطرات راست‌های افراطی (امثال بن‌گویر) بستر مناسبی برای مانورهای مدنی پدید آورده است؛ ظرفیتی که بدون شناخت علمی لایه‌های درون آن، بهره‌برداری از آن ناممکن خواهد بود.
واقع‌گرایی در تمایز جامعه و ساختار؛ شکستن انگاره «دشمن یکپارچه»- در بازنمایی‌های رسانه‌ای ما، میان «حاکمیت سیاسی» و «لایه‌های متکثر جامعه ساکن سرزمین‌های اشغالی» تفکیکی دیده نمی‌شود. این تصویرسازی یکدست، به سود استراتژی بقای تل‌آویو عمل می‌کند. جوامعی با ماهیت «پادگانی و نظامی ‌شده» برای سرپوش گذاشتن بر گسل‌های داخلی خود، نیازمند تزریق مداوم «ترس وجودی» هستند. وقتی تریبون‌های رسمی ما، کل ساکنان را توده‌ای یکنواخت تصویر می‌کنند...
حاکمان اسراییل از آن برای تحکیم انسجام هویتی شهروندان‌شان بهره‌برداری می‌کنند. این نگاه تقلیل‌گرایانه، کارآمدی ابتکارهای حقوقی کشور را نیز تضعیف می‌کند. طرح همه‌پرسی دموکراتیک کشور ما برای تعیین سرنوشت ساکنان تاریخی فلسطین که در سازمان ملل به ثبت رسیده، می‌توانست یک ابتکار پیشرو باشد؛ اما ناتوانی در تفکیک میان ساختار آپارتاید و توده‌های جمعیتی، موجب شده ماشین تبلیغاتی حریف هرگونه نقد بنیادین را به عنوان «یهودستیزی» جلوه بدهد و این فرصت دیپلماتیک را کم‌اثر سازد.
ضرورت نبرد روایی و شناخت ساختار - نگاه جامعه‌شناختی به ما می‌آموزد که خشونت جاری در این جغرافیا، فراتر از یک اتفاق مقطعی، محصول پروژه‌ای است که از دهه‌ها پیش شکل گرفته و با دیوان‌سالاری و تکنولوژی، سرکوب را به رویه‌ای سیستماتیک تبدیل کرده است. با این حال، تغییر این موازنه با خوش‌بینی به بیدارگری خودبه‌خودی جامعه نظامی ‌شده رخ نمی‌دهد؛ بلکه نیازمند شناخت دقیق گسل‌های داخلی، بحران‌های حقوقی و چابکی در نبرد رسانه‌ای است. وقتی ابزار رسانه‌ای ما در این حوزه به برنامه‌هایی محدود و کم‌اثر (نظیر پخش نیم ساعته رادیو عبری در صدا و سیما) خلاصه می‌شود، گواهی است بر فقدان یک نقشه راه رسانه‌ای کارآمد که باید در آن تجدیدنظر اساسی صورت بگیرد.
فرجام سخن- انتخابات‌ فرسایشی اسراییل و شکنندگی ساختاری احزاب آن، هشداری روشن برای پایان بخشیدن به تحلیل‌های سطحی است. پیکار هوشمندانه با یک ساختار آپارتاید، پیش از هر چیز مستلزم پیروزی بر «فقر و هراس معرفتی» درون نهادهای سیاستگذار خود ماست. تا زمانی که ساختارهای دانشگاهی کشور، جسارت تاسیس رشته‌های عبری‌پژوهی، مطالعات عمیق جامعه‌شناسی اسراییل و فعال‌سازی دیپلماسی بین‌المللی را پیدا نکنند، مواجهه ما محدود به واکنش‌های انفعالی باقی خواهد ماند. شکستن تابوی اسراییل‌پژوهی، نه مشروعیت‌بخشی به خصم، بلکه لازمه اجتناب‌ناپذیر دفاع از منافع ملی و کنشگری خردمندانه در منطقه است.جامعه‌شناس
پی‌نوشت: یادداشت‌های زیر در این باب پیش از این به قلم نویسنده منتشر شده است:
۱. «تکثیر ظلم؛ استحاله مظلوم به ظالم» (روزنامه آرمان امروز، ۶ آبان ۱۴۰۲)؛
۲. «ابعاد مغفول در سیاست‌گذاری ما درباره اسراییل» (سرمقاله روزنامه آرمان امروز، ۱۵ مهر ۱۴۰۳)؛
۳. «سیاست رسانه‌ای برون‌مرزی در جنگ با اسراییل» (روزنامه اعتماد، ۱ تیر ۱۴۰۴).


نظرات شما