پیام سپاهان - ایرنا / متن پیش رو در ایرنا منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست.
تکرار ادعای دونالد ترامپ و جیدی ونس درباره نامشخص بودن طرف مذاکره در ایران، در حالی مطرح میشود که واشنگتن بارها با مقامهای ایرانی گفتوگو کرده و رئیسجمهور آمریکا نیز تفاهمنامه اسلامآباد را امضا کرده است؛ تناقضی که این پرسش را پیش میکشد که مشکل کاخ سفید شناخت طرف مذاکره است یا ناتوانی در پذیرش الزامات توافق با ایران؟
گذشت هفت ماه از جنگی که قرار بود در چهار هفته به پایان برسد؛ هیئت حاکمه آمریکا را با یک بحران در تصمیمگیری روبرو کرده است. کاخ سفید باید میان آغاز درگیری نظامی بیفایده و بازگشت به مذاکرات محترمانه با ایران، گزینهای را انتخاب کند اما به نظر میرسد دشواری این گزینش، رئیسجمهور و معاونش را وادار به بهانهجوییهای عجیبی کرده که تازهترین آن این ادعاست که طرف تصمیمگیر در ایران مشخص نیست یا قدرت لازم را ندارد.
ادعای ترامپ و برابر کانالهای مشخص ارتباطی تهران و واشنگتن
«دونالد ترامپ» رئیسجمهور آمریکا ۱۱ مهرماه (سوم اکتبر) در تجمع انتخاباتی در آلاباما، موضوع جنگ انتخابی خود علیه ایران را بار دیگر طرح و ادعاهای خود را تکرار کرد و گفت: «بخشی از مشکل ما این است که نمیدانم با چه کسی باید طرف باشم، کسی نیست که با او معامله کنیم. چه کسی را در ایران صدا کنم؟ کسی آنجا نیست.» این اظهارات چند روز بعد هم در سخنان ترامپ تکرار شد و او ادعا کرد که «هیچکس نمیداند چه کسی ایران را اداره میکند.» «جیدی ونس» معاون ترامپ هم تقریباً همین ادعا را با ادبیاتی متفاوت مطرح کرده است. وی در گفتوگویی با رویترز گفت که واشنگتن با رئیسجمهوری ایران، مسعود پزشکیان، و وزیر امور خارجه، عباس عراقچی، در تماس بوده، اما کاملاً روشن نیست کشورشان چگونه تصمیم میگیرد و مشخص نیست این دو مقام در ساختار قدرت ایران تا چه اندازه اختیار دارند. ونس پیش از این هم از دشواری دیپلماسی با ایران سخن گفته و مدعی شده بودکه واشنگتن نمیتواند مستقیماً با فردی که مسئول کشور است گفتوگو کند.
تهران اما در واکنش به این ادعاها تصریح دارد که آمریکاییها دقیقاً میدانند طرف آنها چه کسی است. «اسماعیل بقائی» سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، در واکنش به اظهارات مقامات آمریکایی گفته است که این اظهارات هیچ مبنایی ندارد و آمریکا بهخوبی میداند طرف ایرانی او چه کسی است و تصمیمگیری در جمهوری اسلامی چگونه انجام میشود. از دیدگاه سخنگوی وزارت امور خارجه گفته مشکل اصلی نه نامشخص نبودن طرف مذاکراتی در ایران که نوسانگویی و پریشانگویی مقامهای آمریکایی و تغییر مکرر خواستهها و مواضع واشنگتن است.
موضع بقائی در گزارش ۶ اکتبر (۱۵ مهر) رویترز هم پس از نقل اظهارات ونس، منعکس شد و این خبرگزاری نوشت که سخنگوی وزارت خارجه ایران گفته مقامهای آمریکایی بهخوبی میدانند طرفهای ایرانی آنها چه کسانی هستند و چگونه نظام تصمیمگیری ایران عمل میکند؛ بقائی مشکل را مواضع متناقض و پیامهای درهم مقامهای آمریکایی دانسته است.
حتی اگر رهبر ایران به دلایل امنیتی و البته منطقی در انظار عمومی ظاهر نشود یا ساختار تصمیمگیری چندلایه و پیچیده و تحت تاثیر تجاوز نظامی علیه ایران تعریف شود؛ هیچ کدام به معنای «نبود طرف مذاکره» نخواهد بود.
از دیدگاه تهران «سیدعباس عراقچی» وزیر امور خارجه ایران، به عنوان مسئول روابط خارجی جمهوری اسلامی ایران با جهان و مانند هر وزیر خارجه دیگری، مسئولیت اصلی گفتوگو و مذاکره با آمریکا را از همان ابتدای آغاز مسئولیتش بر عهده داشته و دارد. فارغ از جزئیات، کیفیت، موارد مطرح شده در مذاکرات و خواستههای دوطرف، عراقچی در ماههای گذشته اصلیترین و قانونیترین کانال دیپلماتیک ایران با واشنگتن بوده است؛ مذاکرهکننده ارشد ایران پیش از جنگهای دوازده و چهلروزه عراقچی بود و پس از آن در مذاکرات اسلامآباد نیز طرف آمریکایی با تیم ایرانی به ریاست محمدباقر قالیباف و با حضور عراقچی وارد گفتوگو شد. در تازهترین مذاکرات ایران و آمریکا در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل هم تیم دیپلماتیک ایران به ریاست وزیر امور خارجه گفتوگوهای سهساعتهای را از طریق میانجی قطری با آمریکا انجام دادند تا مجموع این واقعیات نشان دهند که میان ایران و آمریکا کانال ارتباطی مشخص و در دسترس برای انتقال پیام و مذاکره وجود داشته است.
هدف از طرح این ادعا اما شاید اشاره به نظام سیاسی و ساختار تصمیمگیری ایران پس از ترور رهبر و فرماندههان نظامی است. جایی که ترامپ با هدف نابودی آن جنگ با ایران را آغاز کرد اما ناکام ماند، در فاصله بسیار کوتاهی نظام سیاسی در ایران رهبر خود را شناخت و با توجه به تکامل سیستم نهادی در کشور، فرماندهان و مسئولان شهید، به سرعت جایگزین شدند و از این رو تصمیمگیری به روال عادی بازگشت. در حال حاضر و بر اساس اعلام رئیسجمهور و سخنگوی وزارت امور خارجه تیمی ششنفره متشکل از نمایندگان دولت، مجلس و نهادهای نظامی درباره روند مذاکرات با آمریکا تصمیمگیری میکنند، در هماهنگی کامل با رهبر انقلاب هستند و وزیر امور خارجه هم یکی از اعضای این تیم شش نفره است. از این رو حتی اگر رهبر ایران به دلایل امنیتی و البته منطقی در انظار عمومی ظاهر نشود یا ساختار تصمیمگیری چندلایه و پیچیده و تحت تاثیر تجاوز نظامی علیه ایران تعریف شود؛ هیچ کدام به معنای «نبود طرف مذاکره» نخواهد بود.
از کارتر تا ترامپ، مروری بر نیمقرن مذاکره با ایران
تعداد مذاکرات و پروندههایی که روسای جمهور آمریکا از کارتر و ریگان تا اوباما و ترامپ با ایران امتحان کرده اند به اندازهای است که بتواند تناقض موجود در ادعاهای رئیسجمهور آمریکا را نشان دهد و این پرسش را مطرح کند که اگر کسی در ایران طرف مذاکره نیست یا قدرت لازم را ندارد، چرا در نیم قرن اخیر در بیش از ۵ پرونده مهم میان دو کشور مذاکراتی صورت گرفته و حتی به نتیجه و تفاهم هم منجر شده است؟
پیشینه تاریخی روابط جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا حکایت از آن دارد که میان تهران و واشنگتن، حتی در بحرانیترین مقاطع روابط هم کانالهای مشخص برای گفتوگو وجود داشته است. دولت وقت آمریکا درباره آزادی گروگانهای خود در لبنان با ایران مذاکره کرد و به نتیجه رسید، پس از حملات ۱۱ سپتامبر و سقوط طالبان، آمریکا برای تثبیت سیاسی افغانستان گفتوگوهایی با ایران انجام داد، در عراق و در پروسه مبارزه با داعش هم به تعبیر گاردین «همکاری ضمنی» میان دو دشمن قدیمی صورت گرفت که هر یک از این موارد قطعا با گفتوگو از طریق کانالها امکانپذیر بود. در نهایت توافق برجام را میتوان مهمترین و طولانیترین روند گفتوگوهایی دانست که از ابتدای انقلاب میان ایران و آمریکا برگزار و به توافق منتهی شد.
آخرین مذاکره میان دو کشور که به تفاهم منجر شد، به دلیل نبود طرف مذاکره کننده در ایران، به کما رفت یا به دلیل نقض بندهای آن از سوی آمریکا؟
در فرایند تطبیق ادعاهای ترامپ و دولتمردانش با روند تاریخی موجود، اگر بر فرض محال، تصور کنیم که روسای جمهور پیش از او، مذاکرهکنندگان ایرانی را نمیشناختند و از میزان قدرت و اختیار آنها اطلاعی نداشتند؛ پرسش مهم درباره روندی خواهد بود که ترامپ خود در آن درگیر بوده، حضور داشته و تصمیم گرفته است.
۲۸ خرداد سال جاری (۱۷ ژوئن) ترامپ سندی را به زبان فارسی امضا کرد که ساعاتی بعد مسعود پزشکیان رئیسجمهور ایران هم آن را امضا کرد. سندی که یادداشت تفاهم اسلامآباد نام گرفت و بر مبنای آن تجاوز نظامی علیه ایران پایان مییافت و تنگه هرمز باز میشد و مذاکراتی تازه برای رسیدن به توافقی نهایی آغاز میشد. سندی که محصول مذاکرات جیدیونس در اسلامآباد باهیئت ایرانی و تبادل مکرر طرحها و پیامها بود. اگر پزشکیان فاقد اختیار بود، چرا رئیسجمهوری آمریکا توافقی را با او امضا کرد؟ اگر عراقچی فاقد اختیار بود، چرا ماهها بهعنوان یکی از اصلیترین طرفهای مذاکره آمریکا شناخته شد؟ اگر ساختار تصمیمگیری ایران برای واشنگتن نامعلوم بود، چرا ونس بیش از ۲۰ ساعت در اسلامآباد با هیأت ایرانی مذاکره کرد؟ واقعیت آن است که واشنگتن هم طرف مذاکره را شناخته، هم با او توافق کرده و هم توافق را در سطح ریاستجمهوری امضا کرده است.
ترامپ در حالی مدعی تلاش برای یافتن شخص مناسبی برای «مذاکره» است که شواهد بسیاری تمایل او برای این اقدام را زیر سوال میبرند و این پرسش را مطرح میکنند که آیا مشکل واقعاً شناسایی طرف مذاکره است یا عدم اراده ترامپ برای حصول توافق؟ آخرین مذاکره میان دو کشور که به تفاهم منجر شد، به دلیل نبود طرف مذاکره کننده در ایران، به کما رفت یا به دلیل نقض بندهای آن از سوی آمریکا؟ کدامیک از تفاهمها و توافقات اشاره شده در بالا به دلیل ساختار سیاسی در ایران و ابهام در تصمیمگیری و قدرت مذاکرهکنندگان به نتیجه نرسیده و ناکام مانده است؟ پاسخ به این پرسشها حتی در رسانههای آمریکایی هم نشان از درستی ادعای ترامپ ندارد.
معضل مهمتر شرایطی است که ترامپ در آن گرفتار شده است، از یک سو باید پرونده درگیری با ایران را به نحوی ببندد و از سوی دیگر برای این بستن، باید میان بازگشت به جنگ حداکثری یا توافق دیپلماتیک یکی را انتخاب کند.
در حال حاضر جنگ با ایران، سایه سنگین بر سر ترامپ و حزب جمهوریخواه است. فارن پالیسی معتقد است که آمریکا در بسیاری از اهداف اصلی اعلامشده خود در جنگ به نتیجه نرسیده و در عین حال، جنگ بهشدت در میان رایدهندگان آمریکایی نامحبوب شده است. این نشریه به هزینههای نظامی، فشار بر منابع تسلیحاتی آمریکا، بحران انرژی و افزایش حمایت شماری از جمهوریخواهان کنگره از پایان جنگ اشاره کرد. واشنگتن پست نیز نوشته است ترامپ در برابر جنگی قرار گرفته که برخلاف تصویر اولیه او از یک درگیری کوتاه، به یک بحران طولانی تبدیل شده و همزمان هزینههای اقتصادی و سیاسی آن در داخل افزایش یافته است. رویترز نیز در تحلیل خود در اوت گزارش کرد که ترامپ در حالی به انتخابات میاندورهای نزدیک میشود که وعده اصلی او در سیاست خارجی، یعنی ایفای نقش «صلحساز»، با جنگی طولانی و حلنشده در ایران با چالش مواجه شده است.
ترامپ و مشاورانش میدانند که گزینه جنگ ممکن است نتیجه موردنظر آنها را در پی نداشته باشد اما مذاکره هم چیزی بیشتر از تفاهم اسلامآباد در پی نخواهد داشت.
مسئله انرژی نیز در این میان تعیینکننده است. رویترز در اول اکتبر گزارش داد قیمت نفت در بحبوحه تشدید تنشها افزایش یافته و واشنگتن در حال بررسی افزایش حضور نظامی در منطقه بوده است. هزینه جنگ و قیمت انرژی مستقیماً به مسئله سیاسی انتخابات میاندورهای گره خورده است.
بر این اساس اگر ترامپ جنگ با ایران را ادامه دهد، باید هزینههای آن را توضیح دهد؛ اگر به دیپلماسی بازگردد، باید توضیح دهد که پس از ماهها جنگ و ادعاهای مربوط به پیروزی، چرا دوباره به میز مذاکره برگشته و دستاورد این بازگشت چه خواهد بود؟ به همین دلیل است که دولت آمریکا در پی بهانهجویی برای فرار از دیپلماسی است و در این مسیر، استدلال مضحکی را هم انتخاب کرده است؛ این ادعا که «اصلاً معلوم نیست چه کسی در ایران تصمیم میگیرد» مسئولیت بنبست را متوجه ساختار تصمیمگیری در ایران میکند تا ترامپ بینتیجه بودن مذاکره را نه به زیادهخواهیهای خود و نقض مفاد تفاهمات پیشین که به نبود قدرت لازم در مذاکرهکنندگان ایرانی ارتباط دهد.
ادعای نامشخص بودن طرف مذاکره در ایران، با سابقه گفتوگوهای دو کشور و امضای تفاهمنامه اسلامآباد از سوی ترامپ، سازگاری ندارد. بنابراین مسئله اصلی نه نبود طرف مذاکره که انتخاب میان پذیرش الزامات یک توافق و تداوم جنگی پرهزینه است؛ انتخابی که واشنگتن میکوشد با طرح چنین ادعاهایی، مسئولیت دشواریهای آن را به تهران منتقل کند.