سه شنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۵

اجتماعی

شبیه شستن بغض از چشم در تماشاخانه ماه روی صحنه رفت

شبیه شستن بغض از چشم در تماشاخانه ماه روی صحنه رفت
پیام سپاهان - شبیه شستن بغض از چشم؛ با نگاهی متفاوت و خلاقانه داستانی از شاهنامه را روایت می‌کند.
  بزرگنمايي:

پیام سپاهان - شبیه شستن بغض از چشم؛ با نگاهی متفاوت و خلاقانه داستانی از شاهنامه را روایت می‌کند.

پیام سپاهان

به گزارش خبرگزاری صداوسیما، مرکز اصفهان؛ نمایش «شبیه شستن بغض از چشم» به نویسندگی، طراحی و کارگردانی احسان جانمی، تا سی‌ام مهر ۱۴۰۵ در تماشاخانه ماه حوزه هنری اصفهان، گذر سعدی، از ساعت ۱۸:۳۰ هر شب اجرا می‌شود، اثری که بازخوانی رادیکال و تمثیلی نبرد بیژن با گرازان خوانده شده است.
احسان سبکتکین منتقد، (شبیه شستن بغض از چشم) را یک رویارویی رادیکال با حافظه جمعی می‌داند، و می‌گوید؛ احسان جانمی در این اثر شاهنامه نه بازخوانی، بلکه جراحی می‌کند.
وی ادامه می‌دهد؛ در سنت حماسی، بیژن پهلوانی است که گرازان بیشه را تارومار می‌کند و نشان دلاوری می‌گیرد؛ اما نویسنده این اثر زاویه دوربین تاریخ را ۱۸۰ درجه می‌چرخاند و نشان می‌دهد که آن فتح پهلوانی، در واقع نخستین شلیک به قلب یک زیست‌بوم و آغاز خشونتی زنجیره‌ای بوده است.
به باور احسان سبکتکین، مهندسی زمان در این نمایش خطی و تقویمی نیست؛ سیال و اندام‌وار است، سه لایه زمانی اسطوره شاهنامه‌ای، گذشته نه‌چندان دور و اکنون زخم‌خورده همزمان روی صحنه نفس می‌کشند، چاه بیژن دیگر آن چاه سنگی دورافتاده در مرز توران نیست؛ چاه به یک موقعیت وجودی بدل می‌شود: نماد انزوا، بن‌بست و بی‌کسی انسان امروزی که تاوان کرده‌ها و ناکرده‌های گذشته را پس می‌دهد.
وی می‌گوید؛ شخصت میلاد در این اثر نیز در این میان یک شاهکار دراماتیک است؛ گرازی که در کالبد و میان انسان‌ها قد کشیده و به مرزپیمایی بدل شده که تاوان هر دو جهان را در تن و زبانش حمل می‌کند.
این منتقد، جسارت‌آمیزترین بخش اثر را وارونه‌کردن کهن‌الگوی عشق می‌داند، در تاریخ درام، عشق نیرویی نجات‌بخش و التیام‌دهنده بوده است؛ اما در جهان این نمایشنامه، عشق به موتور محرک مسخ و دگردیسی تبدیل می‌شود.
به عقیده وی، نویسنده در این اثر به دام تسویه‌حساب‌های خشن یا بخشش‌های شعاری نمی‌افتد، توقف چرخه بی‌پایان خون، نه با انتقام ممکن است و نه با یک فراموشی دستوری، پایان درخشان کار با کناره‌گیری همراه با درد مادرگراز رقم می‌خورد؛ موجودی که نه فراموش می‌کند، نه می‌بخشد، تنها رخت برمی‌بندد تا تنها دریچه باقی‌مانده برای رستگاری باز شود.
منصور کامکار نیز در نقد خود، این نمایش را بازخوانی مدرنی از روایتی اسطوره‌ای در شاهنامه می‌داند؛ روایتی پیرامون یک تصمیم و انتخاب در گذشته، (کشتن گرازان به دست بیژن و آدم‌ها، و تاوانی که گریبان‌گیر نسل‌های بعدی می‌شود).
به باور این منتقد، آنچه این اجرا را مهم می‌کند، شکل پرداختن به داستانی اسطوره‌ای است؛ داستانی تمثیلی که با شبی تیره و تاریک آغاز می‌شود و به هجوم گرازان به سرزمین آدمیان می‌رسد.
کامکار معتقد است، در این اثر اسطوره شکسته شده و دوباره تعریف می‌شود و در این مسیر، به جای بزرگ‌نمایی و تقدس‌گرایی، اسطوره در مقام قضاوت قرار می‌گیرد و باید پاسخگو باشد؛ آن هم به گرازانی که مانند انسان‌ها صاحب زبان می‌شوند و این مهم‌ترین عنصر خلاقه اجرا است.
وی این اثر را یک تجربه تمثیلی مسئله‌مند می‌داند که جایگاه تماشا و تماشاگری را برجسته می‌کند، و می‌گوید؛ در یک اثر تمثیلی، هر نشانه هم‌زمان یک چیز است و به چیز دیگری هم اشاره می‌کند؛ هم‌زمان که این‌جاست، به آن‌جای دیگر اشاره دارد و همین شکاف میان ظاهر و معنا، مخاطب را وا می‌دارد در شکل‌گیری دوباره معنا مشارکت کند.
به باور کامکار؛ جانمی هوشمندانه سراغ تمثیل مدنظر فردوسی رفته و آن را با توجه به نیاز اکنون ما دوباره تعریف می‌کند، ما با قطعاتی از سه روایت مواجهیم: روایت بیژن، منیژه و حمله گرازان؛ روایت گرازان و آنچه بر سرشان آمده؛ و روایت فرزند و نوه بیژن که تاوان تصمیم بیژن در گذشته را پس می‌دهند.
وی ادامه می‌دهد: این قطعات در کنار هم مونتاژ شده‌اند و بازی زمانی روایت‌ها، جهان تمثیلی را پررنگ‌تر و مخاطب را بیشتر به تفکر وامی‌دارد.
وی همچنین نقاط ضعفی را برمی‌شمارد، از جمله اینکه بدن برخی بازیگران در هماهنگی نبود و جا‌هایی از نمایش باعث می‌شد ارتباط نگارنده با اجرا قطع شود؛ شکل طراحی حرکات می‌توانست از زیبایی‌شناسی جدی‌تری برخوردار باشد؛ و پایان روایت می‌توانست به وضعیت تمثیلی وفادار بماند و در دام نمادگرایی و استبداد معنا گرفتار نشود.


نظرات شما