پنجشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۴

سیاسی

نیشن: ترامپ در آستانه تکرار عراق است؟

نیشن: ترامپ در آستانه تکرار عراق است؟
پیام سپاهان - جماران /متن پیش رو در جماران منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست در حالی که دونالد ترامپ خود را منتقد «جنگ‌های بی‌پایان» معرفی می‌کند، آرایش ...
  بزرگنمايي:

پیام سپاهان - جماران /متن پیش رو در جماران منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
در حالی که دونالد ترامپ خود را منتقد «جنگ‌های بی‌پایان» معرفی می‌کند، آرایش بی‌سابقه نیروهای نظامی آمریکا در اطراف ایران، ابهام در اهداف اعلامی کاخ سفید و بی‌اعتنایی به سازوکارهای حقوقی داخلی و بین‌المللی، این پرسش را به‌میان آورده است که آیا واشنگتن در آستانه تکرار سناریویی شبیه عراق ۲۰۰۳ قرار دارد—آن هم با هزینه‌ها و پیامدهایی که می‌تواند حتی از آن تجربه نیز پرهزینه‌تر و بی‌ثبات‌کننده‌تر باشد.
نشریه نیشن نوشت: دونالد ترامپ همواره خود را مخالف «جنگ‌های بی‌پایان» معرفی کرده است. اما او اکنون در حال تدارک یک فاجعه نظامی در ایران است که می‌تواند از نظر اندازه و گستره با جنگ عراق که جورج دبلیو بوش در سال ۲۰۰۳ به راه انداخت برابری کند.
ترامپ تاکنون به نظر می‌رسید نسبت به اشتهای محدود افکار عمومی آمریکا برای جنگ‌های پرهزینه و طولانی‌مدت پس از عراق آگاه است. همانند باراک اوباما و جو بایدن—دو رئیس‌جمهور دیگری که پس از بوش روی کار آمدند—ترامپ نمایش‌های سریع و آسان از خشونت را ترجیح داده است: حملات پهپادی، ترور، کارزارهای کوتاه بمباران و ربایش. این شیوه مطلوب جنگ‌ورزی ترامپ در کارائیب، ونزوئلا، سوریه و دیگر نقاط بوده است.
اما به نظر می‌رسد ترامپ برای ایران برنامه‌های بسیار بزرگ‌تری در سر دارد. نیویورک تایمز گزارش داده است که «دو گروه ناو هواپیمابر و ده‌ها جنگنده، بمب‌افکن و هواپیمای سوخت‌رسان اکنون در فاصله حمله به ایران مستقر شده‌اند.» این آرایش عظیم نیروها نشان‌دهنده کارزاری بسیار بزرگ‌تر از یک حمله سریع و محدود است. «کلی ولاهوس» از پایگاه رسپانسیبل استست کرفت اشاره می‌کند که اکنون ۱۰۸ هواپیمای سوخت‌رسان (برای سوخت‌گیری هوایی) در منطقه حضور دارند. این رقم در مقایسه با ۱۴۹ هواپیمای سوخت‌رسانی است که در مرحله نخست جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ مستقر شده بودند.
«رابرت پیپ»، دانشمند علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو، مشاهده می‌کند که موج فعلی اعزام نیروی هوایی به خاورمیانه «معادل ۴۰ تا ۵۰ درصد از توان هوایی قابل استقرار آمریکا در جهان است. به قدرت هوایی در حد جنگ‌های عراق در سال‌های ۱۹۹۱ و ۲۰۰۳ فکر کنید—و حتی در حال افزایش. آمریکا هرگز چنین حجم نیرویی را علیه یک دشمن بالقوه مستقر نکرده و سپس حمله‌ای انجام نداده است.»
اشاره پیپ به دو جنگ عراق بر تداوم سیاست امپریالیستی آمریکا در خاورمیانه تأکید می‌کند. با این حال، تغییرات مهمی در نحوه اجرای آن سیاست رخ داده است. جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ به عنوان پاسخی به اشغال کویت توسط عراق توجیه شد؛ اقدامی که به‌درستی نقض حقوق بین‌الملل تلقی می‌شد. صرف‌نظر از ارزیابی نهایی درباره آن جنگ، رئیس‌جمهور جورج اچ. دبلیو. بوش هم از کنگره و هم از سازمان ملل متحد مجوز گرفت و از حمایت یک ائتلاف گسترده جهانی که شامل بسیاری از کشورهای خاورمیانه بود برخوردار شد.
در مقابل، جورج دبلیو بوش در سال ۲۰۰۳ در موقعیتی بسیار متزلزل‌تر قرار داشت. او برای حمله به عراق مجوز کنگره را داشت، اما نتوانست حمایت سازمان ملل را جلب کند. به‌اصطلاح «ائتلاف مشتاقان» که او گرد آورد بسیار کوچک‌تر از ائتلاف سال ۱۹۹۱ پدرش بود و عمدتاً متکی به کشورهای کوچکی بود که به حمایت آمریکا وابسته بودند. افزون بر این، توجیه جنگ آمیزه‌ای از دروغ‌ها بود(داستان‌های خیالی درباره سلاح‌های کشتار جمعی عراق، القای نادرست ارتباط صدام حسین با حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر) و تبلیغاتی غیرقابل‌باور (ادعای تمایل به آزادسازی عراق و دموکراتیک کردن خاورمیانه).
جنگ عراق در زمان خود اوج حماقت به نظر می‌رسید: جنگی انتخابی که بر پایه دلایلی آشکارا غیرصادقانه آغاز شد و سرانجامی فاجعه‌بار یافت. تحولات بعدی بیش از پیش درستی آن نگرانی‌ها را ثابت کرد. با این حال، شگفت‌آور است که ترامپ اکنون در آستانه آن است که حتی از جورج دبلیو بوش نیز در نظامی‌گری بی‌پروا و نابخردانه پیشی بگیرد.
ترامپ برای حمله به ایران نه از کنگره و نه از سازمان ملل متحد مجوزی درخواست کرده است. او حتی زحمت آن ریاکاری حساب‌شده‌ای را که بوش در سال‌های ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳ برای جلب رضایت عمومی جهت تهاجم انجام داد، به خود نداده است. آشکار است که ترامپ گمان می‌کند میل شخصی‌اش به جنگ، تنها توجیهی است که نیاز دارد. حتی بیش از سال ۲۰۰۳، دولت کنونی هم بهانه‌هایی متناقض و هم اهدافی نامشخص برای جنگ ارائه می‌دهد. گاه ترامپ چنان سخن می‌گوید که گویی هدف، واداشتن ایران به امضای توافقی در زمینه منع اشاعه هسته‌ای است که تنها اندکی سخت‌گیرانه‌تر از توافق سال ۲۰۱۵ با اوباما باشد. در مواقع دیگر، کاخ سفید از تغییر رژیم سخن می‌گوید.
آن‌گونه که نیویورک تایمز گزارش می‌دهد: مقام‌های دولت درباره اهداف خود در مواجهه با ایران—کشوری با بیش از ۹۰ میلیون جمعیت—شفاف نبوده‌اند. در حالی که آقای ترامپ اغلب درباره جلوگیری از توانایی ایران برای تولید سلاح سخن می‌گوید، [وزیر امور خارجه مارکو] روبیو و دیگر مشاوران طیفی از دلایل دیگر برای اقدام نظامی مطرح کرده‌اند: حمایت از معترضانی که نیروهای ایرانی ماه گذشته هزاران نفر از آن‌ها را کشتند، نابود کردن زرادخانه موشکی‌ای که ایران می‌تواند برای حمله به اسرائیل به کار گیرد، و پایان دادن به حمایت تهران از حماس و حزب‌الله.
این فقدان شفافیت یکی از دلایلی است که جنگ را تقریباً اجتناب‌ناپذیر جلوه می‌دهد، با وجود آنکه گزارش شده برخی جناح‌های دولت ترامپ مردد هستند. به‌سختی می‌توان انتظار داشت رژیم ایران با ایالات متحده مذاکره کند، اگر هدف مشخصی از سوی آمریکا تعریف نشده باشد. بر اساس رفتارهای گذشته، ایران آشکارا برای یک توافق جدید هسته‌ای آمادگی نشان داده است. اما سایر مطالباتی که روبیو مطرح کرده—به‌ویژه کنار گذاشتن برنامه موشکی غیرهسته‌ای—به‌سادگی غیرقابل مذاکره‌اند، زیرا هیچ دولتی زمانی که دشمنانش آشکارا از سرنگونی آن سخن می‌گویند، حاضر به خلع سلاح نخواهد شد. از منظر رهبران رژیم، بهتر است حمله‌ای را تاب بیاورند و نشان دهند آن‌قدر تاب‌آور هستند که برای روزی دیگر نیز بجنگند.
دولت همچنین در حال دور کردن متحدانی است که ایالات متحده برای یک جنگ طولانی به آن‌ها نیاز خواهد داشت. تهدیدهای ترامپ برای الحاق گرینلند موجب شده اروپایی‌ها بیش از پیش بدگمان شوند. بریتانیا، که به‌طور سنتی یکی از مطیع‌ترین همراهان امپراتوری آمریکا بوده، در حال حاضر از دادن اجازه به ایالات متحده برای استفاده از پایگاه‌های نیروی هوایی‌اش جهت حمله به ایران خودداری می‌کند. مایک هاکبی، سفیر آمریکا در اسرائیل، با ادعای اینکه کتاب مقدس به اسرائیل حق حاکمیت بر بخش‌های وسیعی از خاورمیانه—شامل سرزمین‌هایی که هم‌اکنون در اختیار متحدان آمریکا هستند—را می‌دهد و با این سخن که «اگر [اسرائیل] همه آن را بگیرد، اشکالی ندارد»، در مصاحبه‌ای با تاکر کارلسون جنجال بزرگی در خاورمیانه برانگیخت. این اظهارات موجب اعتراض بیش از دوازده دولت، از جمله اردن و مصر، شده است.
هنوز امکان یافتن یک مسیر خروج وجود دارد، به‌ویژه اگر دولت ترامپ تمرکز خود را محدود به یک توافق جدید هسته‌ای کند. اما ترامپ استعداد اندکی در دیپلماسی نشان داده و نمایش‌های پرهیاهوی قدرت را ترجیح می‌دهد؛ نمایش‌هایی که خسارت‌های عظیم وارد می‌کنند اما برای دستیابی به توافق یا ثبات بلندمدت سودی ندارند. با توجه به روند کنونی، احتمال بیشتری وجود دارد که به‌زودی جنگی کوچک رخ دهد که به تسلیم طرف مقابل منجر نشود. این امر زمینه را برای جنگی بسیار بزرگ‌تر فراهم خواهد کرد—دنباله‌ای بر عراق که به‌احتمال فراوان حتی فاجعه‌بارتر خواهد بود.
بازار


نظرات شما