دوشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۵

سیاسی

از ادعای مهم نبودن انتخابات تا وعده ۵ هزار دلاری

از ادعای مهم نبودن انتخابات تا وعده ۵ هزار دلاری
پیام سپاهان - فرهیختگان/متن پیش رو در فرهیختگان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست سیدمهدی طالبی| دونالد ترامپ، گرگ بازار املاک نیویورک و کلاه‌برداری که ...
  بزرگنمايي:

پیام سپاهان - فرهیختگان /متن پیش رو در فرهیختگان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
سیدمهدی طالبی| دونالد ترامپ، گرگ بازار املاک نیویورک و کلاه‌برداری که کمک‌های مالی‌اش به سیاست‌مداران، پست ریاست‌جمهوری را به محلی برای کاسبی تبدیل کرده است، در هشتمین ماه جنگ با ایران با قطب‌نمایی خراب دور خود می‌چرخد. دستگاه محاسباتی وی در یک سمت شانس پیروزی را بالا نشان می‌داد و در سمت دیگر در صورت شکست پیش‌بینی می‌کرد می‌توان به سادگی از جنگ‌ خارج شد‌. ترامپ نه پیروز شد و نه از جنگ خارج شده است. برعکس تجویز دستگاه محاسباتی‌اش وی ناکام گشته و در میدان گرفتار باقی مانده است. او برای همین به چیزی اعتماد ندارد و در پی سردرگمی، حرف‌های متناقض می‌زند.
ترامپ زمانی که از باخت قطعی در انتخابات میان‌دوره‌ای باخبر شد اعلام کرد نتایج برایش اهمیتی ندارند؛ او اما مخفیانه به نامزدهای جمهوری‌خواه اجازه داد بدون اشاره مستقیم به وی از دولت انتقاد کنند، به سفرهای انتخاباتی سرعت بخشید و در اقدامی شگفت‌آور وعده داد در صورت پیروزی به آمریکایی‌ها ۵ هزار دلار بدهد. ترامپ می‌داند چه چیزی انتظارش را می‌کشد؛ اما راه مواجهه را نمی‌داند و جز پیشنهاد رشوه در دموکراسی‌ آمریکایی نتوانسته طرحی بیابد. ترامپ جنگ را به زیان خود می‌داند؛ اما تهدید را ادامه می‌دهد و بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی نیز بر طبل جنگی می‌کوبد که دیگر مشخص نیست آیا واقعاً به نفع وی است یا اوضاع را از کنترل خارج می‌کند‌.
پرونده ایران برای ترامپ پیچیده شده است. بسیاری پیچیدگی را با نوع ساده‌ای از سختی یکی می‌گیرند. منظور از این پیچیدگی که پیش از جنگ ۴۰ روزه بسیاری از کارشناسان بر آن تأکید می‌کردند و دولت‌های پیشین به همین دلایل از جنگ خودداری کرده بودند، ناتوانی در آغاز جنگ و ضربه‌زدن نبود.
دشمن نبرد را آغاز کرد، اما پیچیدگی‌هایی دید که باعث شد طراحی‌های جدیدی بر مبنای آن شکل دهد. آمریکا پس از ماه‌ها محاصره دریایی ونزوئلا تنها با ربودن نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور این کشور، دولت وی را وادار به تسلیم کرد. در ایران اما ترور چند لایه از رهبران و فرماندهان مذهبی، سیاسی، نظامی، امنیتی و اطلاعاتی به همراه دانشمندان هسته‌ای و دفاعی که با جنگی شدید قرین بود، نه‌تنها تهران را به سمت تسلیم نبرد، بلکه با جنگ نامتقارن و متناسب تنگه هرمز را به‌عنوان دستاورد کسب کرد و نیرو‌های جدیدی با همان اعتقادات قبلی جایگزین شدند. دشمن از ترور‌ها و جنگ، تسلیم و تضعیف را می‌جست، اما شجاعت و قدرت را یافت. این باعث شده در انتقاد از جنگ ترامپ، سیاست‌مداران و ناظران تأکید کنند تهران باتوجه‌به اتفاقات جنگ، اعتمادبه‌نفس یافته و درحال گسترش دکترین نظامی خود از دفاع به تهاجم پیش‌دستانه است.
در سمت دیگر دشمن فکر می‌کرد با تسلط ایران بر تنگه هرمز اجماعی جهانی شکل می‌گیرد که این‌گونه نشد. پیچیدگی آن بود که در واشنگتن و تهران ایجاد اجماعی جهانی امری نه حتمی که سریع و با تبعات گسترده تلقی می‌شد. امروز اوج واکنش واشنگتن عبوردادن دزدانه چند نفتکش کوچک است که درباره عبور آن‌ها نیز تردید‌هایی درباره نیات ایران وجود دارد. بر اساس برخی محاسبات ایران می‌خواهد نفت را در محدوده تقریبی ۱۰۰ دلار نگاه دارد و نگاه داشته است. قیمت پایین‌تر فشار را از ترامپ بر می‌دارد و قیمت بالاتر باعث حرکت جدی دولت‌ها و شرکت‌ها به سمت کاهش شدید مصرف و طرح‌های فوری و بلندمدت جایگزینی می‌شود. قیمت محدوده ۹۰ تا ۱۰۰ دلار فشار را بر ترامپ حفظ و مانع کاهش مصرف می‌گردد.
بازی پیچیده ایران در عین موضوعات ساده‌ای که در خصوص آن وجود دارند، فشار سهمگین روانی و ساختاری بر واشنگتن وارد می‌آورد. آن‌ها نمی‌دانند برای خروج از این وضعیت چه اقدامی انجام دهند. مشکلات عجیب جنگ باعث شده آمریکایی‌ها مجبور شوند نقشه‌های عجیبی بکشند که زیان‌های بزرگی برای آن‌ها داشته است؛ از جمله طرح حمله به پالایشگاه‌های روسیه برای ایجاد مازاد عرضه نفت خام در بازار‌ها که در نهایت با اتفاقات بعدی به افزایش قیمت گازوئیل منجر گردید. کمبود گازوئیل در روسیه، آمریکا و چین دردسرساز شده است. روسیه و چین صادرات گازوئیل را ممنوع کرده و آمریکا درصدد ممنوعیت رسمی صادرات تا ۹۰ روز است. این علاوه بر التهابات اجتماعی-سیاسی در اروپا و دیگر مناطق است. تحمل مشکل اخیر انرژی به‌قدری دشوار بوده که اعتراضاتی از ادلب علیه جولانی، حاکمی که حکومتش بر سوریه را مدیون این منطقه است، شنیده می‌شود.
انعکاس داخلی در آمریکا
ترامپ در سال برگزاری انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره دست به جنگ زد. او پیش از جنگ به پیروزی امیدوار بود و پس از آن در پی حل‌وفصل سریع ماجرا می‌گشت. بااین‌وجود جنگ در هشتمین ماه خود است و می‌رود تا به انتخابات متصل شود. اثرات جنگ برای آمریکا فوری بوده است. جنگ افغانستان بازار‌های انرژی را تکان نداد و در جنگ عراق، واشنگتن به‌سرعت موفق به اشغال کشور شده و به چاه‌های نفت دست یافت. آنچه به نفرت از این دو جنگ انجامید، انباشت تلفات تدریجی، ازهم‌پاشیدگی اوضاع و هزینه‌های کلی جنگ بود. در جنگ با ایران، این کشور نه اشغال شده، نه تسلیم شده، نه تضعیف شده، نه مراکز تولید انرژی‌اش در دسترس است، نه جنگ به پایان رسیده و نه دورنمایی از هریک از آنان در افق پیداست. هم‌زمان سایه تبدیل‌شدن آن به جنگ بی‌پایان وجود دارد، انهدام میادین انرژی منطقه و یا تصرف آن‌ها توسط محور مقاومت محتمل است، تنگه هرمز مسدود مانده، احتمال انسداد کامل تنگه باب‌المندب می‌رود، محاصره دریایی دولت‌های عربی حاشیه جنوبی خلیج‌فارس به طور نسبی اجرا شده، زیرساخت‌های انرژی سعودی، امارات و سوریه تحت ضربه‌اند، ایران با ارتقای موشک‌های خود به سمت ناوگان آمریکایی محاصره‌کننده شلیک موفق داشته و در تهران صدا‌های دلنشین درباره سازش با دشمن که موردتوجه قرار گیرند، وجود ندارند.
کلیت این واقعیت، فضایی دیوانه‌کننده برای ترامپ ساخته است. از منظر مشی قدرت‌نگرانه وی و نگاه مکانیکی‌اش، اعمال فشار نظامی طرفی مانند آمریکا به ایران باید کارساز می‌بود که در عمل وضعیتی دگرگونه حاصل شد. این موارد فشار‌های چندلایه‌ای به ترامپ و ارکان دولت وی وارد ساخته است. واقعیت جنگ و ناکامی در آن موجب شد ترامپ ناامیدانه برای خروج از جنگ در روز‌های پایانی جنگ تهدید به جنگ زیرساختی کند تا با نشان دادن دیوانگی‌اش تهران دست از سر تعقیب ارتشش بردارد. رئیس‌جمهور آمریکا که تندترین و بی‌محاباترین فرد نسبت به ایران بود و بالاخره جنگ نهایی را میان دو کشور رقم زد، بیشترین شناخت را از قدرت ایران به دست آورد که مجبور شد توافق اسلام‌آباد را امضا کند. امضای این توافق انتقاداتی را در آمریکا برانگیخت و ترامپ تحت‌فشار آن‌ها از این توافق خارج شد درحالی‌که نمی‌دانست پس از خروج از توافق باید چه کاری انجام دهد.
خروج از توافق فشار انتقادات سیاسی را کاهش داد تا اینکه اثرات این خروج بر بازار انرژی موتور انتقادات را از سمت دیگری روشن کرد که ویرانگرتر بود. اگر توافق مورد انتقاد طیفی از دولت و جمهوری‌خواهان و معدودی از دموکرات‌ها قرار گرفت، افکار عمومی نسبت به آن واکنش منفی نداشتند‌. اثرات خروج از توافق اما باعث شده تا ابتدا افکار عمومی از ترامپ روی‌گردان شوند و سپس سیاست‌مداران در واکنش به اوضاع معیشتی در انتقاد از ترامپ به مردم بپیوندند. ترامپ که می‌خواست پرتاب گلوله‌های برف توسط سیاست‌مداران را متوقف کند حالا با بهمن‌های وحشتناک و مهیب روبه‌رو شده که خلاصی از آن‌ها، راه‌حل ساده و خطی مشکل قبل را ندارد تا با یک خروج از توافق انجام گیرد‌.
نورافکن بر انتخابات میان‌دوره‌ای
هنگامی که بدون جزئیات و اشاره به روند‌ها و عمق، بار‌ها تکرار می‌شود که ترامپ در انتخابات میان‌دوره‌ای شکست می‌خورد، نمی‌توان تبعات آتی آن را به‌خوبی درک کرد. برای آنکه فهم شود چه چیز در انتظار ترامپ است باید دانست او دقیقاً چه کاری کرده است.
جورج بوش، رئیس‌جمهور اسبق آمریکا پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ که به کشته‌شدن هزاران نفر انجامید، در ظاهر راهی جز جنگ نداشت. او به افغانستان و عراق که ادعا می‌کرد حامیان القاعده‌اند لشکرکشی کرد. او در ظاهر و به‌زعم افکار عمومی انتخاب دیگری نداشت. بااین‌حال اصرارش به براندازی نظام‌های سیاسی، اخراج کارمندان و انحلال ارتش‌ها، حاصلی جز جنگ‌های بی‌پایان برای آمریکا نداشت. بوش مدت‌ها به دلیل ورود به جنگی بی‌پایان شماتت شد. کاری که ترامپ در قبال ایران انجام داد، ورود به جنگ بی‌پایان دیگری در منطقه بود آن هم در وضعیتی که آمریکا ضعیف‌تر از سال‌های اول قرن بیست و یکم شده و طرف مقابلش قدرتمندتر است. آیا گناه ترامپ برابر با گناه بوش است یا بدتر از آن؟ بوش در ظاهر انتخابی جز جنگ نمی‌توانست داشته باشد، اما ترامپ چه؟ در داخل آمریکا این قضیه به‌ویژه توسط دموکرات‌ها تکرار می‌شود که جنگ با ایران جنگی انتخابی است و ترامپ می‌توانست به‌آسانی از وقوع آن جلوگیری کند. این امر نشان می‌دهد گناه ترامپ چیزی سنگین‌تر از گناه بوش است. همچنین اثرات اقدام بوش مدت‌ها بعد مشخص شد، اما تأثیرات حرکت ترامپ به‌سرعت و در گستره جهانی آشکار شده و قضایا در حال بغرنج شدن هستند.
شخصیت‌پرستی ترامپ برای برجای گذاشتن میراثی از خود در تاریخ، به ضربه‌ای تاریخی به آمریکا منتهی شد. آیا سیاست‌مداران رقیب او را ر‌ها می‌کنند؟ چه اینکه آنان درهرصورت کینه‌ای عمیق از ترامپ دارند و می‌خواهند به هر بهانه‌ای شده وی را از میدان به‌در کنند. نظرسنجی جدید آسوشیتدپرس- مرکز تحقیقات امور عمومی NORC - نشان می‌دهد ۷۱ درصد آمریکایی‌ها از عملکرد ترامپ در قبال ایران ناراضی‌اند و ۶۹ درصد گفته‌اند جنگ ارزش جنگیدن نداشته است. نقطه کلیدی همین دو مورد است؛ ۶۹ درصد که معتقدند «جنگ ارزش جنگیدن نداشته است.» ارزش جنگیدن نداشته، همان انتخابی بودن جنگ با ایران است که گناهی جدا و بزرگ‌تر از جنگ بی‌پایان بوش است و البته که ترامپ این گناه را هم مرتکب شده و مشخص نیست آیا رئیس‌جمهور بعدی نیز می‌تواند به‌راحتی و بدون دادن حقوق ایران از نبرد ر‌ها شود یا خیر.
در ابتدای جنگ مسجل شد که ترامپ مجلس نمایندگان را می‌بازد و ادامه جنگ باخت در سنا را هم محتمل کرده است. حزب دموکرات در دولت اول ترامپ رکورد دو استیضاح را در برابر وی ثبت کرد. ازاین‌رو دشوار بتوان قبول کرد روی کار آمدن دمکرات‌ها صرفاً باعث سخت‌شدن نسبی کار برای ترامپ خواهد شد. منظور از این واقعه سربریدن سیاسی ترامپ توسط دمکرات‌ها، خروج از جنگ با ایران و این‌گونه مطالب نیست، زیرا حتی آن‌ها نیز نمی‌توانند بدون امتیازات کافی همه چیز را نادیده گرفته و مدعی پایان جنگ گردند. پایان جنگ شرایط خود را دارد که در رفع محاصره دریایی، خروج ناوگان آمریکا، عدم بازسازی پایگاه‌ها، رفع تحریم و آزادسازی پول‌های بلوکه شده معنا می‌یابد. این موارد شرایط ایران هستند و در طرف آمریکایی نیز قبول شکست به معنی ویرانی هژمونی این کشور خواهد بود.
دموکرات‌ها قادر به خروج از جنگ نخواهند بود، اما احتمالاً جنگ تمام‌عیار را هم از سر نگیرند و ترامپ را به دلیل بروز مشکلات، با تنگنا‌های بودجه‌ای و تهدید به استیضاح یا حرکت به سمت آن مهار کنند تا شکست بزرگ‌تر از آنچه شده، نشود.
نتانیاهو
طبق اغلب نظرسنجی‌های اخیر تعداد کرسی‌های حزب لیکود به رهبری نتانیاهو از حدود ۳۰ کرسی به ۲۰ کرسی خواهد رسید که کاهش قدرت چانه‌زنی وی در ائتلاف راست‌گرایان را در پی دارد. همچنین مجموع کرسی‌های ائتلاف سیاسی نتانیاهو به مراتب کمتر از ۶۰ کرسی بوده و وی هیچ دورنمایی برای جذب یک یا دو حزب از اپوزیسیون برای تمدید دوره نخست‌وزیری خود ندارد. احزاب اپوزسیون از نظر مجموع کرسی‌ها وضعیت بهتری دارند، اما آن‌ها نیز به حدنصاب ۶۰ کرسی نخواهند رسید و احتمالاً نمی‌توانند حزبی از ائتلاف تندرو نتانیاهو جذب کنند و همانند گذشته قادر به جلب آرای احزاب فلسطینی نیستند. آن‌ها همچنین از معضل وجود چند نامزد نخست‌وزیری در ائتلاف رنج می‌برند که مایه اختلافات و یا تقسیم بدشکل دوره‌های نخست‌وزیری می‌گردد؛ همانند دوره قبلی که قرار بود نیمی از دوره ۴ساله را نفتالی بنت نخست‌وزیر باشد و نیمه پایانی دوره نخست‌وزیری یائیر لاپید باشد.
از نظر داخلی جامعه هرچند همچنان جنگ‌طلب است، اما از جنگ خسته شده. رژیم صهیونیستی از سال ۲۰۲۳ تاکنون به مدت ۴ سال در چندین جبهه جنگیده و نتایجی قاطع نیز به دست نیاورده تا بتواند تهدید را خنثی کند. اگر پس از ۷ اکتبر ناگهان تاب‌آوری جامعه رژیم در برابر جنگ، تلفات و زیان‌های آن افزایش یافت و این به نتانیاهو اجازه داد به سمت جنگ‌های بیشتر و طولانی‌مدت حرکت کند، اما معادله مزبور حالا در حال برگشتن مجدد به زیان صهیونیست‌ها، اما به شکلی دیگر است؛ آن‌ها جنگ‌طلب‌اند ولی نفسی برای جنگیدن ندارند. این یک وضعیت متناقض روحی و روانی در جامعه رژیم است؛ تناقضی که وضعیت سیاسی نیز به آن دچار شده است.
برخی معتقدند سران رژیم برای جلوگیری از بحران داخلی به سمت جنگی دیگر ‌می‌روند و در این میان نتانیاهو برای تعویق برکناری خود انگیزه بیشتری دارد. نتانیاهو وضعیت بغرنج‌تری نسبت به ترامپ دارد. نتایج انتخابات میان‌دوره‌ای به طور مستقیم به برکناری رئیس‌جمهور آمریکا منجر نمی‌شوند، اما برای نتانیاهو این پایان کار خواهد بود. اگر نتانیاهو نه بر اساس توافق که با سازوکار طبیعی از قدرت کنار رود، با ازدست‌رفتن سپر سیاسی باید پاسخگوی چند پرونده فساد اقتصادی‌اش باشد که در این صورت سرعت خواهند گرفت.


نظرات شما