پیام سپاهان - شرق /متن پیش رو در شرق منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
سلمان مالکی| اظهارات اخیر دونالد ترامپ درباره حوادث داخلی ایران، اگرچه در قالبی به ظاهر حقوق بشری و با ادبیات «حمایت از معترضان» بیان شده اما در واقع چیزی جز بازگویی صریح و بیپرده همان منطق کهنه و خطرناک سیاست خارجی آمریکا نیست؛ منطقی که در آن، بحرانهای داخلی کشورها نه مسالهای متعلق به حاکمیت ملی، بلکه فرصتی برای مداخله، فشار و بیثباتسازی تلقی میشود. پست ترامپ در شبکه اجتماعی «تروث» که صراحتاً از آمادگی آمریکا برای «کمک» در صورت برخورد با معترضان سخن میگوید، نه یک موضعگیری احساسی یا ناپخته، بلکه یک پیام حسابشده تهدیدآمیز است.
بازار ![]()
چهره واقعی «حمایت»؛ تکرار یک الگوی خونین تاریخی
برای فهم معنای واقعی واژه «کمک» در قاموس سیاستمداران آمریکایی، کافی است به کارنامه تاریخی ایالات متحده در یک قرن گذشته بنگریم. از آمریکای لاتین تا غرب آسیا، از جنوب شرق آسیا تا آفریقا، هر جا آمریکا با وعده حمایت از مردم و حقوق بشر وارد شد، نتیجهاش اغلب فروپاشی دولتها، جنگهای داخلی فرسایشی و زخمهایی بوده که دههها بعد نیز ترمیم نشدهاند. در حافظه جمعی ملت ایران، این تجربه حتی ملموستر و دردناکتر است. کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ که با طراحی و اجرای مشترک سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا انجام شد، نقطه آغاز یک دوره طولانی از سرکوب، استبداد و عقبماندگی ساختاری بود. اسناد رسمی منتشرشده خود آمریکا نشان میدهد هدف از آن «مداخله»، نه دفاع از دموکراسی، بلکه صیانت از منافع نفتی و ژئوپلیتیک بود. بنابراین وقتی ترامپ از «کمک به مردم ایران» سخن میگوید، این عبارت برای ایرانیان نه نویدبخش، بلکه یادآور زخمی تاریخی است که هنوز التیام نیافته است. الگوی مداخلهگرانه آمریکا در دهههای اخیر نیز تفاوتی با گذشته ندارد. لیبی در سال ۲۰۱۱ با بهانه «حفاظت از غیرنظامیان» بمباران شد و نتیجه آن، دولتی فروپاشیده، کشوری دوپاره، جنگی بیپایان و بازگشت بردهداری به عنوان یک واقعیت تلخ در قرن بیستویکم بود. سوریه نیز زیر آوار همین وعدهها به صحنهای از یکی از مرگبارترین جنگهای معاصر بدل شد. سخنان ترامپ دقیقاً در امتداد همین الگو قرار میگیرد؛ الگویی که در آن «حقوق بشر» اسم رمز تخریب ساختار دولت/ ملت است.
تناقضی به نام ترامپ؛ خشونت در داخل، ژست انساندوستانه در خارج
ادعای ترامپ مبنی بر نگرانی برای جان «معترضان مسالمتآمیز» زمانی بیشتر رنگ ریا به خود میگیرد که کارنامه او در داخل آمریکا به یاد آورده شود. حوادث ششم ژانویه ۲۰۲۱ و حمله هواداران او به کنگره، یک رویداد عادی نبود؛ این رخداد نماد آشکار بیاعتنایی ترامپ به قواعد دموکراتیک و نهادهای قانونی کشوری بود که خود را الگوی دموکراسی معرفی میکند. فردی که در داخل مرزهای کشورش عملاً بر آتش خشونت میدمد، چگونه میتواند در جایگاه مدافع اعتراضات مسالمتآمیز در کشور دیگری بنشیند؟!
این تناقض با نگاه به روابط گرم ترامپ با برخی از سرکوبگرترین رژیمهای جهان، عمیقتر هم میشود. استانداردهای دوگانه آمریکا در قبال اعتراضات، به وضوح نشان میدهد مساله نه جان معترضان، بلکه نسبت هر کشور با منافع واشنگتن است. هر جا حکومتها همپیمان آمریکا هستند، سکوت حاکم است و هر جا مستقل یا رقیبند، ناگهان حقوق بشر به اولویت اول بدل میشود.
تهدید به زور در پوشش کلمات؛ نقض آشکار حقوق بینالملل
از منظر حقوق بینالملل، اظهارات ترامپ چیزی فراتر از یک موضع سیاسی جنجالی است؛ این سخنان مصداق روشن «تهدید به استفاده از زور» و نقض اصول بنیادین منشور ملل متحد به شمار میرود.
بند چهارم ماده دوم منشور ملل متحد، هرگونه تهدید یا توسل به زور علیه تمامیت ارضی و استقلال سیاسی کشورها را صراحتاً ممنوع کرده است. وعده «آمادگی کامل» و «کمک» در صورت برخورد امنیتی با معترضان، در زبان حقوقی چیزی جز اعلان آمادگی برای مداخله نیست.
اصل عدم مداخله در امور داخلی کشورها ستون فقرات نظم حقوقی بینالمللی مدرن است. هیچ دولتی، حتی قدرتمندترین آنها حق ندارد نحوه برخورد یک کشور با مسائل امنیت داخلیاش را دیکته کند. تحریک مستقیم یا غیرمستقیم شهروندان یک کشور به تشدید تقابل با حاکمیت، نقض آشکار این اصل است و بر اساس قطعنامه ۲۶۲۵ مجمع عمومی سازمان ملل، مسؤولیت بینالمللی برای دولت تحریککننده ایجاد میکند.
ترامپ حتی زحمت حفظ ظواهر حقوقی دکترینهای جنجالیای مانند «مسؤولیت حمایت» را هم به خود نمیدهد؛ نه مجوزی از شورای امنیت در کار است، نه مرجع مستقلی برای بررسی ادعاها.
تصمیمگیری درباره سرنوشت یک ملت، در ذهن او به یک پست در شبکه اجتماعی تقلیل یافته است و همین، عمق بیاعتنایی به حقوق بینالملل را نشان میدهد.
جنگ ترکیبی و رؤیای بیثباتسازی
در چارچوب نظریههای روابط بینالملل، بویژه رئالیسم تهاجمی، سخنان ترامپ را باید بخشی از یک راهبرد گستردهتر برای مهار و تضعیف ایران دانست. وقتی تحریمهای اقتصادی، فشارهای دیپلماتیک و تهدیدهای نظامی مستقیم به نتیجه مطلوب نمیرسد، گزینه «فروپاشی از درون» روی میز قرار میگیرد. در این الگو، اعتراضات داخلی فرصت طلایی محسوب میشود؛ فرصتی برای تبدیل نارضایتی به آشوب و آشوب به بحران امنیتی.
وعده حمایت خارجی، دقیقاً همان عاملی است که میتواند بخشی از اعتراضات را به سمت رادیکالیسم سوق دهد. تاریخ نشان داده چنین پیامهایی اغلب محاسبه گروههای تندرو را تغییر میدهد و آنها را به تشدید خشونت تشویق میکند؛ به امید آنکه پای مداخله مستقیم خارجی باز شود. نتیجه این چرخه، نه اصلاح، بلکه جنگ داخلی و فرسایش توان ملی است؛ همان چیزی که در ادبیات برخی استراتژیستهای آمریکایی به صراحت به عنوان هدف مطرح شده است.
تحریم، فشار و اشک تمساح
یکی از بزرگترین تناقضهای ادعای ترامپ، نادیده گرفتن نقش مستقیم آمریکا در فشار بر مردم ایران است. سیاست «فشار حداکثری» در دوره ریاستجمهوری او، زندگی روزمره میلیونها ایرانی را تحت تأثیر قرار داد؛ از اختلال در تأمین دارو و تجهیزات پزشکی گرفته تا افزایش هزینههای معیشتی. کشوری که خود بانی چنین فشارهایی است، چگونه میتواند مدعی «حمایت از مردم» باشد؟
این تضاد، سخنان ترامپ را از هرگونه اعتبار اخلاقی تهی میکند. اظهارات او بیش از آنکه دلسوزانه باشد، تلاشی برای شانه خالی کردن از مسؤولیت پیامدهای سیاستهای خصمانه آمریکا و وارونه جلوه دادن واقعیت است.
پیامدهای منطقهای و جهانی یک ماجراجویی
بیثباتسازی ایران، صرفاً مسالهای داخلی نیست. ایران یکی از بازیگران کلیدی در معادلات امنیتی و انرژی جهان است. هرگونه شعلهور شدن بحران داخلی با دخالت خارجی میتواند موجی از ناامنی، مهاجرت و اختلال در بازار انرژی را به دنبال داشته باشد؛ پیامدی که نهتنها منطقه، بلکه اروپا و فراتر از آن را نیز متاثر خواهد کرد. از این منظر، اظهارات ترامپ نهتنها خصمانه، بلکه بشدت غیرمسؤولانه است.
افشاگری ناخواسته یک تهدید
سخنان اخیر دونالد ترامپ بیش از آنکه نمایش قدرت باشد، افشاگر ورشکستگی اخلاقی و حقوقی رویکردی است که دهههاست جهان را هزینهدار کرده است. این موضعگیری، ادامه مستقیم سنت مداخلهگرایانه و شکستخورده آمریکا در جهان است، نقض آشکار اصول حاکمیت ملی و حقوق بینالملل بهشمار میرود و در قالب راهبردی خطرناک، اعتراضات داخلی را به ابزار بیثباتسازی بدل میکند. با این حال، همین عریانگویی، واقعیت مهمی را نیز آشکار میکند: صفبندی موجود، نه میان مردم و حکومت، بلکه میان ایران و پروژهای بیرونی برای تضعیف و چندپارهسازی آن است. تاریخ نشان داده چنین فشارهایی، به جای فروپاشی، اغلب به افزایش انسجام ملی منجر میشود. پاسخ به تهدیدهای ترامپ، نه در هیجان، بلکه در هوشیاری، وحدت ملی و بهرهگیری هوشمندانه از ابزارهای حقوقی و دیپلماتیک نهفته است؛ تا رؤیای قدیمی «کمک» آمریکایی، بار دیگر به کابوسی برای طراحانش تبدیل شود، نه برای ملت ایران.