يکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵

سیاسی

«مقاومت» از تاریخ تا امروز؛ روایت رادنوش مقدم از نمایش «آزرمیدخت»

«مقاومت» از تاریخ تا امروز؛ روایت رادنوش مقدم از نمایش «آزرمیدخت»
پیام سپاهان - اصفهان- کارگردان نمایش «آزرمیدخت» گفت: این اثر می‌کوشد نسبت میان قدرت، مسئولیت، وجدان، تنهایی و مقاومت را از خلال زندگی یکی از زنان فرمانروای ایران به زبان تئاتر بازخوانی کند.
  بزرگنمايي:

پیام سپاهان - اصفهان- کارگردان نمایش «آزرمیدخت» گفت: این اثر می‌کوشد نسبت میان قدرت، مسئولیت، وجدان، تنهایی و مقاومت را از خلال زندگی یکی از زنان فرمانروای ایران به زبان تئاتر بازخوانی کند.

خبرگزاری مهر، گروه استان‌ها - کوروش دیباج: تئاتر ایران در سال‌های اخیر بیش از آنکه به بازخوانی صرف چهره‌های تاریخی بپردازد، به میدان آزمون شیوه‌های تازه روایت تاریخ تبدیل شده است؛ رویکردی که در آن، شخصیت تاریخی نه به‌عنوان موضوعی برای بازسازی وقایع، بلکه به‌مثابه بستری برای کاوش در سازوکار قدرت، حافظه و هویت بر صحنه حاضر می‌شود. در این میان، مونولوگ تاریخی یکی از دشوارترین گونه‌های نمایشی به شمار می‌آید؛ زیرا تمام بار روایت، درام، تغییر موقعیت و خلق جهان نمایش بر دوش یک بازیگر قرار می‌گیرد و کوچک‌ترین لغزش در ریتم، بدن یا بیان، پیوند مخاطب با جهان اثر را از هم می‌گسلد. از همین منظر، اجرای آثاری که به شخصیت‌های کمتر روایت‌شده تاریخ ایران می‌پردازند، بیش از هر چیز، آزمونی برای میزان توانایی کارگردان در تبدیل تاریخ به تجربه‌ای زنده و معاصر است.
«آزرمیدخت» نیز در همین نقطه ایستاده است؛ نمایشی که به‌جای بازتولید یک روایت تاریخی خطی از واپسین سال‌های حکومت ساسانی، می‌کوشد از خلال سرگذشت یکی از معدود زنان فرمانروای ایران، نسبت میان قدرت، تنهایی، مسئولیت، حقیقت و مقاومت را به زبان تئاتر بازخوانی کند. انتخاب فرم مونولوگ در این اثر، صرفاً یک تصمیم اجرایی نیست، بلکه بخشی از منطق دراماتیک نمایش محسوب می‌شود؛ فرمی که در آن، مرز میان راوی، شخصیت و تاریخ پیوسته دگرگون می‌شود و بازیگر ناگزیر است تنها با اتکا به ظرفیت‌های بدن، صدا، میزانسن و تخیل مخاطب، جهان چندلایه نمایش را پیش چشم تماشاگر بنا کند.
رادنوش مقدم، کارگردان و بازیگر نمایش «آزرمیدخت»، در گفتگویی با ما از مسیر شکل‌گیری این اثر، چرایی بازگشت به نسخه اصیل مونولوگ، تجربه هم‌زمان کارگردانی و بازیگری، شیوه خلق شخصیت‌های متعدد، نسبت نمایش با تاریخ و مفهوم مقاومت، و همچنین جایگاه این اجرا در مسیر حرفه‌ای خود سخن گفته است؛ گفتگویی که فراتر از روایت پشت‌صحنه یک اجرا، نگاهی به فرآیند شکل‌گیری یک تجربه پژوهش‌محور در تئاتر معاصر ایران ارائه می‌دهد.

پیام سپاهان

رادنوش مقدم، کارگردان و بازیگر نمایش «آزرمیدخت»
آیا «آزرمیدخت» از ابتدا برای اجرای تک‌نفره نوشته و طراحی شده بود، یا این نسخه، بازخوانی یا فشرده‌سازی از یک طرح گروهی‌تر است؟ این تصمیم چه زمانی و بر چه اساسی گرفته شد؟
نمایشنامه‌ی آزرمیدخت در اصل یک مونولوگ است و میلاد حسینی آن را از ابتدا برای اجرای تک‌نفره نوشته است. ما نیز نخستین بار متن را دقیقاً در همین شکل تمرین و اجرا کردیم. اما در جریان کارگاه‌های گروه رادراما، مثل بسیاری از تجربه‌های دیگرمان، مسیر تازه‌ای پیش روی ما گشوده شد. احساس کردیم می‌توان روایت را از زاویه‌ی دید شخصیت‌های دیگر نیز بازآفرینی کرد و هم‌زمان درباره‌ی خودِ مفهوم روایت و نسبی بودن حقیقت در تئاتر سخن گفت. به همین دلیل نسخه‌ای گروهی با دراماتورژی من و همراهی اعضای گروه شکل گرفت و در کنار متن اصلی اجرا شد. اما در اجرای امسال تصمیم گرفتیم دوباره به متن اصیل نویسنده بازگردیم و آن را همان‌گونه که نوشته شده بود، یعنی در قالب مونولوگ، روی صحنه ببریم. برای من این بازگشت، بیش از آنکه رجوع به گذشته باشد، حاصل تجربه‌ای بود که آن اجرای گروهی در اختیارمان گذاشت.
وقتی تمام شخصیت‌ها باید از دل اجرای یک بازیگر متولد شوند، برای تمایز صداها و شخصیت‌ها از چه تکنیک‌هایی استفاده کردید؟
برای من، خلق شخصیت پیش از آنکه به تغییر صدا یا گریم وابسته باشد، به تغییر کیفیت حضور وابسته است. هر شخصیت جهان خودش را دارد؛ ریتم تنفس، مرکز ثقل بدن، نگاه، سکوت، انرژی و حتی شیوه‌ی اندیشیدنش متفاوت است. تلاش کردم این تفاوت‌ها را با تغییر در کیفیت بدن، ریتم، میزانسن، لحن و موسیقی درونی کلام خلق کنم، نه با تیپ‌سازی یا اغراق.
از سوی دیگر، شیوه‌های اجرایی نمایش ایرانی همیشه برای من الهام‌بخش بوده‌اند؛ شیوه‌هایی که در آن‌ها بازیگر با کمترین امکانات، جهان‌های متعدد می‌آفریند و مخاطب نیز با تخیل خود در ساختن آن جهان شریک می‌شود. من به هوش و تخیل مخاطب اعتماد دارم و معتقدم او نیازی ندارد همه‌چیز را به‌صورت عینی ببیند؛ کافی است نشانه‌ی درست دریافت کند.
ایفای هم‌زمان نقش کارگردان و بازیگر، فاصله‌ی لازم برای قضاوت بیرونی را از بین می‌برد. برای حفظ نگاه نقادانه به اجرا چه کردید؟
این خطر کاملاً وجود دارد و به همین دلیل هیچ‌وقت خودم را در این مسیر تنها نگذاشتم. خوش‌شانس هستم که سال‌هاست با گروه رادراما کار می‌کنم؛ گروهی که صرفاً همکار نیستند، بلکه نگاه مشترکی به تئاتر داریم. آن‌ها بدون تعارف، اجرا را نقد می‌کنند و دقیقاً می‌دانند که من از خودم و از اثر چه انتظاری دارم.
از طرف دیگر، سال‌ها تدریس، بازیگری و کارگردانی به من آموخته است که هنگام تمرین، مدام جای خودم را با تماشاگر عوض کنم. تلاش می‌کنم هیچ لحظه‌ای به اجرای خودم دل نبندم؛ هر لحظه باید آماده‌ی حذف، تغییر یا بازسازی باشم. به نظرم بزرگ‌ترین دشمن یک اثر، دلبستگیِ کارگردان به ایده‌های خودش است.
چرا از میان زنان تاریخ ساسانی، آزرمیدخت را برای بازخوانی انتخاب کردید؟
انتخاب اولیه با نویسنده بود، اما وقتی متن را خواندم، احساس کردم آزرمیدخت فقط یک شخصیت تاریخی نیست؛ او نماینده‌ی انسانِ قدرت‌مند و در عین حال تنهایی است که زیر بار مسئولیت، تصمیم، خطا و رنج خرد می‌شود.
برای من جذابیت او در همین تناقض‌هاست. او نه قدیسی بی‌خطاست و نه ضدقهرمانی صرف. انسانی است که میان قدرت، وجدان، عشق، سیاست و سرنوشت گرفتار شده است. این پیچیدگی همان چیزی بود که مرا به اجرای این اثر علاقه‌مند کرد.
البته پژوهش درباره‌ی زنان و مردان کمتر شناخته‌شده‌ی تاریخ ایران همچنان یکی از مسیرهای اصلی گروه رادراماست و یقین دارم در آینده نیز به سراغ شخصیت‌های دیگری خواهیم رفت.
در فرآیند اجرای دوباره‌ی متن، کدام بخش‌ها بیشترین تغییر را داشت؟
از آنجا که در اجرای امسال تصمیم گرفتیم به متن اصلی نویسنده وفادار بمانیم، تغییر بنیادینی در ساختار نمایشنامه ایجاد نکردیم. تجربه‌ی نسخه‌ی گروهی باعث شد این بار متن را عمیق‌تر بشناسیم، اما هدف، بازنویسی نبود؛ بلکه کشف ظرفیت‌های اجرایی همان متن بود.
بیشترین تغییرات، در شیوه‌ی اجرا، ریتم، میزانسن، کیفیت بازی و رابطه‌ی بازیگر با مخاطب شکل گرفت؛ نه در خود نمایشنامه.

پیام سپاهان


اگر بخواهید تجربه‌ی نسخه‌ی گروهی و اجرای مونولوگ را با هم مقایسه کنید، مهم‌ترین تفاوت آن‌ها چیست؟
نسخه‌ی گروهی، بیشتر بر چندصدایی بودن روایت تأکید داشت و این پرسش را مطرح می‌کرد که حقیقت، همیشه وابسته به زاویه‌ی دید است. اما مونولوگ، مخاطب را مستقیماً در برابر جهان درونی آزرمیدخت قرار می‌دهد. در این شکل، دیگر واسطه‌ای وجود ندارد و همه‌چیز از دل یک بدن، یک صدا و یک نگاه عبور می‌کند.
برای من هر دو تجربه ارزشمند بودند، اما مونولوگ مسئولیت بسیار بیشتری بر دوش بازیگر می‌گذارد؛ زیرا کوچک‌ترین لغزش، تمام جهان نمایش را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
وقتی از «مقاومت» به‌عنوان یکی از مضامین محوری نام می‌برید، منظورتان فقط روایت تاریخی است یا امروز را هم در بر می‌گیرد؟
به گمان من، مقاومت یکی از ویژگی‌های جدایی‌ناپذیر فرهنگ و تاریخ ایران است. اگر تاریخ این سرزمین را مرور کنیم، می‌بینیم مردم ایران در دوره‌های مختلف، شکل‌های گوناگونی از مقاومت را تجربه کرده‌اند؛ مقاومت در برابر فراموشی، در برابر استبداد، در برابر نابودی فرهنگ و حتی در برابر ناامیدی.
بنابراین برای من مقاومت فقط یک موضوع تاریخی نیست. اگر مخاطب امروز بتواند این مفهوم را در زندگی خودش پیدا کند، نمایش به هدفش رسیده است. اما تلاش نکرده‌ام با شعار یا اشاره‌های مستقیم، این پل را بسازم. معتقدم وقتی اثری صادقانه از دل تاریخ سخن بگوید، خودِ مخاطب راهش را به امروز پیدا می‌کند.
وقتی تنها یک بازیگر روی صحنه حضور دارد، فضا چگونه باید کار کند تا صحنه خالی به نظر نرسد؟
در تئاتر، خلأ همیشه به معنای کمبود نیست. گاهی سکوت، از شلوغ‌ترین صحنه‌ها پرتر است. از ابتدا تلاش کردیم هیچ عنصر صحنه‌ای صرفا تزئینی نباشد. نور، دکور، موسیقی، اشیا، لباس و گریم، همگی مانند شخصیت‌های نمایش عمل می‌کنند و هر کدام وظیفه‌ای روایی دارند. از سوی دیگر، وقتی بازیگر بتواند تخیل مخاطب را فعال کند، صحنه هرگز خالی به نظر نمی‌رسد. بزرگ‌ترین دکور تئاتر، ذهن تماشاگر است.
با توجه به تجربه‌ی آثاری مانند «سندروم پای بی‌قرار»، اجرای تک‌نفره‌ی «آزرمیدخت» چه جایگاهی در مسیر حرفه‌ای شما دارد؟
در واقع این نخستین تجربه‌ی من در اجرای مونولوگ نیست و احتمالاً آخرین آن هم نخواهد بود. من همیشه شیفته‌ی تجربه کردن سبک‌ها و شیوه‌های متفاوت اجرایی بوده‌ام و دوست ندارم خودم را به یک قالب محدود کنم.
از این منظر، آزرمیدخت نه گسست از مسیر گذشته است و نه صرفاً ادامه‌ی آن؛ بلکه امتداد طبیعی مسیری است که سال‌هاست در آن حرکت می‌کنم؛ مسیری مبتنی بر تجربه، پژوهش، مواجهه با فرم‌های مختلف اجرا و آزمودن ظرفیت‌های تازه‌ی بازیگری. شاید تفاوت این اثر با تجربه‌های پیشین در میزان مسئولیتی باشد که بر دوش بازیگر قرار می‌گیرد. در مونولوگ، دیگر جایی برای پنهان شدن وجود ندارد؛ تمام جهان نمایش از بدن، صدا، اندیشه و لحظه‌به‌لحظه‌ی حضور یک بازیگر عبور می‌کند و همین، این تجربه را برای من به یکی از جدی‌ترین و در عین حال لذت‌بخش‌ترین تجربه‌های حرفه‌ای‌ام تبدیل کرده است. در انتها از آنان که سنگی نیانداختند و آنان که سنگی از سر راهمان برداشتند آنان که همراه و همدل بودند و گروه خوبم که بدون آنها این مهم میسر نبود و از همه مهمتر مخاطبین خوبم که با عشق ما را در ادامه مسیر همراهی کردند سپاسگزارم.


نظرات شما