جمعه ۱ آبان ۱۴۰۵

سیاسی

شبیه شستن بغض از چشم؛ بازخوانی شاهنامه در مرز حماسه و رنج

شبیه شستن بغض از چشم؛ بازخوانی شاهنامه در مرز حماسه و رنج
پیام سپاهان - اصفهان- نویسنده و کارگردان نمایش«شبیه شستن بغض از چشم» با عبور از تصویر تثبیت‌شده پهلوان شاهنامه، بیژن را در معرض ترس، تناقض و رنج قرار داده است.
  بزرگنمايي:

پیام سپاهان - اصفهان- نویسنده و کارگردان نمایش«شبیه شستن بغض از چشم» با عبور از تصویر تثبیت‌شده پهلوان شاهنامه، بیژن را در معرض ترس، تناقض و رنج قرار داده است.

خبرگزاری مهر، گروه استان‌ها، کوروش دیباج: شاهنامه فردوسی در حافظه فرهنگی ایرانیان، بیش از هر چیز با پهلوانان، نبردها و سرنوشت قهرمانانی شناخته می‌شود که در بزنگاه‌های اسطوره‌ای تاریخ، بار حماسه را بر دوش می‌کشند؛ اما اگر روایت از سوی کسانی بازگو شود که در متن حماسه شکست خورده‌اند، چه چیزی از جهان قهرمانان تغییر می‌کند؟ آیا می‌توان از دل یک نبرد اسطوره‌ای، به جای بازتولید شکوه پهلوانی، رنج، تردید، مسئولیت و امکان بازنگری در مناسبات انسانی را بیرون کشید؟
نمایش شبیه شستن بغض از چشم به نویسندگی، طراحی و کارگردانی احسان جانمی، با انتخاب روایت نبرد بیژن با گرازان، به سراغ چنین پرسش‌هایی رفته است. جانمی در این اثر، به جای بازخوانی متعارف داستان بیژن و منیژه، زاویه دید روایت شاهنامه را تغییر داده و کوشیده است با قرار دادن گرازان در جایگاه راویان مغلوب، لایه‌هایی کمتر دیده‌شده از این روایت را آشکار کند. در این خوانش، چاه بیژن نه صرفاً مکانی برای گرفتار شدن یک پهلوان، بلکه الگویی اسطوره‌ای برای تأمل در رنج و تاوانی است که شخصیت‌ها می‌پردازند.
نمایش شبیه شستن بغض از چشم به همت خانه تئاتر حوزه هنری اصفهان در سالن نمایش ماه حوزه هنری اصفهان در حال اجرا است. این اثر، فرصتی برای گفت‌وگو درباره نسبت شاهنامه با تئاتر امروز، مسئولیت دراماتورژ در بازآفرینی اسطوره و نقش تجربه‌های آموزشی در شکل‌گیری نسل‌های تازه بازیگری فراهم کرده است. خبرگزاری مهر در گفتگو با احسان جانمی، نویسنده، طراح و کارگردان این نمایش، به بررسی ابعاد دراماتورژیک، اجرایی و فکری این تجربه پرداخته است.

پیام سپاهان

احسان جانمی،نویسنده و کارگردان نمایش«شبیه شستن بغض از چشم»
روایت نبرد بیژن با گرازان معمولاً زیر سایه خوانش‌های عاشقانه از داستان بیژن و منیژه قرار می‌گیرد. چه ظرفیتی در این بخش از شاهنامه دیدید که شما را به انتخاب آن برای یک تجربه نمایشی متفاوت رساند؟
شاهنامه، به‌عنوان متنی برخوردار از ظرفیت‌های اسطوره‌ای و تاریخی، امکان‌های گسترده‌ای برای تبدیل روایت به ادبیات نمایشی دارد؛ اما هر داستان را می‌توان از زاویه‌ای متفاوت بازخوانی کرد. روایت بیژن و منیژه عموماً با رویکردی عاشقانه خوانده شده است، در حالی که من در این اجرا از خودم پرسیدم چرا بیژن باید این اندازه رنج و مصیبت را تحمل کند و چه معنایی می‌توان در این تاوان دید.
نقطه آغاز ایده، چاه بیژن بود؛ چاهی که آن را نه فقط یک موقعیت روایی، بلکه یک کهن‌الگو در نظر گرفتم. همین نگاه، مسیر بازخوانی داستان را تغییر داد. برای من، مسئله صرفاً بازگویی نبرد یا بازسازی یک موقعیت حماسی نبود؛ می‌خواستم از دل این روایت به لایه‌هایی برسم که امکان تأمل درباره انسان و جامعه امروز را فراهم کنند.
در این مسیر، زاویه دید را تغییر دادم و داستان را از منظر گرازان روایت کردم؛ یعنی از جایگاه کسانی که در روایت غالب، مغلوب‌اند. معمولاً فاتحان تاریخ روایت را می‌نویسند و صدای مغلوبان در حاشیه می‌ماند. من می‌خواستم این بار امکان شنیدن صدایی دیگر را فراهم کنم؛ صدایی که می‌تواند تصویر تثبیت‌شده ما از قهرمان و ضدقهرمان را به پرسش بکشد.
در اقتباس از شاهنامه، چه نسبتی میان وفاداری به متن فردوسی و استقلال دراماتورژ برقرار کردید؟ تغییر زاویه دید تا چه اندازه امکان بازتعریف معنای داستان را برای شما فراهم کرد؟
در مواجهه با اسطوره، می‌توان دو رویکرد کلی را در نظر گرفت: رویکردی که بر وفاداری به روایت اصلی تأکید دارد و رویکردی که اسطوره را بازخوانی می‌کند، ساختار آن را به چالش می‌کشد و در فرایندی تازه به تولید معنا می‌رسد. در آثار پیشینم بیشتر به رویکرد وفادارانه نزدیک بودم، اما در این نمایش آگاهانه مسیر دیگری را انتخاب کردم.
من معتقدم بازخوانی نعل‌به‌نعل یک روایت کلاسیک، اگر نتواند نسبتی زنده با مخاطب امروز برقرار کند، ممکن است بخشی از ظرفیت معاصر خود را از دست بدهد. البته این به معنای بی‌اعتنایی به متن اصلی نیست؛ مسئله این است که دراماتورژ باید بداند کدام عناصر را حفظ می‌کند و چگونه از طریق تغییر زاویه دید، ساختار روایت یا مناسبات شخصیت‌ها، امکان کشف معناهای تازه را فراهم می‌آورد.
در این نمایش، سه محور برایم اهمیت داشت: واژگونی نگاه رایج به عشق، بیگانگی یا ازخودبیگانگی شخصیت‌ها و معاصر کردن اسطوره. عشق همچنان در مقام محرک دراماتیک حضور دارد، اما قرار نیست تمام معنای اثر را در خود خلاصه کند. من تلاش کردم داستان را در چند لایه بررسی کنم تا از سطح یک روایت شناخته‌شده فراتر برود و ظرفیت روان‌شناختی و جامعه‌شناختی پیدا کند.
اسطوره زمانی در جهان امروز زنده می‌ماند که بتوانیم آن را دوباره تعریف کنیم و به تجربه زیسته مخاطب پیوند بزنیم. در این بازتعریف، اسطوره نه شیئی موزه‌ای و دور از دسترس، بلکه امکانی برای مواجهه با پرسش‌های اکنون است.

پیام سپاهان


بیژن در حافظه عمومی، پهلوانی حماسی است؛ اما در نمایش شما با تردید، ترس و تناقض‌های درونی مواجه می‌شود. این فردیت‌بخشی چه تأثیری بر ساختار درام و کنش شخصیت‌ها داشته است؟
برای تبدیل حماسه به درام، لازم بود بیژن را از موقعیت صرفاً تمثالی و قهرمانانه خارج کنم و به او فردیت بدهم. قهرمان در یک روایت حماسی ممکن است با ویژگی‌های تثبیت‌شده‌اش شناخته شود، اما شخصیت نمایشی برای آنکه بتواند کشمکش ایجاد کند، باید در معرض تردید، ترس و تناقض قرار بگیرد.
من در این بازخوانی، بیژن را انسانی دیدم که با رنج و پیامدهای انتخاب‌هایش مواجه است. این تغییر، فقط یک جابه‌جایی در ویژگی‌های شخصیتی نیست؛ بر منطق پیشروی داستان نیز اثر می‌گذارد. در اینجا بیژن تنها نیروی پیش‌برنده روایت نیست و منیژه جایگاهی فعال در ساختار درام پیدا می‌کند.
همچنین مادر گرازان را به‌عنوان شخصیتی در نظر گرفتم که در جریان سیال ذهن، گذشته‌های دور و نزدیک را به زمان حال پیوند می‌دهد. به این ترتیب، روایت از یک خط زمانی مستقیم فاصله می‌گیرد و امکان حرکت میان زمان‌ها و تجربه‌های متفاوت را پیدا می‌کند.
این جابه‌جایی‌ها به من اجازه دادند که اسطوره را از منظری انسانی‌تر بررسی کنم؛ منظری که در آن، شخصیت‌ها صرفاً حامل نقش‌های از پیش تعیین‌شده نیستند، بلکه درگیر رنج، انتخاب و پیامدهای کنش خود می‌شوند.
عنوان شبیه شستن بغض از چشم در نگاه نخست با فضای حماسی داستان بیژن فاصله دارد. این عنوان چگونه با ایده مرکزی نمایش و طراحی اجرایی آن پیوند پیدا می‌کند؟
در انتخاب عنوان تلاش کردم هم کیفیت ادبی آن حفظ شود و هم با جهان تصویری و معنایی اجرا ارتباط داشته باشد. تکرار حرف ش در عبارت شبیه شستن بغض از چشم برایم اهمیت داشت؛ این تکرار را با باریدن باران و فضای پایانی نمایش پیوند دادم.
در اینجا باران صرفاً یک تصویر طبیعی نیست؛ می‌تواند نشانه‌ای از امید به زندگی و امکان رهایی از انباشت رنج باشد. عنوان نیز می‌کوشد همین نسبت را میان بغض، شستن و امکان دوباره زیستن ایجاد کند.
از سوی دیگر، فضای عاشقانه و حماسی در روایت بیژن از یکدیگر جدا نیستند. من هم نمی‌خواستم با انتخاب عنوانی صرفاً حماسی، تمام افق معنایی اثر را به نبرد و پهلوانی محدود کنم. عنوان باید دریچه‌ای به لایه‌های دیگر نمایش می‌گشود؛ لایه‌هایی که مخاطب می‌تواند در جریان تماشا و مواجهه با پایان اثر آن‌ها را کشف کند.
ترجیح می‌دهم بخشی از این معناها در تجربه مستقیم مخاطب شکل بگیرد. تئاتر زمانی امکان اثرگذاری بیشتری پیدا می‌کند که همه‌چیز را از پیش توضیح ندهد و برای تماشاگر مجال کشف و تأویل باقی بگذارد.
تغییر زمان و مکان و روایت چندلایه داستان، چه الزامی در طراحی میزانسن ایجاد کرد؟ چگونه میان تصویرسازی حماسی و پیشبرد کشمکش دراماتیک تعادل برقرار کردید؟
جانمی: یکی از دغدغه‌های اصلی من این بود که بتوانم بدون وابستگی به تغییرات متعدد دکور، زمان و مکان را در ساختار اجرا جابه‌جا کنم. به همین دلیل، تلاش کردم یک واحد فضایی طراحی کنم که قابلیت پذیرش موقعیت‌ها و زمان‌های مختلف را داشته باشد. این وحدت فضایی به من امکان می‌داد که شکستن زمان و مکان را در خود اجرا تجربه کنم، نه اینکه صرفاً با تغییرات بیرونی صحنه آن را نشان بدهم.
در چنین ساختاری، میزانسن نباید فقط وسیله‌ای برای ایجاد تصاویر چشمگیر باشد؛ باید در خدمت روایت و کشمکش قرار بگیرد. وقتی زاویه دید تغییر می‌کند و گذشته و حال در هم می‌آمیزند، حرکت، جای‌گیری و رابطه بازیگران با فضای صحنه نیز بخشی از فرایند انتقال معنا می‌شود.
در اجرای یک روایت حماسی، خطر آن وجود دارد که شکوه بصری بر منطق دراماتیک غلبه کند. برای پرهیز از این اتفاق، تلاش کردم عناصر اجرایی در امتداد همان بازخوانی متفاوتی قرار بگیرند که در متن شکل گرفته است. تصویر باید بتواند چیزی به روایت اضافه کند، نه اینکه صرفاً جای آن را بگیرد.
البته این نمایش تجربه‌ای دشوار بود. اجرای روایتی پیچیده و چندلایه با حضور حدود ۳۰ نفر روی صحنه، به‌ویژه در یک فضای نمایشی محدود، نیازمند دقت و هماهنگی زیادی است. پژوهش درباره اسطوره و تلاش برای پیوند دادن ابعاد روان‌شناختی و جامعه‌شناختی آن نیز بخشی از همین مسیر بود.

پیام سپاهان


شما به کارکرد روان‌شناختی و جامعه‌شناختی نمایش اشاره می‌کنید. چه چیزی در داستان بیژن می‌تواند مخاطب امروز را پس از خروج از سالن همچنان درگیر خود نگه دارد؟
آنچه برای من اهمیت دارد، این است که مخاطب بتواند از سطح آشنایی با یک داستان قدیمی عبور کند و با پرسشی درباره انسان و جامعه مواجه شود. من نمی‌خواستم صرفاً روایت شاهنامه را به صحنه بیاورم؛ می‌خواستم امکان دیگری برای نگاه کردن به آن ایجاد کنم.
وقتی از جایگاه مغلوبان به داستان نگاه می‌کنیم، برخی برداشت‌های تثبیت‌شده تغییر می‌کنند. هنگامی که قهرمان را از هیبت یک شخصیت بی‌تردید خارج می‌کنیم و او را در معرض ترس، رنج و تناقض قرار می‌دهیم، امکان همدلی و پرسشگری نیز شکل دیگری پیدا می‌کند. در این وضعیت، تماشاگر می‌تواند درباره مناسبات قدرت، مسئولیت فردی و هزینه‌ای که شخصیت‌ها می‌پردازند، دوباره فکر کند.
این همان نقطه‌ای است که برای من، اسطوره را به زمان حال پیوند می‌دهد. به نظرم جامعه امروز به بازخوانی‌هایی نیاز دارد که از تکرار روایت‌های آشنا فراتر بروند و بتوانند پرسش‌های تازه‌ای مطرح کنند. البته قصد ندارم پاسخ نهایی را از پیش به مخاطب تحمیل کنم. تئاتر باید امکان مواجهه و تأمل را فراهم کند و اجازه بدهد هر تماشاگر با تجربه و دریافت خود از سالن خارج شود.


نظرات شما